انقلاب گل رز و مبارزه با فساد در گرجستان

{زمانی که دولت جدید در زمستان 2004 روی کار آمد، گرجستان در حال فروپاشی اقتصادی بود. سرانه تولید ناخالص داخلی در حد کشورهای جهان سومی مانند توگور و مالاوی بود. تقریبا نیمی از جمعیت بیکار بودند یا فقط چند دلار در ماه درآمد داشتند. مهم تر آنکه میزان اعتماد به کشور و دولت بسیار کاهش یافته بود. اگر خواهان نجات کشور بودیم، باید کاری می‌کردیم تا دولت و عوامل آن پاسخ‌گوی اقدامات خود باشند. دولت‌مردان باید بر اساس قوانین عمل می‌کردند، در غیر این صورت محاکمه می‌شدند. می‌خواستیم گرجستانی‌ها به رهبران خود و سرمایه‌گذاران خارجی به اقتصاد گرجستان اعتماد کنند. مبارزه با فساد کلید اساس دستیابی به این اهداف بود.[تا اینجا صفحه 36 کتاب]

بحران را هدر نده!

من باور ندارم که فساد در فرد یا جامعه ذاتی است. فساد زاییده انتخاب‌های نامناسب و مانع اصلی پیشرفت هر کشوری است. ممکن است برخی از کشورها با وجود فساد زیاد پیشرفت کنند، چون بر منابع طبیعی تکیه دارند. اما چنین رشدی پایدار نیست و به ایجاد طبقه متوسط که بتواند نقش ستون فقرات جامعه‌ای پایدار و با ثبات را ایفا کند نمی‌انجامد، مگر اینکه اصلاحات اساسی در زمان مناسب صورت گیرد.

تا 2004 گرجستان به دست رهبرانی اداره می‌شد که فساد را به مثابه انتخابی بد از میان بد و بدتر پذیرفته بودند. اما در 2003، انقلاب گل رز این بازی را تغییر داد. این بحران باعث تمایل بی‌سابقه مردم به تغییر شد. اکثریت مردم از خیانت حاکمان و همدستان آنان به کشور رنجیده خاطر بودند. رای 80 درصدی به دولت جدید و برنامه آن به خوبی نشان می‌داد که مردم خواهان تغییرند. ضرورت وجود دولتی جدید و کارآمد در میان تمامی طبقات اجتماعی و احزاب سیاسی احساس می‌شد و ما نمی‌خواستیم این فرصت نادر به هدر رود. اگر چه گرجستان امروز هم بی‌نقص نیست، اما کمتر کسی بهبود وضعیت ما نسبت به 2003 را انکار می‌کند. در واقع، این بحران به ما کمک کرد به چنین موفقیتی دست یابیم. بدون بحران، هیچ‌گاه نمی‌توانستیم تغییرات را اجرایی کنیم. وقتی به گذشته می‌نگرم، بحران را با وجود سختی‌های آن نعمت می‌بینم.

اصلاحاتی که برای مبارزه با فساد در گرجستان صورت گرفت، به سرعت نتیجه داد. در نظر‌‌سنجی سازمان شفافیت بین‌الملل در 2003، بیش از دو سوم پاسخ‌دهندگان (67 درصد) انتظار داشتند تا سه سال آینده فساد افزایش یابد یا در همین حد باقی بماند. فقط یک سال بعد، یعنی 2004، این تعداد به 11 درصد رسید که نشان می‌داد اکثریت مردم دوباره به توانایی دولت در بازآفرینی نظامی پاسخ‌گو اعتماد کرده بودند. در 2007، ناظران مستقل به این نکته پی بردند که[تا اینجا صفحه 37 کتاب] دولت پس از انقلاب «در زمینه مبارزه با فساد موفق‌تر از دولت‌های قبل عمل کرده است» (نیویورک تایمز، 10 نوامبر 2007).

اگر چه بسیاری از اصلاحات در گرجستان به همان برهه زمانی اختصاص دارد، مبارزه ما با فساد بر سه پایه استوار بود که پیشنهاد می‌کنم هر کشوری که عزمی راسخ در مبارزه با فساد دارد از این سه اصل بهره ببرد: در نظر گرفتن مشوق‌ها برای کارمندان دولتی، ساده‌سازی قوانین و مقررات و اجرای قوانین بدون در نظر گرفتن استثنا. علاوه بر این، باور دارم و نشان خواهم داد که محدودیت در تنظیم‌گری بهترین اقدام احتیاطی بلندمدت در برابر تجدید حیات فساد است. منظور من از محدودیت در تنظیم‌گری، درجه‌ای از مقررات‌گذاری است که رشد اقتصادی را بیشینه می‌کند و نشان دهنده ظرفیت دولت در اجرای قوانینی است که وضع می‌کند. میزان این محدودیت، بنا به قابلیت‌های اداری و عملکرد اقتصادی هر کشور، متغیر است.

2ـ2 . مشوق‌ها: هویج و چماق

پیش از 2003 کارمندان دولت حقوق ناچیزی داشتند، به طوری که انتظار نمی‌رفت کسی بدون رشوه کار کند. برای پایان دادن به این مسئله، دولت جدید رویکردی سه مرحله‌ای را در پیش گرفت.

گام اول جایگزینی مسئولان بلندپایه با جوانان بی‌تجربه اما سختکوش و با انگیزه و بدون سابقه فساد بود. هرگاه احتمال می‌رفت مدیری گرفتار فساد شده باشد، فردی خوش سابقه را جایگزین او می‌کردیم. مدیران پیش از انقلاب غالبا زندگی خود ر ا صرف خدمت به دولت شوروی کرده بودند. این نسل از سیاست‌مداران و مدیران نه تنها به شیوه‌های فسادانگیز عادت کرده بودند، بلکه کل نظام ارزشی سیاسی‌شان بر اساس این باور شکل گرفته بود که دزدیدن از دولتی که دور از آنها و در مسکو است ایرادی ندارد. متاسفانه، این ذهنیت با[تا اینجا صفحه 38 کتاب] از هم پاشیدن شوروی نیز از بین نرفت. بنابراین، دولت پس از انقلاب چاره‌ای جز این نداشت که کارمندان را اخراج کند و نسل جدیدی از افراد با انگیزه اما بی‌تجربه را جایگزین آنان سازد.

مسلما این را حل بی‌نقص نبود. بسیاری از تجربیات مفید از بین رفته بود و کارمندان جدید متناسب با شغلشان انتخاب نشده بودند؛ اما برای داشتن دولتی پاک باید این هزینه پرداخت می‌شد. البته هیچ تضمینی وجود نداشت که کارمندان جدید همیشه به قوانین پایبند باشند، اما طرح ما تقریبا موفقیت‌آمیز بود.

گام دوم افزایش درآمدها بود تا اطمینان حاصل شود که کارمندان دولتی برای تامین مخارج زندگی دست به خلاف نمی‌زنند. حقوق ماهانه وزیر از حدود 75 دلار در 2003 به 1200 دلار در 2004 رسید و در سال‌های بعد نیز افزایش بیشتری یافت. در برخی موارد، میانگین حقوق مدیران و پلیس راهنمایی و رانندگی تقریبا ده برابر افزایش یافت؛ یعنی از حدود 20 دلار آمذیکا به 200 دلار.[تا اینجا صفحه 39 کتاب] منابع مالی افزایش حقوق‌ها از افزایش درآمدهای مالیاتی، که در فصل بعد به آن می‌پردازم، و ریشه‌کنی فساد تأمین شد. مدیران در دولت جدید ثروتمند نمی‌شدند، اما دیگر برای امرار معاش خانواده مجبور به رشوه‌گیری نبودند. در عمل، بساط فساد برچیده شد. این گامی اساسی به سوی جامعه‌ای قانونمند بود.

گام سوم برانگیختن روحیه شایسته‌سالاری در خدمات عمومی و دولتی بود. در نظام پاداشی که ما برقرار کردیم، بر اساس عملکرد فردی و تعهد سازمانی پاداش داده می‌شد. با این حال مقرر کردیم که متخلفان به سرعت و به سختی مجازات شوند. به بیان دیگر، برای کسانی که خواهان ساخت گرجستانی بهتر بودند هویج ارائه کردیم و برای متخلفان چماق.

2ـ3 . ساده‌سازی: شیطان در جزئیات است، مگر اینکه جزئیات ساده باشد

پیش از 2004، نظام مالیاتی بسیار پیچیده بود و با توجه به سطح پایین توسعه اقتصادی کشور بار مالیاتی بسیار سنگین بود. باور همگانی این بود که هیچ شرکتی نمی‌تواند همه مالیاتهای خود را بپردازد و همچنان در صنعت باقی بماند. مالیات هر شرکت به شخص مسئول جمع‌آوری مالیات، نوع روشوه پرداختی و میزان رقابتی بودن آن صنعت یا منطقه بستگی داشت. دوام کسب و کار فقط با رشوه دادن به مسئول جمع‌آوری مالیات ممکن بود. در نظام مالیاتی جدید، مالیات‌ها از 21 نوع به 6 نوع کاهش یافت... .

نرخ مالیات‌های فردی کاهش یافت و نظام نرخ مالیات هموار flat tax جایگزین تمام مالیاتهای باقی‌مانده شد. مقامات نیز اعلام کردند که پیروی نکردن از نظام مالیاتی جدید مجازات سختی در پی خواهد داشت... .[تا اینجا صفحه 40 کتاب]}1

2ـ4. محدودیت در تنظیم‌گری: رویکرد حداقل ممکن[صفحه 41 کتاب]

2ـ4ـ1. بیشینه سازی رشد[صفحه 47 کتاب]

2ـ4ـ2. قابلیت اجرای قانون[صفحه 48 کتاب]

2ـ5. اجرایی کردن قانون: نظارت و توازن[صفحه 49 کتاب]

2ـ6. تدارکات ـ متعادل کردن شفافیت با انعطاف‌پذیری[صفحه 52 کتاب]

2ـ7. احیای اعتماد و توازن دوباره حساب و کتابها[صفحه 55 کتاب]

2ـ8. نظام پاداش‌دهی[صفحه 57 کتاب]

2ـ9. چشم انداز[صفحه 62 کتاب]

ـ این کتاب دارای یازده فصل بوده که این مطالب از سه فصل اول آن می‌باشد.

ارجاعات:

1ـ کتاب: اقتصاد در میدان عمل (دگرگونی اقتصادی و اصلاح دولت در گرجستان 2004 تا 2012)/ نویسنده: نیکا گیلائوری/ مترجمان: امیرحسین چیت‌ساززاده، مهدی نادری، میثم یوسفی/ انتشارات: انتشارات امین‌الضرب، تهران، 1400 ، چاپ اول/ صفحات 36 تا 40



:: موضوعات مرتبط: ***___ تاریخ ___***، ***___تاریخ جهان___***، تاریخ آسیا، تاریخ گرجستان ، ارمنستان ، ازبکستان ، قفقازیه، سیاست و اقتصاد
:: برچسب‌ها: مبارزه با فساد, انقلاب گل رز, گرجستان
نویسنده : نقی اصغری (فرهاد)
تاریخ : جمعه بیست و دوم دی ۱۴۰۲

جنگهای صلیبی

{بهانه جنگهای صلیبی، که تا دو قرن، در چند نوبت، دامنه یافت، اختلاف میان مسلمانان و مسیحیان بر سر تصرف اورشلیم(بیت‌المقدس) بود. دروازه‌های بیت‌المقدس، که در قرن اول هجری به تصرف مسلمانان درآمد، تا اوایل قرن پنجم هجری، برای زیارت، به روی مسیحیان باز بود. در این اوان، مشکلاتی برای زایران مسیحی پدید آمد و سرانجام، سلاجقه، پس از استیلا بر اورشلیم، راه زیارت را بر مسیحیان بستند. در همان سالها امپراطوری بیزانس نیز در معرض تهدید مسلمانان قرار گرفت و مسیحیان از مغرب یاری خواستند و پاپ اوربانوس دوم پیروان خود را به جهاد و تصرف اورشلیم فراخواند.

هر چند جنگهای صلیبی صبغه و سابقه دینی داشت، انگیزه‌های دنیوی قوی نیز در کار بود: آوازه شهرهای پرشکوه و پر نعمت مشرق زمین شوالیه‌های اروپایی را، که خواهان قدرت و ثروت بودند، وسوسه می‌کرد؛ و در عین حال، فرصتی برای رعایای ستمدیده پیش آمد که برای نجات خود از یوغ ظلم و بردگی با ستمگران همدست شوند و به مشرق و ثروت‌های آن طمع بندند.

جنگهای صلیبی در شرایطی درگرفت که نه در جهان اسلام وحدت و یکپارچگی وجود داشت نه در جهان مسیحی. در دنیای اسلام تعدد مراکز قدرت به حد اعلا رسیده بود: بغداد که خود در حقیقت زیر سلطه سلاجقه قرار داشت؛ در دمشق و حلب، سلاجقه شام، ارتقیان، بوریان، خاندان زنگی، و ایوبیان حکومت می‌کردند؛ آسیای صغیر را سلجوقیان در تصرف داشتند. مصر از چنگ خلفای فاطمی به درآمده به دست ایوبیان افتاده بود؛ در قلمرو فرمانروایان خراسان و عراق فداییان اسماعیلی بذر رعب می‌افشاندند. در سوی مخالف نیز، اختلاف کلیسای لاتینی و کلیسای ارتدوکس دنیای مسیحیت را دچار تفرقه و تزلزل کرده بود. غزالی، در نامه معروف خود به سنجر، ضعف جهان اسلامی را در برابر تجاوز دشمنان گوشزد ساخته تفرقه و پراکندگی مسلمانان را از یک سو، و ظلم و ستم حکام را بر امت مسلمان از سوی دیگر، منشأ خطری بزرگ می‌شمرد.[تا اینجا صفحه 5 کتاب]

باری، مسیحیان در نخستین جنگ صلیبی، در سال 492ه.ق، بیت‌المقدس را به تصرف درآوردند و مملکت لاتینی اورشلیم را در قلب دنیای اسلام، در شام و فلسطین، بنیاد نهادند؛ و تا سال 583ه.ق که صلاح‌الدین ایوبی بیت‌المقدس را بازپس گرفت، بر شماری از بلاد اسلامی فرمان راندند؛ از آن پس نیز، حکومت آنان تا قریب صد سال دیگر، هر چند با دامنه‌ای بس محدودتر، ادامه یافت.

در مدت جنگهای صلیبی، بسیاری از مسلمانان و مسیحیان هلاک گردیدند و شمار بسیاری به اسارت درآمدند یا بی‌خانمان شدند. شهرهای آباد ویران شد و ساکنان آن قربانی انتقامجوییهای سبعانه شدند. رفتار مسیحیان فاتح بس بی‌رحمانه بود: آنان هنگام تسخیر اورشلیم از دریای خون گذشتند. حدود نود سال بعد، آنگاه که دروازه‌های شهر به روی سپاهیان صلاح‌الدین ایوبی گشوده شد، «حتی یک خانه به یغما نرفت و به یک جاندار آسیب نرسید».

جنگهای صلیبی سرانجام با پیروزی مسلمانان پایان گرفت. در این پیروزی عمادالدین زنگی، فرمانروای موصل، پسرش نورالدین صاحب مصر و شام، و بویژه صلاح‌الدین ایوبی، هر یک به نوبه خود، نقش بزرگی داشتند. اینان موفق شدند که با تدبیر و کاردانی و شجاعت و ایمان، مسلمانان را زیر لوای خود متحد سازند. مورخان غربی، در گزارش این جنگها، بارها ایمان و تقوای سپاهیان اسلام و فرماندهان آنان، به ویژه نورالدین و صلاح‌الدین، را ستوده‌اند.

جنگهای صلیبی در حقیقت نقطه عطفی در زندگی اروپاییان و به طور کلی در تاریخ تمدن به شمار است. شهرهای اروپایی در آن دوران نسبت به شهرهای و مراکز تمدن پرشکوه اسلامی بس بی‌رونق بود. اروپاییان طی جنگهای صلیبی با تمدن درخشان اسلامی آشنا شدند و علاوه بر غنایم مادی، گنجینه معنوی گرانبهایی از فرهنگ اسلامی به دست آوردند. بر اثر جنگها، بنادر مهم اروپایی دریای مدیترانه پر رونق گردید و برای رنسانس زمینه مساعدی فراهم آمد.

لیکن در پی این جنگها، دوران شوم هجوم و تسلط مغول بر بخشهایی از جهان اسلام فرا رسید که بسیاری از ذخایر فرهنگی و مادی آنها را بر باد داد و شمار فراوانی از دانشمندان و متفکران اسلامی را از میان برداشت.

و بدین سان، مراکز تمدن و فرهنگ از شرق به غرب منتقل گردید و دوران طولانی عقب ماندگی بیشتر ممالک اسلامی آغاز گشت.

تاریخ جنگهای صلیبی برای ما مسلمانان عبرتهای فراوان در بر دارد و می‌تواند این پیام مهم را در گوش ما تکرار کند که عظمت و مجد جهان اسلام جز در پرتو وحدت مسلمانان به حاصل نخواهد آمد.(توضیح ناشر)[تا اینجا صفحه 6 کتاب]}1

ارجاعات:

1ـ کتاب: تاریخ جنگهای صلیبی ، جلد اول/ نویسنده: استیون رانسیمان/ ترجمه: منوچهر کاشف/ انتشارات: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی/ چاپ پنجم، 1384، تهران/ صفحات 5و6



:: موضوعات مرتبط: ***___ تاریخ ___***، ***___تاریخ جهان___***، تاریخ اروپا، تاریخ آسیا، جنگهای صلیبی
:: برچسب‌ها: جنگ صلیبی, مسیحیان, بیت المقدس, اورشلیم
نویسنده : نقی اصغری (فرهاد)
تاریخ : چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۱

دلایل مخالفت شموئیل نبی با تشکیل سلطنت در بنی اسرائیل و چگونگی استقرار آن

چگونه بنی‌اسرائیل متمایل به استقرار رژیم سلطنتی گردیدند

مدت 181 سال از فوت یوشع ابن نون سردار بزرگ اسرائیل می‌گذشت. در دوره حکومت 15 قضاتی که بعد از این فرمانده تاریخی بر ملت اسرائیل ریاست داشتند، خداپرستی و حفظ قوانین حضرت موسی همواره ادامه داشت. با اینکه همسایگان و دشمنان 12 اسباط دائم به تاخت و تاز پرداخته با کوشش خود می‌خواستند مذهب بنی‌اسرائیل را که مخالف شرک و بت‌پرستی است نابود ساخته و قوانین تورات را که بر اساس عدل و مساوات[تا اینجا صفحه 50 کتاب] وضع گردیده بود از بین ببرند و تا بتوانند به کشور آنها رخنه نمایند ولی بنی‌اسرائیل در مقابل حملات دشمن بیشمار مقاومت می‌نمود.

کشور یهود که از هر طرف در محاصره دشمنان وحدانیت و انسانیت و در معرض تبلیغ ناروای آنها بود و حتی افکار مذموم و ناپسند همسایگان گاهی هم در بعضی از اسباط نفوذ می‌کرد ولی هیچگاه نتوانست در بین یهودیانیکه تعلیمات حضرت موسی در بین آنان ریشه دوانیده بود رخنه نماید.

داورانی که پیشوای قوم بودند حملات دشمنان را دفع و با تعلیمات و نصایح سودمند خود اهمیت قوانین و دستورات حضرت موسی را یادآور می‌شدند. در عهد قضاوت مرد بزرگی مانند یوشع دیده نشد و پیشرفتی برای تکمیل تصرف کشور و استقرار حدود طبیعی حاصل نگردید فقط حفظ موقعیت سابق کم و بیش بعمل آمده بود.

بعد از کشته شدن شیمشون تجاوز فلسطینیان بر اسرائیل رو به شدت نهاد و در عهد اِلی، چهاردهمین قاضی، شکست بزرگی متوجه یهود گشت. پسران اِلی کشته و خودش فوت نمود و شموئیل نبی بر کرسی قضاوت نشست. با قدرت و نفوذ کلام و استعدادی که داشت بعضی از افراد ملت را که آلوده[تا اینجا صفحه 51 کتاب] به معتقدات مذموم همسایگان شده بودند رهبری و به راه راست هدایت نمود، اتفاق و اتحاد را برقرار و احساسات ملی و مذهبی را زنده نمود. او نبی و مرد سخنور بود به کلیه نقاط کشور مسافرت و مردم را از خواب غفلت بیدار و اعتماد آنها را به خداوند و وعده‌های حضرت موسی تکمیل فرمود. لاویان را که متفرق شده بودند در شیلو گرد آورده و آنجا را مرکز مقدس نمود. تا این تاریخ اقتدار و افتخار دفاع با اسباط افرائیم و منشه بود و چون تجاوز فلسطینیان بحدود اسباط یهودا و شیمعون رسید آنها را تهیج و نسبت به دفاع کشور ذیعلاقه ساخت. چون پاکی ایمان و عقیده در دو سبط اخیر محفوظ مانده بود با این اتحاد روح تازه‌ای در میان ملت دمیده گردید. تالیف مقدار زیادی از مزامیر به شموئیل نبی نسبت داده شده که در آن عصر احساسات ملی و مذهبی را به هیجان آورده و ملت اسرائیل را بیدار کرد.[تا اینجا صفحه 52 کتاب] با وجود بهبود اوضاء، هنوز فلسطینیان به حملات و تجاوزات خود ادامه می‌دادند در این هنگام شموئیل پیر شده و پسران خود را بر بنی‌اسرائیل داور کرد ولی آنها منحرف شده بودند، با این وضعیت ملت خسته و مایوس گردیده و استقرار یک رژیم سلطنتی را از شموئیل[تا اینجا صفحه 53 کتاب] خواستار شدند، مشارالیه مخالف این نظریه بود. شموئیل می‌گفت: «لزومی ندارد سلطانی غیر از خداوند بر خود نصب نمائید و بدانید که رسم پادشاهی که با شما حکم نمود این است. پسران شما را گرفته[تا اینجا صفحه 54 کتاب] و ایشان را بر عرابه‌ها و سواران خود خواهد گماشت و پیش عرابه‌هایش خواهند دوید و ایشانرا سرداران هزاره و سرداران پنجاهه برای خود خواهد ساخت و بعضی را برای شیار کردن زمینش و درویدن محصولش و ساختن آلات جنگش و اسباب عرابه‌هایش تعیین خواهد نمود و دختران شما را بکار عطرکشی و طباخی و خبازی خواهد گمارد و بهترین مزرعه و تاکستانها و باغات زیتون شما را گرفته به خادمان خود خواهد بخشید و عشر زراعت و تاکستانهای شما را گرفته به خواجه‌سرایان و خادمان خود خواهد داد و غلامان و کنیزان و نیکوترین جوانان شما را گرفته برای کار خود خواهد گماشت و عشر گله‌های شما را خواهد گرفت و شما غلام او خواهید بود. و در آن روز از دست پادشاه خود که برای خویشتن برگزیده‌اید فریاد خواهید کرد و در آن روز خداوند شما را اجابت نخواهد فرمود.»

اما فشار دشمنان از یکطرف، ملوک‌الطوایفی و اختلافات داخلی[تا اینجا صفحه 55 کتاب] از سوی دیگر زندگی را بر ملت چنان دشوار ساخته بود که ابدا حاضر نبودند وضعیت سابق ادامه یابد لذا «قوم اصرار ورزیده گفتند ما نیز باید مانند سایر امم باشیم پادشاه ما بر ما داوری کند و در جلو ما برای جنگیدن با دشمنان ما بیرون رود.»

پیشوایان قوم بقدری اصرار ورزیدند تا آنکه شموئیل نظریه آنها را پذیرفت و شاول ابن قیس که از سبط بنیامین و مردی رشید و خوش‌اندام بود برای سلطنت بر بنی‌اسرائیل از طرف شموئیل انتخاب و منصوب گردید.

استقرار سلطنت در بنی اسرائیل و تأثیر آن در معتقدات مذهبی ایشان

در 30 قرن قبل کلیه سلطنتهای مستقره در جهان بر اساس استبداد بود. رژیم پارلمانی و مشورتی یا مراعات قوانین و توجه به افکار عمومی برای شخص سلطان وجود نداشت. فرمان پادشاه خود قانون، ملت و کشور برای تامین آسایش او بود. اما هنگامیکه شاول و بعد حضرت داود بر اریکه سلطنت اسرائیل تکیه زدند بر خلاف سلاطین هم عصر خود مردانی ایده‌آلیست بودند، زندگانی و حیات خود را برای آسایش ملت، دفع دشمنان خارجی و استقرار امنیت داخلی و کار و سعادت افراد کشور وقف نموده آنی استراحت نداشتند تا به جائیکه شاول در میدان جنگ کشته شد و داود تا آخرین دقیقه حیات شمشیر خود را غلاف ننمود، حدود طبیعی کشور را برقرار و دشمنان را برای سالهای طولانی به جای خود نشانده افکار و معتقدات خارجی را از کشور اسرائیل بکلی ریشه کن کردند. اما بعد از حضرت داود وضع سلطنت آنهم سلطنتی که در نتیجه فتوحات داود در امنیت و ثروت فراوان غوطه‌ور بود بر هم خورده و رژیم سلاطین بعدی بر اساس استبداد[تا اینجا صفحه 56 کتاب] و تعیش مستقر گردید.

همین‌که حضرت داود رحلت نمود و پسر او سلیمان پادشاه بنی‌اسرائیل شد از ثروت و فتوحات و امنیتی که از پدر به ارث برده بود استفاده نموده به بنای قصور سلطنتی و بنای خانه اول(بیت‌المقدس) پرداخت. طولی نکشید که با در نظر گرفتن مقتضیات سیاسی با دختر فرعون و سایر زنان خارجی وصلت نمود و در نتیجه احترام به کیش مصریان در اندرون وسیع او معمول تا جائیکه حتی رب‌النوع هم برای آنها ساخت و در همین دوره سلطنت سلیمان تخم نفاق و دوئیت بین اسباط دوازده‌گانه کاشته شد و این سلطان که معروف به عاقل‌ترین مرد روزگار است نتوانست اولاد لایقی را برای کشور و ملت خود پرورش دهد، در نتیجه، همین‌که سلیمان وفات کرد کشور به دو قسمت بنام کشور یهودا و اسرائیل تقسیم، نفاق و تحریکات و تشنجات شروع و سلاطین هر دو کشور کم و بیش به فکر تعدل قوای خود و جلب توجه همسایگان قوی بر آمده و به منظور بدست آوردن دوستی آنها یا جلوگیری از تجاوزاتشان اغلب بنا بر مقتضیات روز و حفظ سلطنت خویش برای ایمان و مذهب آن همسایگان احترام قائل شده یا حتی خود نیز رویه بت‌پرستی آنها را پیروی می‌نمودند. طبق فرمان تورات سالی 3 مرتبه بنی‌اسرائیل موظف بودند که به زیارت خانه خدا در اورشلیم پایتخت بروند. پس از آنکه در عصر فرزند سلیمان رحبعام کشور به دو قسمت تقسیم گردید و قسمت شمالی موسوم به کشور اسرائیل تحت سلطنت یرابعام ابن نبات واقع گردید و شومرون را پایتخت خویش قرار داد، به منظور آنکه رعایای او به اورشلیم که پایتخت رحبعام فرزند سلیمان بود نروند تا مبادا تحت تأثیر مراسم مذهبی قرار گرفته و در نتیجه طرفدار فرزند سلیمان واقع گردند، ملت را از رفتن به بیت‌المقدس منع و پرستش اصنام را در پایتخت[تا اینجا صفحه 57 کتاب] خود متداول تا آنها را مشغول و سرگرم سازد. بعلاوه با این عمل می‌خواست توجه همسایگان خود را که عبارت از کشورهای فنیقی ـ آرام ـ عمون ـ و فلسطینیان بود جلب نماید. روی این اصول سلاطین کشور اسرائیل می‌خواستند، به زور، عقیده همسایگان را، که بر خلاف ایمان واقعی ملت بود بر ساکنین کشور تحمیل نمایند.

درباریان روی اصل حفظ منافع و مراعات نظام درباری این رویه را پیروی، وعده‌ای از نابخردان و بیخبران نیز مجذوب شده و بقیه هم بیمناک و از ترس مجازات سکوت اختیار می‌نمودند. اما هیچگاه کلیه ملت اسرائیل حتی در تاریکترین ادوار، دست از ایمان و عقیده اجدادی نکشیدند. اغلب پیغمبرانی مانند الیاهو و الیشاع قیام نموده ملت و سلاطین را به راه راست و حقیقت هدایت و ایمان به مذهب و قوانین حضرت موسی را ـ زنده و تجدید می‌ساختند.

در اواخر سلطنت پادشاهان کشور اسرائیل، تجاوز و تخطی از مذهب موسی شدیدتر گردیده بود، زیرا عصر حکومت آشور خونخوار و بت‌پرست، آشوریکه (خاک دشمنان مذهب و ملت خود را به کشور خود می‌کشید) فرا رسیده بود. دنیای آن عصر در بیم و وحشت تمام بسر می‌برد. آشور به سر حد کشور اسرائیل نزدیک شده بود، سلاطین اسرائیل به منظور جلب رضایت آنان همان عملی را می‌کردند که سایر ملل معاصر می‌نمودند یعنی بر روی ایمان اجدادی سرپوش می‌گذاردند. و عقاید خود را پنهان می‌داشتند.

اما این رویه کمکی به حال سلاطین و ملت اسرائیل نکرد و نتوانست ایشان را از تعرض و دستبرد مصون و ایمن دارد. بالاخره دولت آشور به استقلال اسرائیل خاتمه داد و نه سبط و نیم را به اسیری برد.

وضعیت سلاطین کشور یهود قسم دیگری بود. اورشلیم مرکز[تا اینجا صفحه 58 کتاب] اجتماع طبقه منور الفکر و خانه خدا بود.

روحیه ملت قویتر از ساکنین اسرائیل و سبط یهودا شجاع‌تر بود. هر چند ادوم و مواب و فلسطینیان و مصر همسایگان او بودند ولی دولت اخیر کمتر به تجاوزات می‌پرداخت. به همین دلایل سلاطین یهودا اکثر خداپرست و حافظ قانون حضرت موسی بودند مگر چند نفر از پادشاهان که روی اصل فشار سلاطین ظالم و بت‌پرست عهد خود زمانی کوتاه مذهب اجدادی را تغییر دادند ولی هیچگاه ملت به طور حقیقی و حتی بظاهر هم آنرا تعقیب ننمودند مخصوصا آنکه در ادوار سلاطین یهودا پیغمبران بزرگی مانند اشعیا و یرمیا قیام، ملت را به خداپرستی و رعایت رویه اخلاقی هدایت و بیاناتی جذاب و سودمند نمودند که هنوز هم برای بشریت تازگی داشته و سرمشق بزرگ اخلاقی محسوب می‌گردد.[تا اینجا صفحه 59 کتاب]}1

ارجاعات:

1ـ کتاب: تاریخ یهود ایران ، جلد اول/ نویسنده: حبیب لوی/ کتابفروشی یهود ابروخیم، تهران، چاپ اول 1334/ صفحات 50تا59



:: موضوعات مرتبط: ***___ تاریخ ___***، ***___تاریخ جهان___***، تاریخ آسیا، فلسطین ، شکل گیری اسرائیل، دین یهود ـ صهیونیسم
:: برچسب‌ها: بنی اسرائیل, شموئیل نبی, سلیمان, یهودا
نویسنده : نقی اصغری (فرهاد)
تاریخ : جمعه دوازدهم اسفند ۱۴۰۱

هند و تمدن دره سند

{تمدن دره سند که بقایای فراوان و بسیار جالبی از آن در «موهنجودارو» در سند و در «هاراپا» در «پنجاب» غربی کشف شد قدیمی‌ترین تصویریست که از گذشته‌های هند در دست داریم. این کاوشها و اکتشافات تصوری را که از تاریخ باستانی وجود داشت دگرگون و منقلب ساخت[تا اینجا صفحه 115 کتاب].

کتیبه‌ها و نوشته‌هایی که از «موهنجودارو» کشف شد هنوز بطور کامل خوانده و مکشوف نشده است. اما همانقدری هم که تاکنون می‌دانیم بسیار پر اهمیت است. تمدن دره سند به آن صورتی که بر ما مکشوف شده، بسیار عالی و کامل بوده است و طبعا می‌بایست چند هزار سال سابقه داشته باشد تا به چنین مرحله کمالی برسد. حیرت‌انگیز است که این تمدن بیشتر جنبه غیرمذهبی داشته است و اگر چه عناصر مذهبی هم در آن وجود دارد اما مذهب بر این تمدن مسلط نبوده است. بطوری که بروشنی پیداست در نخستین دورانهای بعدی فرهنگ هند نیز چنین بوده است و مذهب نقش مهمی نداشته است.

«سر جان مارشال» کارشناس معروف و متخصص جلگه سند که خود او اکتشافات این منطقه را انجام داده برای ما چنین می‌گوید: «چیزی که هم در موهنجودارو و هم در هارپا کاملا نمایانست و هیچگونه جای شبهه در آن نمی‌باشد این است که تمدنی که در این دو نقطه کشف شده است تمدنی جوان و نورس نیست بلکه تمدنی است که برای خود سابقه و قدمتی ممتد در روی سرزمین هند داشته است و در ماورای آن چندین هزار سال تلاش و کوشش آدمی بنظر می‌رسد. بدینقرار هند نیز باید مانند ایران و بین‌النهرین و مصر یکی از مهمترین مناطقی به شمار آید که جریان تمدن بشری در آنها آغاز گردید و تکامل یافت.»

همچنین در جای دیگر می‌گوید:

«اگر سایر جاهای هند را در نظر نگیریم پنجاب و سند از تمدنی مترقی که بشکل مشخصی یکسان بوده است و با یکدیگر شباهت داشته بهره‌مند بوده‌اند. این تمدنها با تمدنهای معاصر خود در بین‌النهرین و مصر هم شباهت بسیار داشته‌اند و از بعضی جهات از آنها عالی‌تر بوده‌اند.»

مردم دره سند با تمدن «سومری» آن دوره (در بین النهرین) تماسهای گوناگون داشتند و حتی قرائتی هست که گروهی از هندیان که محتملا بازرگان بودند در «اکد» (ناحیه دیگری در بین‌النهرین) سکونت داشتند.

«گوردون چایلد» در کتاب خود بنام «آنچه در تاریخ روی داده است» می‌نویسد: «مصنوعات شهرهای حوزه رود سند حتی به بازارهای کنار فرات و[تا اینجا صفحه 117 کتاب] دجله می‌رسید و متقابلا بعضی از کارهای هنری سومریها، مانند دستگاههای نظافت که در بین‌النهرین رواج داشت و مهرهای استوانه‌ای شکل در جلگه رود سند تقلید قرار می‌گرفت، داد و ستد میان این نواحی تنها به مواد خام یا کالاهای لوکس و تجملی محدود نمی‌گشت، بلکه ماهی‌هایی که از سواحل دریای عربستان حمل می‌گشت برای مردم موهنجودارو کمک غذایی موثری بود.

در هند حتی در قدیم‌ترین ایام پنبه را برای بافتن پارچه بکار می‌بردند. مارشال تمدن دره سند را با تمدن‌های معاصرش در مصر و بین‌النهرین مقایسه می‌کند ... و می‌گوید: «...بکار بردن پنبه برای بافندگی در این زمان منحصرا به هند محدود بود و تا 2000 یا 3000 سال پیش به دنیای غربی راه نیافته بود. همچنین در دورانهای ماقبل تاریخ در مصر یا بین‌النهرین یا هیچ جای دیگر آسیای غربی چیزی نداریم که بتوان آنرا با حمام‌های بسیار خوش ساخت و خانه‌های راحت اهالی موهنجودارو مقایسه کرد. در آن کشورها بیشتر پول و فکر در راه ساختن معابد پرشکوه برای خدایان و قصور و مقابر عالی برای پادشاهان صرف می‌شد اما سایر مردم ظاهرا ناچار بودند با کلبه‌های گلی و خشتی خود خرسند باشند. در حالی که در حوزه سند وضع برعکس است بهترین و عالی‌ترین ساختمان‌ها برای احتیاجات و آسایش اهالی ساخته شده است.»

این حمامهای عمومی و خصوصی و همچنین دستگاه عالی فاضلآب و گنداب رو (اگو) که در موهنجودارو می‌بینیم در نوع خود نخستین و قدیمی‌ترین چیزی است که در سراسر جهان کشف شده است.

همچنین در موهنجودارو خانه‌های خصوصی دو طبقه وجود داشته که با آجر ساخته شده بود و در آنها اطاق حمام، اطاق دربان و اطاق‌های سکونت عادی بوده است.»[تا اینجا صفحه 118 کتاب]

ما هنوز نمی‌دانیم که این اهالی و مردمی که تمدن دره سند را بوجود[تا اینجا صفحه 120 کتاب] آوردند که بودند و از کجا آمده بودند؟ احتمال بسیار دارد که آنها اهالی بومی و محلی بوده‌اند و فرهنگ و تمدنشان هم فرهنگ بومی بوده است که شاید بتوان ریشه‌ها و شاخه‌های آنرا حتی در جنوب هند هم بازیافت. بعضی از محققان میان این مردم و نژادهای «دراویدی» و فرهنگ جنوب هند مشابهت‌های اساسی یافته‌اند. حتی اگر این مردمان از جاهای دیگری هم به هند مهاجرت کرده باشند این واقعه باید هزاران سال قبل از دوران موهنجودارو بوده باشد. به هر صورت عملا می‌توانیم آنها را ساکنان بومی هند بشمار آوریم.

اکنون ببینیم تمدن دره سند چه شد و چگونه پایان یافت؟

بعضی‌ها ـ و از جمله گوردون چایلد ـ می‌گویند که این تمدن گرفتار یک بلای ناگهانی و غیر منتظره شد و بر اثر آن پایان یافت. طغیانهای عظیم رود سند معروف است که طی آن شهرها و دهکده‌های متعدد شسته می‌شوند و از میان می‌روند. یا ممکن است تغییرات هوا موجب خشک شدن تدریجی و روزافزون زمین و تبدیل کشتزارهای مزروعی به بیابانهای خشک و بی‌حاصل شده باشد.. .

شن و خاکی که محتملا این شهرهای باستانی را در خود گرفته و پوشانیده[تا اینجا صفحه 121 کتاب] است در عین حال آنها را تا امروز حفظ کرده است در حالیکه شهرهای دیگر و مظاهر تمدنهای دیگر تدریجا رو به انحطاط رفتند و طی قرون نابود شدند. شاید اکتشافات آینده باستانشناسی رشته‌های پیوند بیشتری با دورانهای بعدی را نمایان سازد.

در حالیکه نوعی مداومت میان تمدن دره سند و تمدنهای دورانهای بعدی وجود دارد گسستگی یا فاصله‌ای هم میان آنها نمایان است که نه فقط از لطاظ زمانی بلکه از لحاظ نوع تمدنی که بعد دیده می‌شود نیز محسوس است. تمدن بعدی احتمالا در آغاز کار بیشتر جنبه کشاورزی داشته است. البته در این دوران هم باز شهرهایی بوده‌اند و نوعی زندگی شهرنشینی هم وجود داشته است.

این خصوصیت کشاورزی بودن بیشتر، که در دوران‌های بعدی به نظر می‌رسد ممکن است با آمدن عناصر تازه یعنی «آریاییها»، ارتباط داشته باشد که به صورت امواج پشت سر هم از شمال غربی بسوی جلگه‌های هند سرازیر گشتند.

تصور می‌شود که مهاجرت آریاییها در حدود یکهزار سال پس از دوران تمدن دره سند صورت گرفته باشد در عین حال ممکن هست که فاصله قابل ملاحظه‌ای میان این دو وجود نداشته باشد و قبایل و مردمی گاه به گاه از شمال غربی می‌آمده اند و در جلگه‌های هند مستقر می‌شده‌اند همچنانکه در دورانهای بعدی نیز چنین مردمی آمدند و در هند مستقر شدند و تحلیل رفتند.

می‌توان گفت که نخستین اختلاط و ترکیب بزرگ فرهنگی میان «آریاییهای» تازه وارد و «دراویدی‌ها» که محتملا صاحبان تمدن دره سند بودند صورت گرفت. از این اختلاط و ترکیب نژادهای هند و تمدن اصلی هند بوجود آمد که خصوصیات مشخصه هر دو را در خود داشت. در قرون بعدی نژادهای متعدد دیگری به هند آمدند مانند ایرانی‌ها، یونانی‌ها ، پارتی‌ها ، باکتری‌ها، اسکوت‌ها، هون‌ها، ترک‌ها (پیش از اسلام)، مسیحیان اولیه، یهودی‌ها و زردشتی‌ها. اینها به هند آمدند اما تغییری ناچیز بوجود می‌آوردند و خودشان در هند تحلیل می‌رفتند.

به گفته «دادول» هند «همچون اقیانوسی بود که همه چیز را در خود تحلیل می‌برد.» در واقع عجیب به نظر می‌رسد که هند با داشتن سیستم طبقاتی خشک و جامد کاست‌ها و تمایز طلبی که امروزه در آنها نمایانست توانسته باشد این خاصیت فوق‌العاده را برای جذب نژادها و فرهنگ‌های خارجی در خود داشته باشد. شاید[تا اینجا صفحه 122 کتاب] این وضع از آن جهت بود که روح حیات را در خود محفوظ نگاه می‌داشت و گاه به گاه از نو جوان می‌شد.

مسلمانها هم وقتی که به هند آمدند بشدت تحت تأثیر آن قرار گرفتند. «ونسنت اسمیت» می‌گوید: «خارجی‌ها (که منظورش ترکهای مسلمان است) مانند مهاجمان قبلی خود «سکاها» و «یوه چی‌ها» همه در برابر قدرت فوق‌العاده جذبه هندوئیسم تسلیم شدند و به سرعت آئین هندوئی را اقتباس کردند و هندو شدند.»[تا اینجا صفجه 123 کتاب]}1

ارجاعات:

1ـ کتاب: کشف هند (جلد اول)/ نویسنده: جواهر لعل نهرو/ ترجمه: محمود تفضلی/ انتشارات امیر کبیر ، تهران ، 1350 / صفحات 115 تا 123



:: موضوعات مرتبط: ***___ تاریخ ___***، ***___تاریخ جهان___***، تاریخ آسیا، تاریخ هند
:: برچسب‌ها: هند, دره سند, موهنجودارو, هاراپا
نویسنده : نقی اصغری (فرهاد)
تاریخ : سه شنبه دوم اسفند ۱۴۰۱

طریقت سامورایی در تاریخ ژاپن

{«طریقت سامواریی» در وجه عام به معنی شیوه و رفتار رزمندگان حرفه‌ای است که در سده‌های دهم و یازدهم از ایالات ژاپن بر آمدند و درگذر یک قرن نخبگان فرمانروای واقعی کشور شدند و این پایگاه خود را تا آغاز عصر تجدد ژاپن، در سال 1868، نگهداشتند. در مفهوم آیینی می‌توان گفت که طریقت سامورایی همان روحیه رزمندگان ژاپنی است که مایه دو ریشه بسیار کهنی دارد. از بقایای به دست آمده در مقبره‌های ژاپن متعلق به قرن چهارم میلادی، تعداد و انواع بسیاری اسلحه و دیگر ابزارهای جنگی است، مانند نیزه، شمشیر، خنجر، سپر، زره، خود، کمان و ترکش گونه گون، که به روشنی گواه روح رزمنده ژاپنی‌ها حتی پیش از آغاز تاریخ مدون این سرزمین می‌باشد.

از تزیینات این مقبره‌ها تعداد بیشماری پیکره‌های سفالی یا «هانی وا» می‌باشد که معمولا بیش از یک متر بلندی دارد و بعضی ازین پیکره‌ها رزمندگان سلاح‌پوش را نشان می‌دهد. این پیکره‌ها که استادانه ساخته شده است نمای دقیقی از جنگندگان قدیم ژاپن به دست می‌دهد، با ساز و برگ تمام، زره و حفاظ گردن و چانه، در حالیکه دست به شمشیری برده اند که در کمر دارند.

اما روحیه جنگجویی که در ژاپن باستان نشو و نما یافت، در سده ششم میلادی با نفوذ روزافزون چین در ژاپن کم کم رنگ باخت. ژاپنی‌ها با یادگرفتن از چین و با توفیق شگف‌انگیز توانستند الگوی دیگری از امپراتوری بزرگ چین در شرق آسیا بسازند.

مرکز حکومت ژاپن دربار امپراتور بود که در قرن هشتم در «نارا» و در قرن‌های نهم تا نوزدهم در «کیوتو» جای داشت. دربار امپراتور، بظاهر، قدرت سیاسی و روحانی مطلق داشت، و این اقتدار بر پایه باور افسانه‌ای مردم ژاپن به تبار آسمانی امپراتور بود که او را فرزند الهه آفتاب، قدسی والای شینتو، می‌دانستند. اما، در واقع، این امتیاز در بیشتر دوره‌های تاریخ در دست کسان دیگر بود. یک موجب تداوم دیرین سلسله امپراتوری ژاپن در طول تاریخ را این دانسته‌اند که خاندانهای نیرومند و سرداران بلندپرواز همیشه، پس از رسیدن به قدرت، مناسب و صلاح دیده‌اند که دستگاه پادشاهی را نگهدارند و برای مشروع نمودن مقام و سلطه خویش به کار گیرند. [تا اینجا صفحه 68 کتاب]

در زمینه لشکری، دولت در سال 792 اصل خدمت نظامی همگانی را موقوف کرد(هر چند که این قانون هرگز درس اجرا نشده بود)، و ترتیب سپاههای محلی مرکب از جوانان کارآمد و ورزیده را جایگزین آن ساخت. اینان از خانواده‌های ماموران نواحی و اعیان محلی گرفته می‌شدند. این ترتیب ناساز از کار درآمد و اعیان محلی، با قدرت اقتصادی حاصل از نظام تیولداری اربابی ـ لشکری خاص به نام «شوء ئن» که پشتگرمی آنان بود، این نیروها را اغلب به سپاه شخصی خود بدل می‌کردند.

دربار برای پاسداری حریم خود به گروهی از سربازان حرفه‌ای نیاز داشت که «تاکی گوء چی ـ نو ـ بوشی» نامیده می‌شدند. اشراف هم محافظان شخصی استخدام می‌کردند. این سربازان «سابورای» خوانده می‌شدند، به معنی ملازمان شخصی، که گوش به فرمان اربابان خود بودند. این اصطلاح رفته رفته به صورت سامورایی درآمد، که جنگندگان بعدی ژاپن به این نام خوانده شدند. سامورایی‌ها از ایالات برای خدمت در پایتخت یا در ملک اربابی، «شوء ئن»، و پاسداری املاک و منافع اشراف و امیران، می‌آمدند. آنها تسلط ارباب را بر زارعان نگه می‌داشتند و قلمرو آنان را نگهبان بودند. به همان نسبت که قدرت انتظامی حکومت مرکزی کاهش یافت، بر اهمیت سامورایی‌ها افزوده شد. در آغاز، نفوذ آنها اندک و شأن اجتماعیشان پایین بود. اما هنگامی که بعضی از والیان سابق تصمیم گرفتند که پس از پایان تصدیشان باز در ولایات بمانند، یا بعضی از اشراف در پی جاه و مقام افتادند و خواستند تا در ایالات رهبر سامورایی‌ها شوند، این رزمندگان احترام جامعه را فرا یافتند، تا آنجا که توانستند در برابر تسلط اشراف درباری برخیزند و ستیزه جویند.

طبقه سامورایی در ناحیه شرقی «کانتو» تندتر از همه جا نیرو گرفت. در این[تا اینجا صفحه 70 کتاب] ناحیه، حکومت از آنها در جنگهای مرزی یاری خواست. موجبات دیگر نیز در عروج امیران محلی تأثیر داشت. «کانتو» اراضی وسعتری داشت که می‌توانست به املاک خصوصی بزرگ تبدیل شود، دوری از پایتخت امکان داد که بنیادهای تازه‌ای، بی‌واهمه از سنت و نظام کهنه، رشد کند. گذشته از آن، امیران محلی می‌توانستند در کار خود و برای ملازمانشان ضابطه بگذارند و هسته نیرومند و سازمان یافته‌ای از جامعه اربابی ـ رزمی بسازند. سامورایی‌ها را در ایالات شرقی بیشتر «ایچی زوکو» یا «روء توء» به معنی «خانواده واحد» یا «ملازمان» در خدمت امیر و ارباب، می‌خواندند.

در سال 1091 دربار امپراتور متصرفان اراضی را از سپردن «شوءئن» یا تیولی خود به «میناموتو یوشی یه» قهرمان جنگ‌های معروف به «جنگ‌های نه ساله» (1062ـ1051) و «جنگ سه ساله» (1087 ـ 1083)، منع کرد، زیرا که در نظر اشراف دربار که نمی‌خواستند امتیازهای خود را با دیگران شریک شوند، این کار «یوشی یه» را در مقام سرور و ارباب خود بر اشراف دربار ترجیح دادند. و نیز او بود که قدرت موثر داشت، که اشراف را با آن برابری نبود.چنین بود که قبضه سامورایی بر «شوءئن» در سالهایی که از پی آمد هر چه بیشتر شد. شگفت اینجاست که رهبری جامعه رو به عروج سامورایی بیشتر در دست خویشاوندان خانواده امپراتوری بود. امپراتوران با داشتن زنان و صیغه‌ها و کنیزکان زیاد، دارای فرزندان بسیار می‌شدند و هنگامی رسید که، به فشار سنگین تعهد مالی این شمار انبوه بستگان و تبار، لازم آمد که پیوند خویشان دورتر با دربار بریده شود. دربار، با انجام این کار، به خویشاوندان قطع پیوند شده از خود یکی از دو نام خانوادگی ویژه «میناموتو» و «تایرا»، را داد و نیز آنها را به مناصب حکومتی یا دیگر مقامات عالی در ولایات گماشت. از قرن دهم به بعد هر چه بیشتر از کارهای «میناموتو» و «تایرا» می‌شنویم، «تایرا ماسا کادو» یکی از نخستین مردان این خاندان بود که نام و آوازه یافت. با آنکه دربار «کیوتو» او را یک شورشی می‌دانست، بسیاری از مردم ولایات شرقی با تحسین به او می‌نگریستند که به «کیوتو» سر خم نکرده است. پیدا بود که ولایات به جبران بی‌توجهی دولت مرکزی در جستجوی رهبران محلی خود بودند.[تا اینجا صفحه 71 کتاب]

بی‌گمان نسب از مهمترین مایه‌های پیروزی «میناموتو» و «تایرا» بود. این دو خاندان بخت و زمینه‌ای استثنایی داشتند که در میان سرکردگان محلی ممتاز گردند و امیران بزرگ جامعه سامورایی شوند.

پژوهندگان غربی پدیده دیگری را همزمان یا هماهنگ با عروج سامورایی‌ها در تاریخ ژاپن برجسته شناخته و مایه و منشأ تحول و پایه نظام اقتصادی و اجتماعی دوره میانه ژاپن دانسته‌اند، و آن زمینداری اربابی ـ لشکری، است، مشابه آنچه که در ایران قرن پنجم هجری و پس از آن «اقطاع» خوانده می‌شد. این پژوهندگان جامعه طبقاتی ژاپن میان سالهای 1200 تا 1600 میلادی را که با فرمانروایی طبقه برتر سامورایی و نیز تیولداری و واگذاری زمین اربابی به امیران نیرومند و رزمندگان محلی ممتاز است، بسیار نزدیک به نظام فئودالی در اروپای قرون میانه یافته‌اند.

رقابت میان دو خاندان سامورایی «تایرا» و «میناموتو» به پیروزی نهایی خاندان «میناموتو» در سال 1192 انجامید و «میناموتو یوریتومو» حکومت «شوگونی» «فرمانروایی نظامی» «کاماکورا» را بنیاد کرد. این سال را می‌توان با قید احتیاط، آغاز دوره «فئودالی» ژاپن دانشت. سهم مهم «یوریتومو» در بنیاد این پدیده، تنظیم شیوه‌های پیوند دادن و یک کاسه کردن انقیاد و پیوستگی نظامی با حمایت ارضی بود. او تدبیر و بنیاد «شوگو ـ جیتو» (حامی ـ ملازم) را پرداخت که به وی امکان می‌داد که نفوذ و سلطه‌اش را بر ولایت دور بگستراند، و قدرت مالیات‌گیری و نیز حمایت نظامی خود را اعمال کند.

قدرت شوگونی «کاماکورا» در ابتدا کامل نبود. بعضی از «شوءئن»ها همچنان به شیوه‌ای نظارت می‌شد که لازمه‌اش دستور گرفتن از «کیوتو» بود. این وضع در سال 1221 با شکست سپاه امپراتور پیشین، «گو ـ توبا» از نیروهای «کاماکورا» به پایان آمد. جنگ «جوء کیو» نظام «جیتو» (تحت الحمایگی لشکری) را به سراسر کشور تعمیم داد و، همراه با آن، حق مداخله در امور دربار برای «شوگون» (فرمانروای نظامی) مسلم شد.

جنگهایی که در شمال شد «جنگ‌های نه ساله اول» و «جنگ سه ساله دوم» نامیده شده است. در سال 1051 «میناموتو یوری یوشی» به فرمان دربار به «جنگ نه ساله اول» رفت تا قدرت امپراتور را در «دوا»، که در آنجا خاندان «آبه»[تا اینجا صفحه 72 کتاب] دیر زمانی علم استقلال برافراشته بودند، اعاده نماید. بیگمان آبه گوشمالی می‌خواست، اما «یوری یوشیم به این بس نکرد، و به شدت هر چه تمامتر تاخت و درافتاد تا که، در این فرصت، قدرت و نفوذ «میناموتو» را گسترش دهد. این احساس که «میناموتو» عرصه شمال را زمینه ارضای جاه‌طلبی خود ساخته بود، هنگامی بیشتر شد که، چند دهه بعد، پسر «یوری یوشی» به نام میناموتو یوشی یه» در پی مطیع ساختن خاندان دیگری در «دوا»، به نام «کی یو وارا» بر آمد.

با این دو نبرد قرن یازدهم، سرگذشت سامورایی‌ها در تاریخ ژاپن براستی آغاز شد. در بررسی منش این رزمندگان میانه دوره «هیان»، شگفت می‌نماید که آنان تا چه اندازه میراث‌دار روحیه رزمی باستان، که در پیکره‌های هنری سفالی «هانیوا» ـ بازمانده از روزگاران کهن ـ نمود دارد، بوده‌اند. شاید که این روحیه رزمی در ولایت هرگز نیفسره و همچنان زنده و بیدار بود.

اگر وقایع‌نگاریهای قرن یازده را باور داریم، رزمنده راستین این دوره زندگی خود را «بیش از پر کاهی» نمی‌دانست. او همیشه آماده بود که بی‌پروا در جنگ بمیرد، و هیچ گونه بخت زنده ماندن را که از پشت کردن به دشمن فراآید، نمی‌خواست، زرق و برق دنیا چشمش را نمی‌گرفت و حساب سود و زیان درکار نداشت و اگر غرور و عزت نفس او یا روند نبرد ناگزیرش می‌ساخت، از سخت‌ترین درگیری یا تاختن یک تنه به انبوه دشمن پروا نمی‌کرد.

در جامعه قدیم ژاپن که زمین وسیله اصلی ثروت بود، بالاترین پاداش نیز زمین یا درآمد آن بود. از اینرو، در چند قرن تاریخ حکومت رزمندگان بر ژاپن، تقریبا همه جنگ‌ها بر سر تصرف اراضی بود و هدف اصلی درگیری‌ها به چنگ آوردن زمین‌های دشمن. ریشه و اشتقاق یک اصطلاح متداول در ژاپنی امروز، «ایشو کمی» که معنی«از سر یأس» یا «عصبی» می‌باشد نیز نمودار شور سامورایی‌های نخستین برای یافتن ملک است، و در لغت یعنی جان نهادن در راه گرفتن زمین یا جایی در این جهان خاکی.

یکی از رسوم رزمندگان قدیم ژاپن رجزخوانی بود. هر تکاور پیش از نبرد نام و نشان خود را بلند می‌گفت و به خاندان و نیاکان و شرف خود می‌بالید و حریف را به میدان می‌خواند، مانند این: ««منم یوشی یوکی» از خاندان «میناموتو» نوه «یومو کی یو»، نایب‌الحکومه سابق ایالت «موساشی»، و پسر «یوری کیو» که دلاوری خود را در چندین جنگ در ولایات شمالی نشان داد. من خود شأن چندان بلند ندارم، و پرواییم نیست که از جنگ امروز جان به در برم یا نه. پس هر کدامین شما که بخواهد زور بازوان مرا بیازماید، به میدان آید.» بالیدن[تا اینجا صفحه 73 کتاب] سامورایی ها به خاندان و تبار خود درینجا پیداست، هر چند که به نفس خویش فروتنی نشان می‌دهند. واقع آن بود که سامورایی بیشتر برای خاندان خود و بقای آن می‌جنگید، تا برای نفس خویش.

تاریخ جنگها از نمونه‌های بسیاری می‌گوید که امیران و دلیران به ساموراییهای جوان سفارش می‌کردند که هنگام نبرد همه وابستگیها و دلبستگی‌های دنیایی را از یاد ببرند، برادر از روی کالبد برادرش بگذرد و پسران از روی تن بی‌جان پدرانشان. اما راست آنکه انگیزه سامورایی‌ها در نبرد، از یک سو وفاداری به امیرشان و از سوی دیگر امید به یافتن پاداش بود. نمونه‌های بسیار از پایداری و وفادار ماندن سامورایی‌ها تا آخرین نفس هست، و نیز موارد بسیار می‌یابیم که رزمندگان، در میانه جنگ هم، از طرفی به طرف دیگر پیوسته‌اند.

مرام ساموارایی ناگزیر می‌داشت که رزمنده دارای حس والای «غرور» یا «شرف» باشد. در یکی از نبردهای «جنگ سه ساله دوم» رزمنده‌ای به نام «کاگه ماسا» که 16 سال بیشتر نداشت، از چشم چپ تیر خورد. او با آنکه هنوز تیر در چشمش بود، به دشمن تاخت و او را کشت. در این هنگام یکی از یاران «کاگه ماسا» به نام «تامه تسوگه» کوشید تا به جوان زخمی کمک کند و پایش را زیر چانه «کاگه ماسا» حائل کرد تا تیر را درآورد. «کاگه ماسا» با خشم بسیار برخاست و گفت که اینک آماده است که چون یک سامورایی از زخم تیر بمیرد، تا زنده است به هیچ کس اجازه نمی‌دهد که پایش را بر صورت او بگذارد. آن پسر، همراه با این سخن، حتی کوشید تا «تامه تسوگو» را با شمشیر بدرد.

مهارتهایی که سامورایی بیشتر در فرایافتنش می‌کوشید، سواری و تیراندازی بود. در واقع هم در افسانه‌های رزمندگان کهن، طریقت سامورایی «طریقت اسب و کمان» شناخته می‌شد.

سامورایی سوار در میدان نبرد یک یا دو ملازم پیاده همراه داشت. اینان خود به نبرد نمی‌پرداختند و کارشان یاری دادن به سامورایی و خدمت به او بود، مانند حمل اسلحه او یا برداشتند سرهای دشمن که برای شناسایی و پاداش‌یابی ضروری بود. قرنها گذشت تا رزمندگان و نیزه داران پیاده در ژاپن پدید آمدند.

از گیراترین ویژگیهای منش سامورایی آمیزه حس زیبایی‌دوستی و رزمجویی و درنده‌خویی بود... .[تا اینجا صفحه 74 کتاب]

روحیه و کردار ساموراییهای قرون میانه همچنین سخت در تأثیر مکتب «ذن» بودایی بود. این مکتب حدود پایان قرن دوازده به ژاپن وارد شد. «ذن» که به معنی «ذکر و تفکر» است به پرورش مایه‌های درونی انسان تاکید می‌کند و انضباط و خویشتن‌داری را ارزشی والا می‌نهد. این مکتب تصمیم‌گیری منطقی را نمی‌پذیرد و آنرا ساختگی و فریبنده می‌داند، و بر این باور است که اعمال انسان باید از احساس برآید. «ذن» با این مایه‌ها، با مشرب سامورایی قرون میانه ژاپن سازگار افتاد زیرا که این رزمنده بی‌پروا، ناهمواری زندگی و مرگ را هر لحظه در پیش رو داشت و می‌خواست که «نزهت رفتار» و «آرامش دل» را در خود بپرورد تا سختی‌ها را تاب آورد. با نفوذ «ذن»، نظریه‌پردازان طریقت سامورایی تا آنجا پیش رفتند که گفتند که رزمنده راستین باید همواره آماده باشد که بی‌پروا و بیم و بی‌تامل و اندیشه و سنجش، جان خود را در راه سردار و امیرش بگذارد.[تا اینجا صفحه 75 کتاب]}1

ارجاعات:

1ـ کتاب: تاریخ ژاپن/ نویسنده: هاشم رجب زاده/ ناشر: مولف ، تهران ، چاپ اول 1365/ صفحات 68 تا 75



:: موضوعات مرتبط: ***___ تاریخ ___***، ***___تاریخ جهان___***، تاریخ آسیا، تاریخ ژاپن و کره
:: برچسب‌ها: سابورای, سامورایی, ژاپن, شوگون
نویسنده : نقی اصغری (فرهاد)
تاریخ : سه شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۱

 قیام زنگیان در خلافت عباسیان ـ قیام بردگان

{عصیان نیرومند زنگیان در قرن نهم و نهضت قرمطیان در پایان قرن نهم و سراسر قرن دهم ضربات سختی به قدرت خلافت عباسیان در عراق و ایران وارد آورد. عصیان زنگیان را بردگانی که اکثرا از آفریقاییان سیاه‌پوست بودند آغاز کردند. برده‌فروشان اینان را بیشتر در بازار برده‌فروشی زنگبار می‌خریدند و بدین سبب در قلمرو خلفا این بردگان را زنگی (زنجی) می‌نامیدند. زنگیان به دستجات بزرگ منقسم شده برای پاک کردن اراضی وسیع دولتی موسوم به اراضی موات ـ و نابود کردن علفهای هرزه آن اراضی در اطراف بصره کار می‌کردند. طبری مورخ که معاصر عصیان زنگیان بود می‌نویسد که تنها در یک ناحیه عراق (بخش سفلای بین‌النهرین) 15000  برده در اراضی دولتی مشغول کار بودند. این خود می‌رساند که در قلمرو خلافت عده بردگان سیاه و سفید تا چه حد زیاد بوده. باری اینان جملگی به شورشیان پیوستند.

پیشوایی جدی و تحصیلکرده که اصلا عرب بود به نام علی بن محمد البرکویی1(1ـ علی بن محمد اصلا ایرانی و از اهل ورزنین (نزدیک ری) بود «تاریخ ادبیات ایران - براون، جلد اول، ص 514» ترجمه فارسی علی پاشا صالح -م.) که به خوارج ازرقی منسوب بود در راس شورش قرار گرفت. شورش زنگیان 14سال طول کشید (از سال 869  تا 883م. ـ 256  تا 270 هـ.). ده‌ها هزار بلکه صدها هزار برده در این عصیان شرکت کردند. یک چنین قیامی از طرف بردگان گواه بر آن است که در قرن نهم[تا اینجا صفحه 208 کتاب]

برده‌داری در جامعه خلافت که دوران آغاز فئودالیزم را می‌گذارانید ـ و به خصوص در عراق هنوز اهمیت فراوان داشت.

در این قیام تنها بردگان شرکت نکردند بلکه عده کثیری روستائیان و بدویان نیز با ایشان هم آواز گشتند ولی رهبری عصیان با زنگیان بود. زنگیان بخش بزرگی از خاک عراق و بندر ثروتمند و عظیم بصره را متصرف گشتند و شهر جدید «المختار» را بنا نهادند و به این موفقیتها اکتفا نکرده به خوزستان حمله کردند و شهر مهم اهواز را گرفتند.

سران زنگیان پس از تصاحب اراضی حاصلخیز خود نیز به زمینداران فئودال مبدل شدند.

املاکی را برای خود تصاحب می‌کردند و روستاییان آن املاک از پرداخت خراج معاف نمی‌گردیدند. حتی برده‌داری را نیز لغو نکردند. فقط بردگانی که در قیام شرکت جسته بودند آزاد می‌شدند ولی هنگام حمله به خوزستان و دیگر نواحی خود زنگیان مردم بی‌آزار غیر نظامی را برده می‌ساختند.

رهبران زنگیان برده‌وار از دستگاه دولتی خلفا تقلید می‌کردند و علی بن محمد را به خلافت برگزیدند. مجموع این عوامل باعث شد که روستاییان و بدویان مایوس گشته از نهضت کناره‌گیری کنند. زنگیان تنها ماندند. و لشکریان خلیفه ـ که در حدود 50 هزار نفر بودند ـ و ناوگان شطی نیز در اختیار داشتند ـ پس از کوششهای ممتد و بی‌ثمر سرانجام در سال  883م. -  270هـ. موفق به فرونشاندن نایره شورش زنگیان شدند.

شورش زنگیان علیرغم جوانب ضعف فراوان که در سازمان آن دیده می‌شد در تاریخ کشورهای تابع خلافت نقش ترقیخواهانه‌ای داشت زیرا از اهمیت کار بردگان در زندگی اقتصادی عراق و ایران به مراتب کاست. و از آن زمان دولت و صاحبان اراضی از تراکم عده کثیری برده در یک نقطه بیم داشتند و پرهیز می‌کردند. از آغاز قرن نهم و در طی قرن دهم صاحبان اراضی قطعات زمین به بردگان دادند و در واقع آنان را به صورت روستاییان وابسته به فئودال درآوردند.[تا اینجا صفحه 209 کتاب]}1

ارجاعات:

کتاب:  تاریخ ایران (از دوران باستان تا پایان سده هجدهم میلادی)/ نوشته: ن. و. پیگولوسکایا ـ آ. بو. یاکوبوسکی ـ ای. پ. پطروشفسکی ـ آ. م. بلنیتسکی ـ ل. و. استرویوا/  ترجمه: کریم کشاورز/ انتشارات پیام/ تهران، چاپ سوم ، 1353/ صفحات 208و209



:: موضوعات مرتبط: ***___ تاریخ ___***، ***___تاریخ جهان___***، تاریخ آسیا، ***___تاریخ ایران___***، دوره خلافت اسلامی
:: برچسب‌ها: قیام زنگیان, قیام بردگان, خوارج ازرقی, زنجی
نویسنده : نقی اصغری (فرهاد)
تاریخ : شنبه بیستم فروردین ۱۴۰۱
 
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.