طریقت سامورایی در تاریخ ژاپن

{«طریقت سامواریی» در وجه عام به معنی شیوه و رفتار رزمندگان حرفهای است که در سدههای دهم و یازدهم از ایالات ژاپن بر آمدند و درگذر یک قرن نخبگان فرمانروای واقعی کشور شدند و این پایگاه خود را تا آغاز عصر تجدد ژاپن، در سال 1868، نگهداشتند. در مفهوم آیینی میتوان گفت که طریقت سامورایی همان روحیه رزمندگان ژاپنی است که مایه دو ریشه بسیار کهنی دارد. از بقایای به دست آمده در مقبرههای ژاپن متعلق به قرن چهارم میلادی، تعداد و انواع بسیاری اسلحه و دیگر ابزارهای جنگی است، مانند نیزه، شمشیر، خنجر، سپر، زره، خود، کمان و ترکش گونه گون، که به روشنی گواه روح رزمنده ژاپنیها حتی پیش از آغاز تاریخ مدون این سرزمین میباشد.
از تزیینات این مقبرهها تعداد بیشماری پیکرههای سفالی یا «هانی وا» میباشد که معمولا بیش از یک متر بلندی دارد و بعضی ازین پیکرهها رزمندگان سلاحپوش را نشان میدهد. این پیکرهها که استادانه ساخته شده است نمای دقیقی از جنگندگان قدیم ژاپن به دست میدهد، با ساز و برگ تمام، زره و حفاظ گردن و چانه، در حالیکه دست به شمشیری برده اند که در کمر دارند.
اما روحیه جنگجویی که در ژاپن باستان نشو و نما یافت، در سده ششم میلادی با نفوذ روزافزون چین در ژاپن کم کم رنگ باخت. ژاپنیها با یادگرفتن از چین و با توفیق شگفانگیز توانستند الگوی دیگری از امپراتوری بزرگ چین در شرق آسیا بسازند.
مرکز حکومت ژاپن دربار امپراتور بود که در قرن هشتم در «نارا» و در قرنهای نهم تا نوزدهم در «کیوتو» جای داشت. دربار امپراتور، بظاهر، قدرت سیاسی و روحانی مطلق داشت، و این اقتدار بر پایه باور افسانهای مردم ژاپن به تبار آسمانی امپراتور بود که او را فرزند الهه آفتاب، قدسی والای شینتو، میدانستند. اما، در واقع، این امتیاز در بیشتر دورههای تاریخ در دست کسان دیگر بود. یک موجب تداوم دیرین سلسله امپراتوری ژاپن در طول تاریخ را این دانستهاند که خاندانهای نیرومند و سرداران بلندپرواز همیشه، پس از رسیدن به قدرت، مناسب و صلاح دیدهاند که دستگاه پادشاهی را نگهدارند و برای مشروع نمودن مقام و سلطه خویش به کار گیرند. [تا اینجا صفحه 68 کتاب]
در زمینه لشکری، دولت در سال 792 اصل خدمت نظامی همگانی را موقوف کرد(هر چند که این قانون هرگز درس اجرا نشده بود)، و ترتیب سپاههای محلی مرکب از جوانان کارآمد و ورزیده را جایگزین آن ساخت. اینان از خانوادههای ماموران نواحی و اعیان محلی گرفته میشدند. این ترتیب ناساز از کار درآمد و اعیان محلی، با قدرت اقتصادی حاصل از نظام تیولداری اربابی ـ لشکری خاص به نام «شوء ئن» که پشتگرمی آنان بود، این نیروها را اغلب به سپاه شخصی خود بدل میکردند.
دربار برای پاسداری حریم خود به گروهی از سربازان حرفهای نیاز داشت که «تاکی گوء چی ـ نو ـ بوشی» نامیده میشدند. اشراف هم محافظان شخصی استخدام میکردند. این سربازان «سابورای» خوانده میشدند، به معنی ملازمان شخصی، که گوش به فرمان اربابان خود بودند. این اصطلاح رفته رفته به صورت سامورایی درآمد، که جنگندگان بعدی ژاپن به این نام خوانده شدند. ساموراییها از ایالات برای خدمت در پایتخت یا در ملک اربابی، «شوء ئن»، و پاسداری املاک و منافع اشراف و امیران، میآمدند. آنها تسلط ارباب را بر زارعان نگه میداشتند و قلمرو آنان را نگهبان بودند. به همان نسبت که قدرت انتظامی حکومت مرکزی کاهش یافت، بر اهمیت ساموراییها افزوده شد. در آغاز، نفوذ آنها اندک و شأن اجتماعیشان پایین بود. اما هنگامی که بعضی از والیان سابق تصمیم گرفتند که پس از پایان تصدیشان باز در ولایات بمانند، یا بعضی از اشراف در پی جاه و مقام افتادند و خواستند تا در ایالات رهبر ساموراییها شوند، این رزمندگان احترام جامعه را فرا یافتند، تا آنجا که توانستند در برابر تسلط اشراف درباری برخیزند و ستیزه جویند.
طبقه سامورایی در ناحیه شرقی «کانتو» تندتر از همه جا نیرو گرفت. در این[تا اینجا صفحه 70 کتاب] ناحیه، حکومت از آنها در جنگهای مرزی یاری خواست. موجبات دیگر نیز در عروج امیران محلی تأثیر داشت. «کانتو» اراضی وسعتری داشت که میتوانست به املاک خصوصی بزرگ تبدیل شود، دوری از پایتخت امکان داد که بنیادهای تازهای، بیواهمه از سنت و نظام کهنه، رشد کند. گذشته از آن، امیران محلی میتوانستند در کار خود و برای ملازمانشان ضابطه بگذارند و هسته نیرومند و سازمان یافتهای از جامعه اربابی ـ رزمی بسازند. ساموراییها را در ایالات شرقی بیشتر «ایچی زوکو» یا «روء توء» به معنی «خانواده واحد» یا «ملازمان» در خدمت امیر و ارباب، میخواندند.
در سال 1091 دربار امپراتور متصرفان اراضی را از سپردن «شوءئن» یا تیولی خود به «میناموتو یوشی یه» قهرمان جنگهای معروف به «جنگهای نه ساله» (1062ـ1051) و «جنگ سه ساله» (1087 ـ 1083)، منع کرد، زیرا که در نظر اشراف دربار که نمیخواستند امتیازهای خود را با دیگران شریک شوند، این کار «یوشی یه» را در مقام سرور و ارباب خود بر اشراف دربار ترجیح دادند. و نیز او بود که قدرت موثر داشت، که اشراف را با آن برابری نبود.چنین بود که قبضه سامورایی بر «شوءئن» در سالهایی که از پی آمد هر چه بیشتر شد. شگفت اینجاست که رهبری جامعه رو به عروج سامورایی بیشتر در دست خویشاوندان خانواده امپراتوری بود. امپراتوران با داشتن زنان و صیغهها و کنیزکان زیاد، دارای فرزندان بسیار میشدند و هنگامی رسید که، به فشار سنگین تعهد مالی این شمار انبوه بستگان و تبار، لازم آمد که پیوند خویشان دورتر با دربار بریده شود. دربار، با انجام این کار، به خویشاوندان قطع پیوند شده از خود یکی از دو نام خانوادگی ویژه «میناموتو» و «تایرا»، را داد و نیز آنها را به مناصب حکومتی یا دیگر مقامات عالی در ولایات گماشت. از قرن دهم به بعد هر چه بیشتر از کارهای «میناموتو» و «تایرا» میشنویم، «تایرا ماسا کادو» یکی از نخستین مردان این خاندان بود که نام و آوازه یافت. با آنکه دربار «کیوتو» او را یک شورشی میدانست، بسیاری از مردم ولایات شرقی با تحسین به او مینگریستند که به «کیوتو» سر خم نکرده است. پیدا بود که ولایات به جبران بیتوجهی دولت مرکزی در جستجوی رهبران محلی خود بودند.[تا اینجا صفحه 71 کتاب]
بیگمان نسب از مهمترین مایههای پیروزی «میناموتو» و «تایرا» بود. این دو خاندان بخت و زمینهای استثنایی داشتند که در میان سرکردگان محلی ممتاز گردند و امیران بزرگ جامعه سامورایی شوند.
پژوهندگان غربی پدیده دیگری را همزمان یا هماهنگ با عروج ساموراییها در تاریخ ژاپن برجسته شناخته و مایه و منشأ تحول و پایه نظام اقتصادی و اجتماعی دوره میانه ژاپن دانستهاند، و آن زمینداری اربابی ـ لشکری، است، مشابه آنچه که در ایران قرن پنجم هجری و پس از آن «اقطاع» خوانده میشد. این پژوهندگان جامعه طبقاتی ژاپن میان سالهای 1200 تا 1600 میلادی را که با فرمانروایی طبقه برتر سامورایی و نیز تیولداری و واگذاری زمین اربابی به امیران نیرومند و رزمندگان محلی ممتاز است، بسیار نزدیک به نظام فئودالی در اروپای قرون میانه یافتهاند.
رقابت میان دو خاندان سامورایی «تایرا» و «میناموتو» به پیروزی نهایی خاندان «میناموتو» در سال 1192 انجامید و «میناموتو یوریتومو» حکومت «شوگونی» «فرمانروایی نظامی» «کاماکورا» را بنیاد کرد. این سال را میتوان با قید احتیاط، آغاز دوره «فئودالی» ژاپن دانشت. سهم مهم «یوریتومو» در بنیاد این پدیده، تنظیم شیوههای پیوند دادن و یک کاسه کردن انقیاد و پیوستگی نظامی با حمایت ارضی بود. او تدبیر و بنیاد «شوگو ـ جیتو» (حامی ـ ملازم) را پرداخت که به وی امکان میداد که نفوذ و سلطهاش را بر ولایت دور بگستراند، و قدرت مالیاتگیری و نیز حمایت نظامی خود را اعمال کند.
قدرت شوگونی «کاماکورا» در ابتدا کامل نبود. بعضی از «شوءئن»ها همچنان به شیوهای نظارت میشد که لازمهاش دستور گرفتن از «کیوتو» بود. این وضع در سال 1221 با شکست سپاه امپراتور پیشین، «گو ـ توبا» از نیروهای «کاماکورا» به پایان آمد. جنگ «جوء کیو» نظام «جیتو» (تحت الحمایگی لشکری) را به سراسر کشور تعمیم داد و، همراه با آن، حق مداخله در امور دربار برای «شوگون» (فرمانروای نظامی) مسلم شد.
جنگهایی که در شمال شد «جنگهای نه ساله اول» و «جنگ سه ساله دوم» نامیده شده است. در سال 1051 «میناموتو یوری یوشی» به فرمان دربار به «جنگ نه ساله اول» رفت تا قدرت امپراتور را در «دوا»، که در آنجا خاندان «آبه»[تا اینجا صفحه 72 کتاب] دیر زمانی علم استقلال برافراشته بودند، اعاده نماید. بیگمان آبه گوشمالی میخواست، اما «یوری یوشیم به این بس نکرد، و به شدت هر چه تمامتر تاخت و درافتاد تا که، در این فرصت، قدرت و نفوذ «میناموتو» را گسترش دهد. این احساس که «میناموتو» عرصه شمال را زمینه ارضای جاهطلبی خود ساخته بود، هنگامی بیشتر شد که، چند دهه بعد، پسر «یوری یوشی» به نام میناموتو یوشی یه» در پی مطیع ساختن خاندان دیگری در «دوا»، به نام «کی یو وارا» بر آمد.
با این دو نبرد قرن یازدهم، سرگذشت ساموراییها در تاریخ ژاپن براستی آغاز شد. در بررسی منش این رزمندگان میانه دوره «هیان»، شگفت مینماید که آنان تا چه اندازه میراثدار روحیه رزمی باستان، که در پیکرههای هنری سفالی «هانیوا» ـ بازمانده از روزگاران کهن ـ نمود دارد، بودهاند. شاید که این روحیه رزمی در ولایت هرگز نیفسره و همچنان زنده و بیدار بود.
اگر وقایعنگاریهای قرن یازده را باور داریم، رزمنده راستین این دوره زندگی خود را «بیش از پر کاهی» نمیدانست. او همیشه آماده بود که بیپروا در جنگ بمیرد، و هیچ گونه بخت زنده ماندن را که از پشت کردن به دشمن فراآید، نمیخواست، زرق و برق دنیا چشمش را نمیگرفت و حساب سود و زیان درکار نداشت و اگر غرور و عزت نفس او یا روند نبرد ناگزیرش میساخت، از سختترین درگیری یا تاختن یک تنه به انبوه دشمن پروا نمیکرد.
در جامعه قدیم ژاپن که زمین وسیله اصلی ثروت بود، بالاترین پاداش نیز زمین یا درآمد آن بود. از اینرو، در چند قرن تاریخ حکومت رزمندگان بر ژاپن، تقریبا همه جنگها بر سر تصرف اراضی بود و هدف اصلی درگیریها به چنگ آوردن زمینهای دشمن. ریشه و اشتقاق یک اصطلاح متداول در ژاپنی امروز، «ایشو کمی» که معنی«از سر یأس» یا «عصبی» میباشد نیز نمودار شور ساموراییهای نخستین برای یافتن ملک است، و در لغت یعنی جان نهادن در راه گرفتن زمین یا جایی در این جهان خاکی.
یکی از رسوم رزمندگان قدیم ژاپن رجزخوانی بود. هر تکاور پیش از نبرد نام و نشان خود را بلند میگفت و به خاندان و نیاکان و شرف خود میبالید و حریف را به میدان میخواند، مانند این: ««منم یوشی یوکی» از خاندان «میناموتو» نوه «یومو کی یو»، نایبالحکومه سابق ایالت «موساشی»، و پسر «یوری کیو» که دلاوری خود را در چندین جنگ در ولایات شمالی نشان داد. من خود شأن چندان بلند ندارم، و پرواییم نیست که از جنگ امروز جان به در برم یا نه. پس هر کدامین شما که بخواهد زور بازوان مرا بیازماید، به میدان آید.» بالیدن[تا اینجا صفحه 73 کتاب] سامورایی ها به خاندان و تبار خود درینجا پیداست، هر چند که به نفس خویش فروتنی نشان میدهند. واقع آن بود که سامورایی بیشتر برای خاندان خود و بقای آن میجنگید، تا برای نفس خویش.
تاریخ جنگها از نمونههای بسیاری میگوید که امیران و دلیران به ساموراییهای جوان سفارش میکردند که هنگام نبرد همه وابستگیها و دلبستگیهای دنیایی را از یاد ببرند، برادر از روی کالبد برادرش بگذرد و پسران از روی تن بیجان پدرانشان. اما راست آنکه انگیزه ساموراییها در نبرد، از یک سو وفاداری به امیرشان و از سوی دیگر امید به یافتن پاداش بود. نمونههای بسیار از پایداری و وفادار ماندن ساموراییها تا آخرین نفس هست، و نیز موارد بسیار مییابیم که رزمندگان، در میانه جنگ هم، از طرفی به طرف دیگر پیوستهاند.
مرام ساموارایی ناگزیر میداشت که رزمنده دارای حس والای «غرور» یا «شرف» باشد. در یکی از نبردهای «جنگ سه ساله دوم» رزمندهای به نام «کاگه ماسا» که 16 سال بیشتر نداشت، از چشم چپ تیر خورد. او با آنکه هنوز تیر در چشمش بود، به دشمن تاخت و او را کشت. در این هنگام یکی از یاران «کاگه ماسا» به نام «تامه تسوگه» کوشید تا به جوان زخمی کمک کند و پایش را زیر چانه «کاگه ماسا» حائل کرد تا تیر را درآورد. «کاگه ماسا» با خشم بسیار برخاست و گفت که اینک آماده است که چون یک سامورایی از زخم تیر بمیرد، تا زنده است به هیچ کس اجازه نمیدهد که پایش را بر صورت او بگذارد. آن پسر، همراه با این سخن، حتی کوشید تا «تامه تسوگو» را با شمشیر بدرد.
مهارتهایی که سامورایی بیشتر در فرایافتنش میکوشید، سواری و تیراندازی بود. در واقع هم در افسانههای رزمندگان کهن، طریقت سامورایی «طریقت اسب و کمان» شناخته میشد.
سامورایی سوار در میدان نبرد یک یا دو ملازم پیاده همراه داشت. اینان خود به نبرد نمیپرداختند و کارشان یاری دادن به سامورایی و خدمت به او بود، مانند حمل اسلحه او یا برداشتند سرهای دشمن که برای شناسایی و پاداشیابی ضروری بود. قرنها گذشت تا رزمندگان و نیزه داران پیاده در ژاپن پدید آمدند.
از گیراترین ویژگیهای منش سامورایی آمیزه حس زیباییدوستی و رزمجویی و درندهخویی بود... .[تا اینجا صفحه 74 کتاب]
روحیه و کردار ساموراییهای قرون میانه همچنین سخت در تأثیر مکتب «ذن» بودایی بود. این مکتب حدود پایان قرن دوازده به ژاپن وارد شد. «ذن» که به معنی «ذکر و تفکر» است به پرورش مایههای درونی انسان تاکید میکند و انضباط و خویشتنداری را ارزشی والا مینهد. این مکتب تصمیمگیری منطقی را نمیپذیرد و آنرا ساختگی و فریبنده میداند، و بر این باور است که اعمال انسان باید از احساس برآید. «ذن» با این مایهها، با مشرب سامورایی قرون میانه ژاپن سازگار افتاد زیرا که این رزمنده بیپروا، ناهمواری زندگی و مرگ را هر لحظه در پیش رو داشت و میخواست که «نزهت رفتار» و «آرامش دل» را در خود بپرورد تا سختیها را تاب آورد. با نفوذ «ذن»، نظریهپردازان طریقت سامورایی تا آنجا پیش رفتند که گفتند که رزمنده راستین باید همواره آماده باشد که بیپروا و بیم و بیتامل و اندیشه و سنجش، جان خود را در راه سردار و امیرش بگذارد.[تا اینجا صفحه 75 کتاب]}1
ارجاعات:
1ـ کتاب: تاریخ ژاپن/ نویسنده: هاشم رجب زاده/ ناشر: مولف ، تهران ، چاپ اول 1365/ صفحات 68 تا 75

:: موضوعات مرتبط:
***___ تاریخ ___***،
***___تاریخ جهان___***،
تاریخ آسیا،
تاریخ ژاپن و کره
:: برچسبها:
سابورای,
سامورایی,
ژاپن,
شوگون