دیالکتیک     Dialectic

[این اصطلاح در فلسفه از طرف فلاسفه مختلف به معنای مختلف استعمال شده،

کلمه «دیالکت    Dialect » در لغت:

(اولاً) بمعنی زبان محلی.

(ثانیاً) بمعنی مکالمه و مباحثه.

(ثالثاً) بمعنی شیوه سخن گفتن و لهجه و اصطلاحات زبان ملل مختلفی است که با یک زبان مشترک صحبت می‌کنند مثلا انگلیسی‌ها می‌گویند آمریکائیان دیالکت آمریکائی صحبت می‌کنند» در آمریکا چهار دیالکت موجود است: دیالکت نیوانگلند، دیالکت غرب (غرب آمریکا)، دیالکت جنوب، و دیالکت سیاهان.

اما اصطلاح «دیالکتیک» را هر یک از فلاسفه زیر بشرحی که ذکر می‌شود در فلسفه بکار برده‌اند و معنی کلی و عمومی آن تابع روش فلسفی قرار دادن موضوعی است بصورت سوال و جواب یا مکالمه و مباحثه بین‌الاثنین یا در میان چند نفر:

(1) «سقراط» آن را بمفهوم فوق یعنی مکالمه یا فلسفی کردن (تابع مباحثه منطقی و عقلی قرار دادن و روشن کردن مطلبی بوسیله مکالمه و تعقل در آن و سنجیدن وجوه رد و قبول و نفی و اثبات آن در ترازوی عقل و منطق و برهان) هر موضوع به صورت سئوال و جواب بکار برده.

(2) «افلاطون» استعمال این اصطلاح را محدود نموده است به «روش منطقی» و مقصود وی دسته‌بندی و وحدت و تحت یک قانون در آوردن آثار مختلفه طبیعت است و در آوردن آنها در قالب ایده‌ها یا فرضیات متشکل و مرتب (ار گانیزه و سیستماتیک).

(3) «کانت» در فلسفه جدید این اصطلاح را در بخشی از فلسفه و سیستم خود بکار می‌برد که متافیزیک او را مجسم و تصویر مینماید بر ضد علم که ناشی از آثار است.

(4) هگل آنرا نام روش منطفی (مانند افلاطون) فلسفه خود قرار داده که از تز به مرحله آنتی‌تز سیر کرده و از آن  به مرحله سنتز (ترکیب تضادها) می‌رسد.

(5) «مارکس»: دیالکتیک «مارکس» مشابه است با دیالکتیک «هگل» با این فرق که دیالکتیک  هگل ایدالیسم است (یعنی تابع خیال‌پرستی) و دیالکتیک مارکس ماتریالیسم است (یعنی توجه بمسائل اقتصادی دارد زیرا اقتصادیات را تنها نیروی محرکه حوادث اجتماعی و سیاسی و ریشه کلیه روابط  اجتماعی می‌داند).

«دیالکتیک ایدالیسم» یا «دیالکتیک هگل»:

اصول دیالکتیک «هگل» را که برای تمیز از «دیالکتیک ماتریالیسم مارکس» بنام «دیالکتیک ایده‌آلیسم» می‌خوانند می‌توان در هشت مطلب زیر خلاصه نمود یعنی دیالکتیک هگل در آن واحد هشت مطلب زیر را می‌رساند:

معنی اول دیالکتیک: در سیر امور عالم، نطفه ضد هر فکر و فرض و قضیه یا مرام و مسلک و عقیده و روش، در خود آن فکر و در بطن آن نهفته و موجود بوده و جزء لاینفک آن است و همراه و پرورش اصل فکر نطفه ضد آن نیز پرورش می‌یابد. هر گاه موقعی فرا رسید که اصل فکر بمرحله ضعف قدم گذاشت، در آنموقع ضد فکر تقویت یافته بر آن غلبه می‌کند و موجب بروز عمل عکس (عکس العمل) می‌گردد. وی اصل فکر را «تز These» و ضد آن را «آنتی تز Antithese» اصطلاح کرده، آنگاه گوید از ترکیب این دو عنصر با یکدیگر (ترکیب ضدین) عنصر دیگری نیز بوجود می‌آید بنام «سنتز Synthese» و در آن قضیه یا مرام یا فکر یا عقیده یا فرض مؤثر شده حالتی جدید بدان می‌بخشد.

معنی دوم دیالکتیک: ترکیب سه عامل «لزوم منطقی»، «لزوم فیزیکی»، و«لزوم اخلاقی» است با یکدیگر که عبارة اخرای همان سه عامل تفکیکی هیوم فیلسوف انگلیسی باشد یعنی عقل ریاضی، واقعیات تجربی، و معتقدات، و بخصوص ترکیب روابط علیت با حتمیات اخلاقی. بعقیده هگل این هر سه عنصر یکی بوده و برخلاف عقیده هیوم غیر قابل تمییز و تفکیک از یکدیگرند.

معنی سوم دیالکتیک: مقصود لزوم تاریخی یا لزوم در تاریخ و سلسله وقایع می‌باشد. یعنی تاریخ عبارت از یک سلسله حوادث منظم و متصل است که وقوع هر یک لازم بوده و آنرا «خط سیر تاریخ» نیز اصطلاح می‌کند.

معنی چهارم دیالکتیک:حقیقت یا واقعیت عین عقلیت، و عقلیت نفس واقعیت است و از یکدیگر جدا نبوده اختلافاتی با یکدیگر ندارند. آنچه که واقعیت دارد معقول (راسیونال) است و آنچه که معقول باشد محقق است.

معنی پنجم دیالکتیک: وجود تضادها و نیروهای متقابل در طبیعت موجب موازنه و کلید پایداری و دوام است و ایجاد نیروی محرکه می‌کند. لذا تضاد و تقابل هرگز مطلق نبوده و نسبی است.

معنی ششم دیالکتیک: دیالکتیک ترکیب سه عامل مذهب و اخلاق و واقعیات است و هم ترکیب مطلق یا نسبی.

معنی هفتم دیالکتیک: دیالکتیک ترکیب و توأم کردن نیروی احساسات است با قدرت مطلق، و روش دیالکتیک در آن واحد هم روش تحقیق است و هم توجه به اخلاقیات.

معنی هشتم دیالکتیک: دیالکتیک مقایسه حقیقت است با ظاهر و هم مقایسه مسائل اساسی است با مسائل اتفاقی، ویا مقایسه وقایع پایدار و ثابت است یا حوادث موقتی و متغیر]1.

 ماتریالیسم دیالکتیک    Dialectic Materialism : 

[این اصطلاح را ابتدا مارکس وضع نموده در برابر دیالکتیک ایدالیسم هگل (رجوع شود به دیالکتیک) که مبنای آن اعتقاد به جبر تاریخ یا لزوم تاریخی و تکامل و موضوع سه عامل تز – آنتی تز – سن تز است با این فرق که بجای عنصر ایدالیسم هگل که معتقد بوجود عقل اعلا و ماوراءالطبیعه در تاریخ بود و آنرا حاکم بر کل حوادث جهان بشری می‌پنداشت، مارکس نیروی اقتصادی را پایه و اساس حوادث تاریخ بشر شمرده نیروی محرک بعقیده وی همان نیروی تولیدی و اقتصادی است، بر خلاف هگل که نیروی روحی را محرک عالم بشری می‌دانست. مارکس در واقع ماتریالیسم و اقتصادیات را در همان قالب منطق و دیالکتیک هگل ریخته و روش وی را برای عقاید خود بکار برده وفرضیه کمونیسم جدید را بوجود آورده است (رجوع شود به دیالکتیک ایدالیسم)]2.

ارجاعات:

1ـ  کتاب: مکتب‌های سیاسی/ مولف: دکتر بهاءالدین پازارگاد/ از انتشارات اقبال/ در مقدمه کتاب به چاپ سوم ، اسفند 1343 اشاره شده است/ صفحه 88 و 89 و 90 و 91

2ـ  کتاب: مکتب‌های سیاسی/همان/ صفحه  178 و179



:: موضوعات مرتبط: نظریه ها و مکاتب جامعه شناسی، فلسفه غرب، ***___ مکاتب شناسی ___***، مکاتب سیاسی، مکاتب فلسفی
:: برچسب‌ها: دیالکتیک, Dialectic, دیالکتیک هگل, دیالکتیک مارکس
نویسنده : نقی اصغری (فرهاد)
تاریخ : شنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۰

گاوهای سیاسی ـ مکاتب سیاسی را یاد بگیرید!

«دوره ی فشرده اصطلاحات سیاسی و غیر سیاسی:

کمونیسم: دو گاو دارید. دولت هر دوی آن را می‌گیرد تا شما و همسایه‌تان را در شیرش شریک کند.

فاشیسم: دو گاو دارید: شیر را به دولت می‌دهید. دولت آن را به شما می‌فروشد.

کاپیتالیسم: دو گاو دارید. هر دوی آنها را می‌دوشید. شیرها را بر روی زمین می‌ریزید تا قیمتها  همچنان بالا بماند.

سازمان مللیسم: دو گاو دارید. فرانسه شما را از دوشیدن آنها وتو می‌کند. آمریکا و انگلیس گاوها را از شیر دادن به شما وتو می‌کند.

ایده آلیسم: دو گاو دارید. ازدواج می‌کنید. همسر شما آنها را می‌دوشد.

رئالیسم: دو گاو دارید. ازدواج می‌کنید. اما هنوز هم خودتان آنها را می‌دوشید... .

برای مطالعه متن کامل این نوشتار به ادامه مطلب بروید!



:: موضوعات مرتبط: علوم سیاسی، نظریه ها و مکاتب جامعه شناسی، فلسفه غرب، ***___ مکاتب شناسی ___***، مکاتب سیاسی، مکاتب فلسفی
:: برچسب‌ها: مکاتب سیاسی, طنز سیاسی, ایسم ها, یادگیری ایسم ها
نویسنده : نقی اصغری (فرهاد)
تاریخ : جمعه بیست و یکم آبان ۱۴۰۰

سوفیسم ، سوفسطائی   Sophism  

(در زبان یونانی «سوفیسما» و «سوفیزا» به معنی تعلیم و آموزش و «سوفوس» به معنی خرد و عقل است. اما «سوفیست» عنوان عده‌ای از فلاسفه ما قبل سقراط است و «سوفیسم» نام مکتب این فلاسفه است که قبل از مکتب سقراط و افلاطون و ارسطو به ظهور رسیده. عنوان سوفیست در یونان قدیم ابتدا به مرد دانشمند و شخص خردمند، و متفکر و هوشمند، بخصوص به فیلسوف و مرد حکیم اطلاق می‌شد و عنوانی محترم بود ولی بعد ها که فلاسفه سوفیست مورد تحقیر و انتقاد و حمله سقراط و افلاطون قرار گرفتند این عنوان از احترام اولیه خود افتاده و بعدها به کسانی اطلاق می‌شد که در مباحثه و گفتگو وسیله زبان بازی و مغاطعه بر حریف غلبه نمایند لذا در منطق اصطلاح «سفسطه» نیز عنوانی خاص پیدا کرد.

اما حمله سقراط و افلاطون به سوفیست‌ها از این باب بود که سوفیست‌ها به ازاء تعلیم علم، از مردم پول می‌گیرند، در حالیکه تعلیم و آموزش امری است مقدس و نباید آلوده به مادیات شده مانند امتعه و اجناس در معرض فروش گذاشته شود بلکه باید به نحو آزاد و بلاعوض و افتخاری به مردم تسلیم گردد و فیلسوف باید در نشر علم خود حالت آماتور را داشته باشد نه علم فروش.

سوفیست‌ها عبارت از معلمین و فلاسفه‌ای بودند متفرق که متشکل نبوده و تأسیس یک مکتب متشکل ننمودند و هر یک جداگانه به ازاء اخذ وجه به تعلیم می‌پرداختند و مخالفین ایشان چنین استدلال می‌کردند که بدین طریق علم هم در انحصار پول یعنی در انحصار اشراف پولدار و اشراف زادگان قرار می‌گیرد و مردم دیگر از استفاده از آن محروم می‌مانند.

باید دانست که فلاسفه قدیم یونان [دسته اول]، یعنی فلاسفه ما قبل سوفیست‌ها ، کلیه هَمِّ خود را مصروف تحقیق در طبیعت و عالم و ستارگان آسمان و موجودات سطح کره زمین غیر از انسان نمودند.

دسته دوم، فلاسفه سوفیست هستند که بعد از دسته اول، ایده و توجه خود را از کائنات و طبیعت به انسانیات و آنچه که مربوط به انسان است معطوف داشتند. چنانچه «پروتاگوراس» (قرن پنجم ق . م) که از فلاسفه اولیه سوفیست است می‌گوید «انسان مقیاس همه اشیاء است».

دسته سوم شامل سقراط و افلاطون و ارسطو می‌شود که سعی کردند طبیعت و انسان هر دو را جمعاً در یکدستگاه کامل فلسفه بگنجانند و روابط آندو را با یکدیگر معلوم نمایند و از هیچ یک غفلت نورزند.

روی هم رفته فلاسفه سوفیست ماقبل سقراط اشخاصی بوده‌اند نسبت به زمان خود روشنفکر و دارای افکار مترقی و پیشرو و طالب تحول و انتقاد کننده به وضع موجود و مخالف با کنوانسیون یا قراردادهای موضوعه بشری، و به عقیده موجود مفسرین فلسفه مکتب‌های «شکاکین» و «کلبیون» بعدها از عقاید سوفیستها سرچشمه گرفته که معتدل‌تر بود و شکاکین و کلبیون آنرا به طرف افراط سیر داده‌اند همچنین فلسفه سودجوئی نیز از این جمع سرچشمه می‌گیرد.

از فلاسفه معروف سوفیست «پروتاگوراس»، «انتیفون»، «تراسی ماکوس» و «گورگیاس» عموماً متعلق به قرن پنجم قبل از میلاد می باشد)1.

ارجاعات:

1ـ  کتاب: مکتب‌های سیاسی/ مولف: دکتر بهاءالدین پازارگاد/ از انتشارات اقبال/ در مقدمه کتاب به چاپ سوم، اسفند 1343 اشاره شده است/ صفحه 118 و 119 و 120  



:: موضوعات مرتبط: نظریه ها و مکاتب جامعه شناسی، ***___ فلسفه ___***، فلسفه غرب، ***___ مکاتب شناسی ___***، مکاتب غربی، مکاتب فلسفی
:: برچسب‌ها: سوفیسم, سوفسطائی, Sophism, گورگیاس
نویسنده : نقی اصغری (فرهاد)
تاریخ : جمعه شانزدهم مهر ۱۴۰۰
 
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.