جنگ جهانی اول و چگونگی ورود هیتلر به دنیای سیاست

{آدولف هیتلر در 20 اکتبر 1914 پس از طی دوره نظامی کوتاه‌مدتی با واحد خود به جبهه بلژیک رهسپار شد، او در جنگ پیغام‌رسان بود و اخبار و دستورات را از فرماندهی به سنگرها و واحدهای نظامی مستقر در خط مقدم جبهه می‌رساند و این کار را با علاقه زیادی انجام می‌داد و چنان از این کار به وجد می‌آمد که اغلب داوطلبانه کار پیغام‌رسانهای دیگر را نیز انجام می‌داد و به استقبال خطرها می‌شتافت. وی تا پایان جنگ در جبهه‌ها حضور داشت و دو یا سه بار به علت مصدومیت و زخمی شدن در بیمارستان بستری شد، که پس از بهبود فوراً به محل خدمت خود برگشت. به دلیل ابراز شجاعت در برابر دشمن مدال صلیب آهنی درجه یک را دریافت نمود و به درجه گروهبانی رسید. چنانکه پیش‌تر گفته شد این نشان کمتر نصیب یک سرباز عادی در ارتش امپراتوری شده است. «این تنها نشانی بود که هیتلر تا پایان عمر بر اونیفورم خود داشت و به آن می‌بالید»(72) «هیتلر با وجود کوشش و تلاش بیش از حدی که برای دیگر سربازان بیگانه بود (زیرا آنها می‌خواستند زنده بمانند و نزد خانواده‌هایشان بازگردند.) نزد همقطارنش محبوب بود. برای سربازان او یک روشنفکر به حساب می‌آمد، زیرا آثار شوپنهاور را می‌خواند و درباره ادبیات، هنر و سیاست به طور مفصل سخن سر می‌داد. علاوه بر اینها او غیرمتکلف قابل اعتماد و آماده برای خدمت بود. موعظه‌هایش علیه مصرف دخانیات و الکل بسیار مزاحم بود، اما به نظر نمی‌رسید در مقابل تمام لذات جسمانی بی‌تفاوت باشد. به سبب اشتهای بیش از حدش همقطارانش او را «پرخور» می‌نامیدند.»(28) «سرجوخه هیتلر، در جمع سربازان مردی عجیب بود، چنانکه چند تن از همقطارانش گفته‌اند: برای او، بر خلاف دیگران، از شهر و دیار نه نامه‌ای می‌رسید و نه سوغاتی،[تا اینجا صفحه 115 کتاب] هیپچ‌گاه تقاضای مرخصی نمی‌کرد، به زنان علاقه نداشت، هرگز از کثافت و شپش و گل و لای و گند جبهه نمی‌نالید، حال آنکه شجاعترین سربازان می‌نالیدند. او، جنگاوری پر شور بود و همواره، برای نیل به اهداف جنگ و سرنوشت آشکار آلمان، تصمیمی راسخ و استوار داشت.»(29)

هیتلر در اکتبر سال 1916 بر اثر اصابت ترکش نارنجک به کشاله رانش زخمی شد و به یک بیمارستان در جنوب برلین منتقل شد. پس از دو ماه از بیمارستان ارتش مرخص گردید و به یک واحد ذخیره در مونیخ منتقل شد. در آنجا دریافت که مردم از جنگ حمایت [نمی] کنند و رفته رفته این نارضایتی به داخل صفوف سربازان جبهه‌ها نیز کشیده شد و در سال 1918 پس از متوقف شدن حملات پی در پی ژنرال لودندورف ـ فرمانده عالی ارتش آلمان ـ شعارهای انقلابی در مخالفت با جنگ اوج می‌گرفت و سربازان از جبهه‌ها می‌گریختند و به سوی افسرانی که سعی در برقراری نظم داشتند سنگ یا نارنجک پرتاب می‌کردند. آدولف هیتلر و همرزمان همفکر او که هنوز به پیروزی ارتش آلمان در جنگ علیه متفقین اعتقاد داشتند، شکست ارتش را توطئه یهودی‌ها و ‌های پشت جبهه می‌دانستند و معتقد بودند که به آنها از پشت خنجر زده‌اند. واحدی که هیتلر در آن خدمت می‌کرد در ماه اکتبر 1918 مورد حمله گازهای شیمیایی از طرف انگلیسی‌ها قرار گرفت و آدولف هیتلر که دچار نابینایی موقت و سوزش شدید چشم شده بود در بیمارستان پازه داک در لوپرانی بستری شد. همان وقت که رفته رفته از حالت کوری موقت خارج می‌شد، یک کشیش پروتستان در صبح روز 10 نوامبر 1918 در جمع مجروحان جنگی خبر تسلیم آلمان در جنگ و فرار امپراتور به هلند را به آنها داد. هیتلر در این باره می‌نویسد: «از گفته‌های او وخامت اوضاع را درک کردیم. من به سر حد هیجان و اضطراب رسیده[تا اینجا صفحه 116 کتاب] بودم. پیرمرد با صدایی که از شدت هیجان می‌لرزید به ما گفت: امپراتور تاج امپراتوری را بر زمین گذاشته و آلمان جمهوری شده و باید از قادر متعال تقاضا کرد که رژیم جدید را در کنف حمایت خود گیرد. بعد او به ما گفت، چون آلمان جنگ را باخته، زیر فشارهای شدید قرار خواهد گرفت و همه چیز را باید به دول فاتح جنگ محول داشت. من دیگر نتوانستم تحمل کنم، کورمال کورمال به خوابگاه رفتم و روی بستر افتادم، سر سوزانم را زیر بالاپوش بردم و اشکهای گرم بر گونه‌هایم لغزیدن گرفتند ... . پس همه چیز بیهوده بوده است! 2 میلیون تن به خاطر هیچ جان سپرده بودند...! آیا برای همین بود که به خاک هلاکت افتادند؟!... که گروهی جانی و پست فطرت بر وطنمان دست تسلط بگشایند؟!»(30)

برای هیتلر و تقریبا همه آلمانی‌ها، شکست نظامی آلمان، فاجعه‌ای مهیب و عظیم بود. هیتلر و همفکران او معتقد بودند که ارتش آلمان در میدان جنگ شکست نخورده، بلکه خائنان داخلی، از پشت به او خنجر زده‌اند.

بدین‌سان هیتلر و بسیاری از مردم آلمان، رفته رفته به افسانه خنجر زدن از پشت عقیده‌ای تعصب‌آمیز یافتند؛ عقیده‌ای که بیش از هر چیز دیگر، پایه‌های جمهوری وایمار را فرو خورد و راه را برای پیروزی نهایی هیتلر هموار ساخت.

ویلیام شایرر ـ مولف کتاب ظهور و سقوط رایش سوم ـ و اغلب پژوهشگرانی که تاریخ جنگ جهانی اول را مورد مطالعه و بررسی قرار داده‌اند، این ادعا را که فرماندهان نظامی ارتش آلمان برای تبرئه خود مسئولیت شکست در جنگ را متوجه سیاستمداران و دولت و احزاب[تا اینجا صفحه 117 کتاب] آلمان نمودند، با استناد مدارک و اسناد فرماندهی ارتش آلمان، آشکار نموده و درماندگی و ناتوانی فرماندهان را در ادامه جنگ به علت اوضاع اسفبار جبهه‌ها و پافشاری آنها را در امضای پیمان متارکه جنگ مورد تأکید قرار داده‌اند. شایرر می‌نویسد: «ژنرال لودندورف فرمانده واقعی ارتش آلمان روز 28 سپتامبر 1918، پای فشرده بوده که پیمان متارکه جنگ «بی ‌درنگ»، امضا شود و فیلدمارشال فن هیندنبورگ رئیس صوری او، از خواست وی حمایت کرده بود. در جلسه شورای پادشاهی که روز 2 اکتبر 1918 به ریاست کایزر ویلهلم دوم ـ امپراتور آلمان ـ در برلین برپا شد، هیندنبورگ تقاضای ستاد سرفرماندهی اتریش را در مورد آتش‌بس فوری، چند بار تکرار کرد؛ او گفت: ارتش نمی‌تواند تا چهل و هشت ساعت صبر کند. هیندنبورگ، در نامه‌ای که همان روز نوشت، بی‌پرده بیان کرد که اوضاع وخیم در جبهه‌های نبرد متوقف کردن جنگ را امری ضروری و اجباری ساخته است. در فاصله دو جنگ جهانی، اگر در آلمان بودید، می‌دیدید ملت آلمان این افسانه باور نکردنی را به طور مسلم پذیرفته است. حقایق و واقعیات مسلمی که بی‌پایگی این افسانه را نشان می‌داد، یکسره نادیده گرفته شده بود. ‌های جناح راست، با این حقایق و واقعیات کاری نداشتند. آنان پیاپی نعره می‌زدند که مقصران، جنایتکاران ماه نوامبر بودند؛ و این تعبیری بود که هیتلر آن را به زور در ضمیر مردم جا داد. این نکته به هیچ وجه مهم نبود که ارتش آلمان، زیرکانه دولت جمهوری را به امضای قرارداد متارکه جنگ وادار کرده بود.(31)[تا اینجا صفحه 118 کتاب]

ورود هیتلر به عرصه سیاسی

هیتلر پس از شنیدن خبر شکست ارتش آلمان که به گمان او حاصل توطئه مشترک یهودی‌ها و کمونیست‌ها بود، تصمیم گرفت وارد عرصه سیاسی شود: «سرنوشتم آشکار گشت و تصمیم گرفتم وارد سیاست شوم»(32)

هیتلر اواخر نوامبر 1918 پس از مرخصی از بیمارستان به شهر مونیخ ـ مرکز ایالت باواریا ـ رفت و خود را به واحدی که در آن خدمت می‌کرد معرفی نمود، پادگانها در دست شوراهای سربازان بود و اوضاع سیاسی این ایالت آلمانی نیز به کلی تغییر کرده و پادشاه خاندان سلطنتی ویتلسباخ (Wittlsbach) در مونیخ از سلطنت استعفا کرده بود و حکومت دست سوسیال‌دموکرات‌ها به ریاست کورت آیزنر (Kurt Aisener) ـ نویسنده‌ای یهودی از اهالی برلین ـ بود. هیتلر با افکاری که داشت، نمی‌توانست اوضاع را تحمل نماید؛ لذا بلافاصله شهر مونیخ را ترک کرد و به عنوان پاسدار یکی از اردوگاههای اسیران جنگی در تراونشتاین (Traunstein) نزدیک مرز اتریش زمستان را در انجا به سر برد و با برافتادن حکومت کمونیست‌ها به دست نیروهای ارتش و سپاهیان آزاد، به مونیخ بازگشت و با کمیسیون تحقیق که هنگ دوم پیاده جهت بازپرسی از طرفداران حکومت کمونیستی مونیخ تشکیل داده بود، همکاری خود را آغاز نمود. ظاهراً خدمت هیتلر در این زمینه تا آن حد با ارزش بود که ارتش او را در دایره اخبار و اطلاعات اداره سیاسی ارتش محلی به کار گماشت. در این زمان ارتش آلمان بر خلاف سنن خود، سخت در سیاست مداخله می‌کرد،[تا اینجا صفحه 119 کتاب] به ویژه در ایالت باواریا که دولت دلخواه خود را در آنجا بر سر کار آورده بود. ارتش برای تعمیم نظرهای محافظه کارانه و ضدکمونیستی خود به سربازان تعلیمات سیاسی می‌داد و آدولف هیتلر یکی از شاگردان ساعی و جدی این کلاس‌های سیاسی بود و بزودی در یکی از هنگهای مونیخ به عنوان افسر تعلیمات منصوب شد. وظیفه اصلی وی آن بود که با عقاید و افکار خطرناک چپ کمونیستی مبارزه کند. در سپتامبر 1919، یک روز از طرف اداره سیاسی ارتش مأموریت یافت تا به گروه سیاسی کوچکی به نام «حزب کارگران آلمان» سری بزند. ارتش به احزاب کارگری سوءظن داشت؛ زیرا بیشتر آنها سوسیالیست یا کمونیست بودند، لیکن به نظر می‌رسید که این یک شاید با احزاب دیگر متفاوت باشد. این حزب را یک آهنگر قفل‌ساز اداره راه آهن مونیخ به نام آنتون درکسلر(Anton Drexlor) در سال 1919 بنیان گذاشته بود و نخستین اعضای آن همکاران درکسلر از کارمندان راه آهن مونیخ بودند. در یکی از نشست‌های حزبی درکسلر جزوه و مرامنامه حزب را به هیتلر داد. او پس از مطالعه ملاحظه کرد که بسیاری از افکار و عقایدی که خود او در طی سالها پیدا کرده است، در آن نوشته منعکس است. هیتلر نحوه و قصد خود را از پیوستن به حزب کارگران آلمان در کتاب «نبرد من» به تفصیل شرح داده است... .[تا اینجا صفحه 120 کتاب]}1

ارجاعات:

1ـ کتاب: ریشه های تاریخی، اجتماعی و اقتصادی پیدایش فاشیسم با نگاهی به تاریخ آلمان/ نویسنده: ناصر پویا/ انتشارات: انتشارات اطلاعات، تهران ، چاپ دوم ، 1393/ صفحات 115 تا 120



:: موضوعات مرتبط: ***___ تاریخ ___***، ***___تاریخ جهان___***، تاریخ اروپا، تاریخ آلمان، جنگ های جهانی
:: برچسب‌ها: جنگ جهانی اول, هیتلر, تاریخ آلمان, آدولف
نویسنده : نقی اصغری (فرهاد)
تاریخ : پنجشنبه بیستم بهمن ۱۴۰۱
 
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.