گروه گلسرخی و دانشیان (مبارزات سیاسی و ادبی خسرو گلسرخی)

{گروه گلسرخی ـ دانشیان شامل 12 تن از هنرمندان و شاعران و فیلمبرداران بود که برای مطالعات سیاسی با موضع و جهان‌بینی کم و بیش مارکسیستی در اواخر دهه 1340 توسط عمدتا خسرو گلسرخی و کرامت‌الله دانشیان بوجود آمد. اعضای این گروه با اینکه هیچوقت در دوره‌ ی موجودیت گروه به تدارک و یا عملیات چریکی و یا نظامی علیه رژیم دست نزده بودند ولی در مهرماه 1352 به اتهام واهی سوءقصد و ترور و آدم‌ربائی دستگیر گشته و در دادگاه نظامی محاکمه گشتند.

محاکمه شوندگان به غیر از گلسرخی و دانشیان عبارت بودند از: طیفور بطحائی، عاطفه گلسرخی (هسر گلسرخی)، شکوه فرهنگ، ابراهیم فرهنگ رازی، رحمت‌الله جمشیدی، مریم اتحادیه و عباسعلی سماکار. چند تن از اعضای این گروه ـ ابراهیم فرهنگ رازی، شکوه فرهنگ، رحمت‌الله جمشیدی و مریم اتحادیه ـ در زیر فشارهای روانی و شکنجه‌های بدنی ساواک زبان به ندامت و پشیمانی گشوده و گلسرخی و دانشیان را به توطئه‌گری علیه رژیم شاه متهم ساختند. ولی دفاعیات بی‌پروا و دلاورانه گلسرخی و دانشیان و بطحائی از مبارزات حق‌طلبانه مردم علیه رژیم و از مارکسیسم ـ لنینیسم در دادگاه نظامی، که از تلویزیون پخش گردید، واکنش شدیدی در افکار عمومی مردم ایران ایجاد کرده و خاطره آن‌ها را بعد از پایان محاکمه در دل مردم حفظ کرد. دفاع گلسرخی در دادگاه از مارکسیسم و محاکمه رژیم شاه توسط او که از تلویزیون پخش گردید نه تنها به جنبش چپ ایران اعتباری عظیم بخشید بلکه او را بیکی از محبوب‌ترین چهره های «فرزند خلق» تبدیل ساخت. گلسرخی در دادگاه نظامی گفت:

«من در دادگاهی که نه قانونی بودن و نه صلاحیت آن را قبول دارم، از خود دفاع نمی‌کنم. من به عنوان یک مارکسیست، خطابم با خلق و تاریخ است. شما هر چه بیشتر به من بتازید، بیشتر به خود می‌بالم، چرا که هر چه از شما دورتر باشم، به مردم نزدیکترم. هر قدر کینه شما به من و عقایدم شدیدتر باشد، لطف و حمایت توده از من قویتر است، حتی اگر مرا به گور بسپارید ـ که خواهید سپرد ـ مردم از جسدم پرچم و سرود می‌سازند ... . جرم من نه توطئه و سوءقصد، بلکه عقاید من است. من علیه این دادگاه علیه سازندگان این پرونده و علیه صادرکنندگان بی‌مسئولیت رأی دادگاه اعلام جرم میکنم...».

دانشیان نیز مثل گلسرخی با بی‌پروایی از آرمان خود دفاع کرد و رژیم شاه را محکوم نمود و دادگاه نظامی را صحنه خیمه‌شب‌بازی مضحکی دانست و اعلام کرد که برای فداکاری در راه آزادی مردم افتخار می‌کند. وقتی در دادگاه نظامی حکم اعدام گلسرخی و دانشیان اعلام[تا اینجا صفحه 635 کتاب]شد، آن دو لبخند زده و بعد از اینکه با هم دست دادند بگرمی در آغوش هم فرو رفتند. محبوبیت گلسرخی و دانشیان بعد از اعدام آنها گسترش وسیعی در بین مردم بویژه دانشجویان یافت. در روزهای هفتم و چهلم اعدام آنها، خیل عظیمی از جوانان بویژه در دانشگاهها با گلسرخ سنجاق شده به کُت خود در کوچه و بازار و صحن دانشگاه ظاهر می‌شدند.

در اینجا نظری کوتاه به موقعیت و مقام گلسرخی در دنیای شعر دوره 1348 ـ 1352 می‌افکنیم.

گلسرخی در نیمه دوم دهه 1340 به اندیشه‌ها و طرز تفکر مارکسیستی گرویده و در همان زمان به عنوان یک شاعر متعهد به یکی از ستارگان درخشان «موج شعر سیاسی» تبدیل گشته و در برابر «توده‌ستیزی» و «سیاست‌زدائی» مکتب «موج نو» در شعر معاصر ایران قد علم کرد.

«موج نو» در سال 1341 با انتشار مجموعه شعری به نام «طرح» از احمدرضا احمدی رواج پیدا کرد. شاعران «موج نو» با اینکه خود را طرفداران مکتب شعر نیما محسوب می‌داشتند، ولی بر خلاف شاعران دهه 1330 (که نوعی سمبولیسم اجتماعی را در اشعار خود بکار می‌گرفتند) به هیچ وجه خود را «مقید» و «متعهد» نمی‌دانستند. آنها به خیال و تصویر و شکل در شعر بهاء داده و از توده‌های مردم و اجتماعیات گریزان بودند. در نتیجه طبیعی بود شاعران «موج نو» توسط شاعران «موج سیاسی» که نسبت به مردم و «توده‌ای زحمتکش» در خود و اشعارشان احساس تعهد می‌کردند، به عنوان شاعران فرهنگ پوسیده و استعماری و وابسته لقب گرفتند.

پرچمداران شعر «موج نو» ـ احمدی ، هوشنگ چالنگی، هوتن نجات، پرویز اسلامپور و ... ـ نه تنها محبوبیتی بین مردم نداشتند، بلکه در ادبیات مبارزان سیاسی نیز به شاعران عصر «انقلاب سفید»، «فرهنگ افیونی» و «استعماری» نیز معروف گشتند. در عوض شاعران «موج شعر سیاسی» چون گلسرخی، جعفر کوشاآبادی، شفیعی کدکنی (سرشک)، سیاوش کسرائی و نعمت میرزا زاده(میم آزرم) با اینکه از ارزش یکسانی برخوردار نبودند ولی بی‌نهایت بین مردم محبوب بوده و در بین گروهها و سازمانهای ضد رژیم و اپوزیسیون در خارج از احترام بخصوص برخوردار بودند. گلسرخی، بویژه بعد از مرگ نابهنگام فروغ فرخزاد، پرچمدار اصلی و محبوب این بخش از شاعران در آغاز دهه 1350 شد.

گلسرخی و دانشیان با اینکه بعد از محاکمه اعدام شدند ولیکن دفاع و مقاومت آنها بویژه اشعار انقلابی گلسرخی بر سر زبانها افتاد. در سال 1353، پس از اعدام گلسرخی، گروهی از نویسندگان و شاعران سرشناس مانند غلامحسین ساعدی، سعید سلطانپور، دکتر علی شریعتی، فریدون تنکابنی، نعمت میرزا زاده، هوشنگ گلشیری و فریدون توللی به خاطر یادبود از [تا اینجا صفحه 636 کتاب] گلسرخی دستگیر و روانه زندان شدند. در آستانه انقلاب، اشعار گلسرخی، به ویژه شعر زیبا و توفنده و پر خروش او به اسم «بی‌نام» در بین نیروهای مارکسیستی محبوبیت بی‌نظیری کسب کرد.[تا اینجا صفحه 637 کتاب]}1

شعر «بی نام»

بر سینه‌ات نشست
زخم عمیق و کاری ِ دشمن
امّا
ای سرو ِ ایستاده نیفتادی ...
این رسم ِتوست که ایستاده بمیری ...
*
در تو ترانه‌های خنجر و خون ،
در تو پرندگان مهاجر
در تو سرود فتح
این گونه
چشم‌های تو روشن
هرگز نبوده است ...
با خون تو
میدان توپخانه
در خشم خلق
بیدار می‌شود ...
مردم
زان سوی توپخانه ،
بدین سوی سرریز می‌کنند
نان و گرسنگی
به تساوی تقسیم می‌شود
ای سرو ایستاده
این مرگ توست که می‌سازد ...
*
دشمن دیوار می‌کشد
این عابران خوب و ستم بَر
نام تو را
این عابران ژنده نمی‌دانند
و این دریغ هست اما
روزی که خلق بداند
هر قطره قطره‌ی خون تو
محراب می‌شود ...
این خلق
نام بزرگ تو را
در هر سرود میهنی‌اش
آواز می‌دهد
نام تو ، پرچم ایران ،
خزر
به نام تو زنده است ...(شاعر: خسرو گلسرخی)

ارجاعات:

1ـ کتاب: تاریخ صد ساله احزاب و سازمانهای سیاسی ایران (1284ـ1384)، جلد اول(از انقلاب مشروطیت 1285 تا انقلاب بهمن 1357)/ نویسده: یونس پارسا بناب/ انتشارات راوندی ، چاپ دوم 1383/ صفحات 635 تا 637



:: موضوعات مرتبط: ***___ تاریخ ___***، ***___تاریخ ایران___***، پهلوی، تاریخ احزاب ایران، شاعران و نویسندگان ایران
:: برچسب‌ها: خسرو گلسرخی, بی نام, دانشیان, گروه مارکسیستی
نویسنده : نقی اصغری (فرهاد)
تاریخ : چهارشنبه ششم اردیبهشت ۱۴۰۲
 
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.