برخورد مسلمانان با زرتشیان در ایران

{در اوایل سقوط ساسانیان، اعراب مهاجم، زرتشتیان را بنا بر آیه قرآن در شمار اهل کتاب دانسته و با آن‌ها همچون مسیحیان و یهودیان برخورد می‌کردند. ولی مقاومت ایرانیان، اسباب مزاحمت یا شورش‌های پیاپی در شهرهای گوناگون، پیدایی نهضت شعوبیه و متعاقبا کینه‌ای که میان عرب و عجم پدید آمد، باعث شد تا اعراب و مسلمانان، زرتشتیان را با دادن لقب الحادی و بعضا تمسخرآمیز «زندیق»  و «گبر» در زمره کفار قلمداد کرده و مورد آزار و شکنجه و کشتار قرار دهند. به زودی این کینه و تمسخر به جایی رسید که حتی واژه «مجوس» که معرب واژه یونانی «مگوس» ، از ریشه پارسی[تا اینجا صفحه 71 کتاب] «ماگی» و «مغ» بود، به عنوان نامی برای اهانت و تمسخر ایرانیان به کار گرفته شد. برای نمونه، نویسنده الفتوح، «مجوسان» را در کنار «بت پرستان [...و] دروغزنان» در ردیف بزرگترین «دشمنان خدای تبارک و تعالی»آورده است.

در سده‌های بعدی این سخت‌گیری‌ها، با درون شدن ترک‌های سلجوقی با ایران، به اوج خود رسید. ترکان از جمله اقوامی بودند که به محض ورود به فلات ایران، مسلمان شده و به زودی بر اسلام، بسیار متعصب گردیدند. لذا اوضاع زرتشتیان بیش از پیش به قهقهرا رفته و یک قرن بعد نبز با ویران شدن کشور به دست مغولان (قرن هفتم هجری) و سپس کشتارهای تیمور لنگ (قرن هشتم هجری) و در ادامه، دوران بلاتکلیفی ایران در کشاکش حکومت‌های ملوک‌الطوایفی (قرن نهم هجری)، اوضاع فلاکت بار زرتشتیان در کنار دیگر ایرانیان، تشدید شد. دامنه فشارهای این دوران ملتهب با اندازه‌ای بود که در زمان صفویان؛ با توجه به گذر هزارسال از پایان روزگار ساسانیان، زرتشتیان برپایه متون سنتی خود برای رهایی از این اوضاع اسف بار، چشم به انتظار ظهور منجی مقدسی دوخته بودند که در کتاب‌ها و نوشته‌های سنتی شان وعده داده شده بود. یک گردشگر فرانسوی در اواخر هزاره اول هجری، پس از دیدار با زرتشتیان در سفرنامه‌اش می‌نویسد: [تا اینجا صفحه  72 کتاب] «یکی از مهمترین اعتقادات زرتشتیان، ظهور پادشاهی است که دین شان را نجات خواهد داد... .»

زرتشتیان کرمان و یزد در نامه‌های که در این دوران به پارسیان هند فرستاده بودند، از نزدیک شدن زمان ظهور منجیان دینی چون «اوشیدر» و «پشوتن» شادمان بوده و آماده پایان یافتن مصیبت هزارساله بودند. اما با گذشتن از سال هزار هجری و عدم ظهور منجیان، این امید به یاس بدل گردید.

به طور کلی پیروان دین زرتشتی پس از اسلام، به طور مداوم مورد تحقیر و تمسخر اعراب ومسلمانان قرار می‌گرفتند. در زمان‌هایی شهادت و گواه زرتشتیان مورد تایید نبوده، گاهی نیز از پوشیدن لباس سفید مرسوم زرتشتی محروم می‌شدند. برخی از قصاب‌ها، عطارها، بغال‌ها و دیگر اصناف؛ خواه از اعراب مهاجر به ایران و خواه از ایرانیان مسلمان شده، از دادن خدمات به زرتشتیان خودداری می‌کردند. «مالیات‌گیران عرب در سده هشتم میلادی (سده سوم هجری) به زرتشتیان اهانت کرده و کمربند مقدس آنها را کنده و به گردنشان می‌انداختند.» و در زمان دریافت جزیه، «فرمانده عرب [...] با بداخلاقی و پس‌گردنی با نماینده اهل ذمه در پیش چشمان مردم برخورد می‌کرد تا پست بودن آنها، در مقابل عرب مسلمان کاملا به چشم بیاید».[تا اینجا صفحه 73 کتاب]

بسیار پیش می‌آمد که برخی ازمسلمین، زرتشتیان را نجس دانسته و از معاشرت و نزدیک شدن به آنها خودداری می‌کردند. در هنگام قضاوت و داوری نیز گاهی مجازاتهای سخت و غیرمعمول بر مجوسان قرار می‌دادند و در برخی موارد با بهانه‌های گوناگون املاک آنها را مصادره می‌کردند. زرتشتیان «مجبور بودند جامه‌هایی به رنگ زرد عسلی بپوشند تا با مسلمین اشتباه نشوند» و حتی گاهی کار به جایی می‌رسید که «آنها را از انجام اعمال و آداب دینی خود نیزمحروم می‌کردند».

یک نمونه از رویدادهای دردناکی که بر زرتشتیان وارد آمد، درسده‌های نخست هجری، به وقوع پیوست. در «هرات» چندین آتشکده موجود بود که یکی از آنها در مجاورت مسجدی قرار داشت. مسلمانان (که بنا بر تاریخ واقعه که در قرون اولیه هجری اتفاق افتاده، بایستی اکثرا مهاجران عرب بوده باشند) شبی به اتفاق، درون آتشکده ریخته، موبدان ونگهبان آنرا کشتند و ساختمان آتشکده را به مسجد وصل نمودند. زرتشتیان برای احقاق حقوق خود، به فرمانروای خراسان شکایت بردند. اما جمعی از قضات و علمای هرات به دروغ، قرآن را سوگند خوردند که آن مکان ازقبل، مسحد بوده و زرتشتیان به آنها افترا زده‌اند و ادعای خسارت کردند! پس به فرمان فرمانروا، زرتشتیان [تا اینجا صفحه 74 کتاب] هرات را کشتند و آتشکده‌هایشان را تبدیل به مسجد کرده و کتابخانه‌هایشان را سوزاندند.

اما با تمام این خشونتها و آزارها، زرتشتیان در نهان به برگزاری مراسم و مناسک دینی خود پایبند بوده و می‌کوشیدند تا آداب و رسوم خود را حفظ کنند. دو آتش مقدس«آذرگشنسپ» و «کرکوی» تا سده نخست اسلامی و برخی از آتشکده‌های دیگر  «در عراق و فارس و کرمان و سیستان و خراسان و جبال و آذربایجان و اران» تا سده چهارم هجری و حتی آتشکده طبرستان تا سده پنجم هجری همچنان روشن و محل رفت و آمد به‌دینان بود. زرتشتیان با تمام سختیها و مرارتهایی که متحمل شدند از باورها و رسوم خود به سختی نگهداری کردند. بنا بر آگاهی‌های موجود، 14 نسک از 21 نسک اوستای ساسانی، تا سده یازدهم هجری هنوز باشنده بود.

پس از اسلام، آداب طهارت آتش و عبادت در پیشگاه آن، همواره بدون تغییر نسبت به نوع اجرای آن در زمان ساسانیان انجام می‌گرفت. تنها تفاوت در این بود که برای پیشگیری از آزار مسلمانان، مناسک خود را دیگر نه در آتشکده‌های همگانی، بل به صورت پنهانی و در [تا اینجا صفحه  75کتاب] مکانهایی محقر انجام می‌دادند. نوع انجام مراسم دقیقا بسان پیش از اسلام دنبال می‌شد.}1

ارجاعات:

1ـ کتاب: زرتشت و زرتشتیان/  مولف: بهمن انصاری/ تهران، چاپ اول  1396/ انتشارات آرون/ صفحات 71 تا 76



:: موضوعات مرتبط: ***___ تاریخ ___***، ***___تاریخ ایران___***، زرتشت شناسی، مکاتب اسلامی، دین زرتشت
:: برچسب‌ها: زرتشت, زرتشتیان, اسلام و زرتشت, مجوسان
نویسنده : نقی اصغری (فرهاد)
تاریخ : چهارشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۱

فراماسونری در ایران

این سازمان از طریق هند به ایران راه یافت و دستگاه عظیم فراماسونری انگلیس شبکه گسترده‌ای در ایران پیدا کرد. ایران هم بازار خوبی برای تجارت انگلیس بود و هم به واسطه این که کلید دروازه هند به شمار می‌رفت، همواره در سیاست انگلیس مطرح بوده است. شبکه فراماسونری در ایران اکثر رجال و دولتمردان ایران در دو قرن گذشته را به خود پیوند داده است. گاه در مسیر نهضتهای مردمی وارد شده و آنها را منطبق با خواست خود تغییر جهت داده است، مثل جریان مشروطیت و قضیه ملی شدن نفت و همواره کوشیده است تا اقلیتهای مذهبی را تحریک کند و برای حکومت، ایجاد مساله نماید. حکومت انگلیس همواره تلاش کرده است تا عوامل داخلی را در پستهای حساس قرار دهد و این عوامل همیشه از لژهای انتخاب می‌شدند و لذا فراماسونری هیچ گاه در ایران نقش خیرخواهانه و اصلاحطلبانه نداشته است.

میرزا ملکم‌خان را اولین موسس لژ فراماسونی در سال 1276 ه.ش در ایران می‌دانند و البته بعضی معتقدند که به او اختیار داده شده بود که بعضی قواعد لژ را مراعات نکند تا ارزیابی اولیه از پذیرش مردم، حکومت و علما از لژ فراماسونری را به دست آورند. پس از آن ((جامع آدمیت)) که دنبال فراموشخانه ملکم است به وجود آمد و اعضای برجسته آن محمدعلی فروغی، سیدنصرالله تقوی و مصدق‌السلطنته بودند. در سال 1907م  با اجازه شرق اعظم فرانسه ((لژ بیداری ایرانیان)) تشکیل گردید که موسس آن ((ادیب‌الممالک فراهانی)) بود و از گردانندگان آن ((سید حسن تقی زاده)) و ((محمد علی فروغی ذکائ الملک)) را می توان نام برد.

نخستین فراماسونهای ایران

نخستین فراماسونهای ایرانی را عسکرخان افشار ارومی، میرزاابوالحسن خان ایلچی، میرزا صالح شیرازی و میرزا جعفرخان مشیرالدوله دانسته‌اند. عسکرخان اولین ایرانی است که یک قرن و نیم پیش در فرانسه به انجمن ماسونی می‌پیوندد. او که فرستاده دربار فتحعلی‌شاه به دربار ناپلئون بود، رفتار فرنگیان داشته و حتی حرمسرای خویش را به روی مهمان خارجی باز کرده بود. در پاریس به لژ فیلوسوفیسم (مذهب اصالت فلسفه) فرانسه پیوسته بود. این لژ پیرو لژ بزرگ اسکاتلند بود. بدین سان در آن شب که وجودش با نور طریقت ماسونی منور گردید، از عالم تاریکی پا به عالم روشنایی گذاشت!! میرزا ابوالحسن ایلچی از خاندان منحط و بی‌ریشه و فاسد، و خود وسیله عیش درباریان بود. در میان رجال ایران کسی بی‌شان‌تر و نامحترم‌تر از او[تا اینجا صفحه 90 کتاب] نبود. وی پس از تاسیس وزارت دول خارجه در ایران به پشتیبانی انگلیسیان وزیر خارجه ایران گردید و تا سالی که درگذشت در همین سمت بود، و تا این زمان ماهی یک هزار روپیه از حکومت انگلیس در هندوستان حقوق می‌گرفت. ایلچی پیش از ملکم و تقی زاده از مروجان تقلید و اقتباس تمدن فرنگی بوده است. در سفرنامه خود به نام ((حیرت نامه)) می‌نویسد:

((به اعتقاد خاطی و محسور این دفتر، اگر اهل ایران را فراغت حاصل شود اقتباس از کار انگریز (انگلیس) بنماید جمیع امور در کار ایشان بر وفق صواب می‌‎‌گردد)).

میرزا صالح شیرازی در سال 1226 هجری قمری به انگلستان رفت و شیفته آزادی و به تعبیر ملکم ((کارخانجات انسانی)) آن جا شد. میرزا جعفرخان مشیرالدوله که در سال 1230 هجری قمری برای فراگرفتن مهندسی به لندن رفت، به فراماسونری پیوست و خدمات شایانی برای انگلستان نمود. (سیر تفکر معاصر، کتاب سوم، محمد مددپور.)

میرزا ملکم‌خان در سفری که فرخ‌خان کاشی جهت حل اختلاف ایران و انگلیس به اروپا کرد همراه او به فرانسه رفت و در آنجا وارد تشکیلات فراماسونری شد. در بازگشت به ایران با اجازه ناصرالدین شاه، ملکم به همراهی پدرش میرزا یعقوب تشکیل فراموشخانه داد و درباریان و شاهزادگان را عضوگیری کرد. ولی بعدها ناصرالدین‌شاه به رفتار و روابط آنها ظنین شد و پس از آنکه مدتی زیر نظرشان گرفت، لژ فراموشخانه آنها را تعطیل نمود.(فراموشخانه و فراماسونری در ایران، اسماعیل رائین)[تا اینجا صفحه 92 کتاب]}1

ارجاعات:  

1ـ کتاب : نقش روشنفکران در تاریخ معاصر ایران، جلد اول/ ناشر: موسسه فرهنگی قدر ولایت/ تهران ، چاپ اول،1387 / صفحات 90و92



:: موضوعات مرتبط: ***___ تاریخ ___***، ***___تاریخ ایران___***، قاجار، عصر مشروطه، رهبران مشروطه
:: برچسب‌ها: ماسونی, فراماسونری, فراموشخانه, لژ
نویسنده : نقی اصغری (فرهاد)
تاریخ : سه شنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۱
 
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.