|
|
|

(مدیر وبلاگ جهانداران علم: سید ابراهیم حسین شاذلی قطب شناخته شده با نام سید قطب (۹ اکتبر ۱۹۰۶ - ۲۹ اوت ۱۹۶۶) نویسنده و نظریهپرداز اسلامگرای مصری آخرین بار در اوت ۱۹۶۵ بازداشت شد. او متهم به طراحی برای سرنگونی دولت مصر بود. وی در دادگاهی که برای رسیدگی به اتهاماتش تشکیل شده بود سرسختانه از عقایدش دفاع کرد. در نهایت این دادگاه سید قطب و شش عضو دیگر اخوانالمسلمین را به اشد مجازات یعنی اعدام محکوم کرد. بسیاری از علمای اهلسنت و اهلشیعه تلاش کردند تا از اعدام او جلوگیری کنند اما درنهایت به دستورجمال عبدالناصردر ۲۹ اوت ۱۹۶۶، به اتهام توطئه برای براندازی حکومت اعدام شد. در ادامه بخشی از اندیشههای سید قطب را در مورد اسلام و مشکلات جوامع امروزی که برگرفته از کتاب «ما میگوئیم» اوست، ارائه میکنیم:)اسلام و مشکلات جوامع امروزی لابد میپرسید پس جامعه اسلامی چگونه جامعهای است؟ جامعه اسلامی، جامعه ایست که خوراک و پوشاک و مسکن هر فردی اعم از کارگر و بیکار، نیرومند، ناتوان ، سالم ، مریض ، زن و مرد در آن تضمین شده است و سالانه از سود درآمد هر کسی بیست درصد[تا اینجا صفحه 47کتاب]، برای بیتالمال و اداره امور مردم و جامعه دریافت میکند.... و اگر بیشتر از آن لازم شد، بدون هیچگونه قید و شرطی بهر مقدار که دولت اسلامی صالح، برای حفظ و نگهداری استقلال میهن و اداره امور جامعه لازم داشته باشد، میتواند از مردم دریافت کند... .و همینطور بعضیها نظریه اسلام درباره «مشکلات جنسی جوانان» در یک جامعه منطبق با تعلیمات اسلامی را سوال میکنند. اینها جوانانی را میبینند که در یک اجتماع غیراسلامی - با همه تحریکهای جنسی که در آن وجود دارد- بسر میبرند و سپس نظریه اسلام را درباره مشکلات این جوانان که همیشه در معرض تحریک جنسی قرار گرفتهاند، میخواهند!در یک جامعه اسلامی هرگز زنان و دختران لخت و عور، [تا اینجا صفحه 48 کتاب] آرایش کرده و آماده، در هر گوشهای پرسه نمیزنند تا فساد و تباهی، بحساب شیطان! برپا دارند... جامعه اسلامی هرگز دارای فیلمهای رسوا و شرمآور، تصنیفها و موسیقی بیمار، مانند فیلمها و تصنیفهای «عبدالوهاب» و «ام کلثوم» و همکارانش، نخواهد بود! در جامعه اسلامی هیچوقت روزنامهها، مجلات رنگین نامههایی وجود نخواهد داشت که آزادانه هرگونه عکس و داستان شهوی، هرگونه مطلب و مسئله جنسی را بیپرده منتشر سازند و همچون ماده واگیر فساد، در همه جا رخنه کنند... در جامعه اسلامی مشروبات الکلی پیدا نمیشود که اراده و اختیار مردم را از آنها سلب کند و شهوترانی و عیاشی را برای آنان نیکو جلوه دهد... و سرانجام، در جامعه اسلامی همه جوانان امکان خواهند داشت که هر چه زودتر ازدواج کنند، زیرا که «بیت المال» و «دارائی عمومی» وظیفه دارد برای هر کسی که میخواهد ازدواج کند، کمک لازم را بنماید... . 
:: موضوعات مرتبط:
سیاست ، دین ، حکومت،
***___ دین ___***،
دین اسلام،
دین و سیاست ، حکومت اسلامی،
علما ، فقها و اندیشمندان بزرگ دینی
:: برچسبها:
سید قطب,
آب و برق مجانی,
مدینه فاضله اسلامی,
حکومت اسلامی
نویسنده : نقی اصغری (فرهاد)
تاریخ : دوشنبه پنجم اردیبهشت ۱۴۰۱
|
|

گردآورنده: نقی اصغری (کارشناس مدیریت فرهنگی و کارشناس ارشد علوم سیاسی) این نوشتار دارای سه بخش است. بخش اول، شامل زندگی نامه حجتالاسلام سیّد محمدباقر شفتی است. بخش دوم به قیام لوطیان در اصفهان به رهبری ایشان مربوط میشود. در بخش سوم به چند اتفاق مهمی که حجتالاسلام شفتی در آن نقش ایفا کرده اند اشاره میگردد. سید محمدباقر شفتی معروف به «حجت الاسلام» از علمای مقتدر قرن سیزدهم [تا اینجا ص134 کتاب] هجری قمری در ایران و دوران سلطنت قاجار و متولد «شفت» یکی از روستاهای توابع رشت است... . در طول زمستان 1839 ـ 1840 دروازه بعضی گذرها و محلات همیشه بسته نگه داشته میشد. ساکنان محله ها گروههایی برای حفظ امنیت تشکیل داده بودند و تمام شب به مراقبت میپرداختند، اما با وجود این کمتر شبی بدون واقعهی دزدی با قتل میگذشت. یکی از مشکلات رویارویی اهالی با این وضع آن بود که دزدان را همواره دو مجتهد، امام جمعه و حاج سید محمد باقر، حمایت میکردند. آنان چهرههای عمدهی مذهبی شهر و از مهمترین مجتهدان دورهی خود بودند. ... مشکل میتوان انگیزههای دقیق مجتهدان را بیان کرد. هم زمان، نفوذ میان فقرا یا جاهطلبی بیشتر سیاسی به هر دوی آنها نسبت داده شده است. ...ثروت احتمالاً وقفی امام جمعه مصادره شد ... و تمام دارایی او از جمله چهارصد تفنگ شمخال به دستور شاه ضبط شد و خود او بعداً در زندان درگذشت... . با این همه رفتار با محمدباقر فرق میکرد و نخست آنکه تنبیه او بسیار ملایمتر بود. به محض ورود شاه، مجتهدان با او دیدار کردند و داوطلبانه پیشنهاد کردند که آذوقهی تمام دربار را در طول اقامتشان در اصفهان فراهم کنند. بیشک نوعی اجبار در این پیشنهاد نهفته بود و کوشش [ص 214 کتاب] شده بود تا وسیلهای برای بهبود مناسبات میان شاه و رعایایش پدید آید. شاه آن را پذیرفت اما بعد به محمدباقر دستور داد به کربلا برود ... در این زمان، اهالی اصفهان در گروههای بزرگ و به طرق گوناگون آغاز به شکایت کردند. هفت تا هشت هزار تن از ایشان به خانهی محمدباقر آمدند تا حمایت خود را از او اعلام دارند. چند هزار زن در میدان اصلی در برابر شاه تظاهرات کردند و از او خواستند مجتهد را تبعید نکند و هنگامی که شاه درخواست آنان را رد کرد، آنان به خانهی سیّد رفتند و از او استدعا کردند که نرود. هر چند دیدار شاه از اصفهان علما و لوطی ها را مهار کرد، اما آن را از میان نبرد. حاج سید محمد باقر به کربلا نرفت. به علاوه به داروغه دستور داده شد مردی را که لوطی بدنامی بود و هنگام دیدار شاه تحت حمایت سید قرار داشت، دستگیر کند. سید اعتراض کرد و داروغه ناگزیر شد لوطی را آزاد کند. اما دربارهی بقیه لوطی ها، شاه همگی را سریعاً مجازات کرد. صدها تن دستگیر و 270 تن به مرگ محکوم و بیش از 400 تن زندانی شدند. رهبر آنها، حاج غلامحسین اعدام شد... . 
:: موضوعات مرتبط:
***___ تاریخ ___***،
***___تاریخ ایران___***،
قاجار،
رجال دینی و سیاسی عصر قاجار،
علما ، فقها و اندیشمندان بزرگ دینی
:: برچسبها:
حجت الاسلام,
محمدباقر شفتی,
قیام لوطیان,
محمدشاه
نویسنده : نقی اصغری (فرهاد)
تاریخ : پنجشنبه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۰
|
|

{شیخ مرتضی انصاری از خانوادهای روحانی در روز عید غدیر سال 1214 در دزفول متولد شد. نام پدرش محمد امین از عالمان و مروجّان دین مُبین بود. سلسلة نَسَب او به جابربنعبدالله انصاری، صحابی معروف پیامبر(ص) میرسید... .او در ایام کودکی و نوجوانی نزد پدر و عموی خود شیخحسن که از عالمان آن شهر بود به تحصیل علوم پرداخت و سپس همراه پدر خود عازم عراق گردید. شیخ انصاری چهار سال در کربلا اقامت گزید و از محضر سیّد مجاهد و شریفالعلما استفاده کرد. در این زمان والی بغداد «داوود پاشا» کربلا را محاصره و تصرف کرد و اکثر مردم و علما مجبور شدند کربلا را ترک کنند... .شیخ در نجف نزد شیخموسی فرزند شیخجعفرکاشفالغطا درس آموخت. هم چنین مدتی نیز از محضر ملّااحمد نراقی کسب فیض کرد... .

:: موضوعات مرتبط:
***___ تاریخ ___***،
قاجار،
رجال دینی و سیاسی عصر قاجار،
***___ دین ___***،
علما ، فقها و اندیشمندان بزرگ دینی
:: برچسبها:
شیخ مرتضی انصاری,
مرجع عصر ناصرالدین شاه,
تالیفات شیخ مرتضی,
پدر فقه نوین
نویسنده : نقی اصغری (فرهاد)
تاریخ : جمعه هشتم بهمن ۱۴۰۰
|
|

«...در داستان شیخ مفید علیهالرحمه مینویسند که او نزد استادی به نام شیخ ابیعبدالله مشهور به (جعل) سپس نزد استاد دیگری به نام ابی یاسر تلمذ میکرده است، ولی در اثر هوش و استعداد و ذکاوت خداداد و فعالیت شبانهروزی خود توانست در مدت کوتاهی اساتید نامبرده خود را تحتالشعاع قرار داده و بالاخره با اشاره همان اساتید بنا شد نزد یکی از اساتید دیگر به نام (علی بن عیسی رمانی) که از اعاظم علماء علم کلام بوده است برود و در حوزه درس نامبرده تلمذ کند. روزی به همان حوزه آمد، مجلس درس مملو از جمعیت بود، او مثل یک مستمع آزاد در گوشهای نشست ولی بعد از پایان بحث، مردی از اهل بصره وارد شد و نزدیک استاد نشست، اجازه خواست تا مشکلی از مشکلات مذهبی بپرسد، پس از کسب رخصت چنین گفت: حضرت استاد، بین ما و رافضیها (شیعه) در امر امامت و خلافت اختلاف است، آنها معتقدند که حضرت علی(ع) خلیفه بلافصل پیغمبر است به دلیل آنکه حضرت رسول(ص) در سرزمین غدیر خم میان چندین هزار جمعیت که از حجةالوداع برگشته بودند حضرت علی(ع) را به روی دست گرفت و بعد از ایراد خطبه مفصلی فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه ...» و اما ما که ابوبکر را جانشین رسول خدا میدانیم تکیهگاه و دلیل ما خبر غار است، که رسول خدا هنگام مهاجرت به همراهی ابوبکر به درون غار رفت و او رفیق غار پیمبر بوده است اکنون از شما میپرسم که به کدام از این دو دلیل توجه کنیم، اگر حدیث غدیر خم صحیح باشد علی(ع) خلیفه بلافصل رسول خدا و اگر حدیث غار درست باشد ابوبکر جانشین او است. استاد رمانی در جواب گفت: اما حدیث غدیر خم روایت است و حدیث غار درایت، چون همیشه درایت بر روایت غلبه دارد لذا ابوبکر جانشین رسول خدا است، آن مرد بصری چون بضاعت علمی نداشت چیزی نگفت و رفت. در چنین موقعی شیخ مفید که (محمد بن محمد بن نعمان) نام داشت از جای برخواست و به نزدیک استاد رمانی آمد و گفت من هم سئوالی دارم، پس از کسب رخصت چنین گفت: چه میفرمایید درباره کسی که علیه امام زمان خود خروج کند، جواب داد: کافر است، فرمود بنابراین طلحه و زبیر که در جنگ جمل علیه علی(ع) شمشیر کشیدند از دین خدا خارجند، گفت: گر چه آنها چنین کردند اما بعد از جنگ توبه کردند، [شیخ مفید] فرمود: جنگیدن آنها با امام زمان خود درایت است و توبه کردنشان روایت، چون همیشه درایت، بر روایت غلبه دارد لذا آن دو کافرند. استاد با تعجب گفت شما اینجا بودید که من جواب آن مرد بصری را دادم، فرمود بلی من بودم و گفتگوی شما را در امر درایت و روایت شنیدم، پرسید شما تا بحال در کدام حوزه درس خواندهای؟ فرمود: نزد استاد شیخ ابی عبدالله گفت: شما بنشینید تا من بدرون منزل رفته و برگردم، رفت و پس از ساعتی برگشت و به دست شیخ نامهای داد و گفت این نامه را به استادت بده، او هم نامه را به استاد خویش داد، وقتی که شیخ ابی عبدالله نامه را گشود، مضمون نوشتهاش این بود (وجود این شاگرد شما برای دین مقدس اسلام «مفید» است) از آن روز به بعد ملقب به (شیخ مفید) گردید (سفینة البحار، ماده «فید» با شرح بیشتری)» 1.ارجاعات: 1ـ کتاب:«گفتار وعاظ» جلد 2 / مولف: محمد مهدی تاج لنگرودی واعظ/ ناشر: دفتر نشر ممتاز/ چاپ دوازدهم 1378/ مقدمه / صفحه 7 
:: موضوعات مرتبط:
***___ دین ___***،
احادیث و روایات،
علما ، فقها و اندیشمندان بزرگ دینی
:: برچسبها:
درایت,
روایت,
حدیث,
شیخ مفید
نویسنده : نقی اصغری (فرهاد)
تاریخ : دوشنبه سیزدهم دی ۱۴۰۰
|
|

[روزی بهلول وارد خرابهای شد کنار خرابه مدفوع بود، بهلول قدری با مدفوعها و نجاسات حرف زد بعد عبایش را روی آنها کشید و بیرون آمد از او پرسیدند چه کردی؟ گفت: به مدفوعها گفتم یک سوال میکنم، اگر خوب جواب دادید عبایم را به شما جایزه میدهم، آنها هم خوب جواب دادند لذا من هم عبایم را به آنها جایزه دادم، پرسیدند چه سوالی کردی؟ گفت: از آنها پرسیدم شما غذاها و میوههای خوشمزهای بودید، خوشبو بودید، خوشطعم بودید، چه شد که به این وضع و به این بدبویی و تعفّن افتادید. آنها هم گفتند: مدتی با انسانها نشستیم، این نتیجه همنشینی با انسانهاست. ............... .............بهلول در لغت یعنی مرد خندهرو و نیکوکار، به بزرگ قوم هم بهلول میگویند. و بهلول معروف که در تاریخ آمده است در زمان هارونالرشید پنجمین خلیفه عباسی زندگی میکرد و از فقها و علمای برجسته و عارف کامل بود، اسم او «وَهَب اِبن عَمرو» بود. در زمان امام جعفر صادق(ع) میزیست و از شاگردان و خواص آن حضرت بود. بهلول برای فرار از دستگاه ظالم و طاغوتهای عباسی، خود را به دیوانگی زد و داستانهای عبرتآموز از او نقل میکنند من جمله: نقل شده است که هارونالرشید میخواست برای بغداد قاضیالقضاة تعیین کند. با اصحاب خود در مورد شخص شایستهای که عهدهدار منصب قضاوت گردد مشورت کرد همه گفتند هیچ کس مانند بهلول، شایستگی این کار را ندارد. هارون، بهلول را طلبید و به او گفت، ای فقیه هوشمند، ما را در مورد قضاوت، یاری کن. بهلول گفت: من صلاحیت این کار را ندارم. هارون گفت: تمام مردم بغداد تو را برای این کار شایسته میدانند. بهلول گفت: عجبا من خود از آنها آگاهترم، وانگهی من یا راست میگویم که صلاحیت ندارم، یا دروغ میگویم، از این دو حال خارج نیست اگر راست میگویم پس صلاحیت ندارم. و اگر دروغ میگویم، آدم دروغگو، صلاحیت مقام قضاوت را نخواهد داشت. گفتند: تو را آزاد نمیکنیم تا اینکه این مقام را قبول کنی. بهلول گفت: اینک که ناگزیر هستم، یک شب به من مهلت بدهید. در اینباره بیندیشم. به او مهلت دادند، و بهلول از آنجا بیرون آمد و آن شب در خانهاش به سر برد، فردای آن شب صبح زود، چوبی بلند به دست گرفت، و خود را به دیوانگی زد و وارد بازار شد. مردم دیدند آیتالله بهلول لباس و عبا و عمامهاش، کج و معوج شده و چوبی به دست گرفته و سوار آن شده و فریاد میزند، از جلوی من رد شوید، اسبم شما را لگد نزند. مردم گفتند: حضرت بهلول، دیوانه شده است. این خبر به هارونالرشید رسید هارون گفت: «ما جَنَّ وَ لکِن فَرَّ بِدِینِهِ مِنّا»(او دیوانه نشد، بلکه به این وسیله به خاطر حفظ دینش از ما فرار کرد). لذا بهلول تا آخر عمر، به همین وضع به سر بر، تا مبادا طاغوتهای عباسی او را به استخدام خود درآورند زیرا میدانست که قبول چنان پست و ریاستی زمینه گناهان و جنایتها خواهد بود. و برای نجات از آن، خود را به دیوانگی زد(بهجة الامال، ج2، ص435، به نقل از گناهشناسی استاد قرائتی).]1 منبع:1ـ کتاب «آدابالطلاب»/ جلد اول/ نویسنده شاکر برخوردار فرید/ ناشر: موسسه انتشاراتی لاهوت، تهران/ چاپ ششم 1392/ صفحه 147

:: موضوعات مرتبط:
***___ دین ___***،
تربیت اسلامی،
احادیث و روایات،
علما ، فقها و اندیشمندان بزرگ دینی،
داستانها ، حکایات ، لطیفه ها و جوکهای این وبلاگ
:: برچسبها:
بهلول عاقل,
بهلول,
ماجرای دیوانگی بهلول,
بهلول و هارون
نویسنده : نقی اصغری (فرهاد)
تاریخ : دوشنبه ششم دی ۱۴۰۰
|
|

در عالم خواب حضرت موسی(ع) از مقدس اردبیلی رحمةالله پرسید: اسمت چیست؟ مقدس جواب داد: احمد، متولد اردبیل، ساکن نجف، حضرت موسی گفت: من فقط اسم تو را پرسیدم و چیز دیگری نپرسیدم، مقدس گفت: پس چرا وقتی خداوند متعال از تو پرسید که در دستت چیست فقط نگفتی عصا و چیزهای دیگری هم گفتی که با این عصا برگهای درختان را برای گوسفندان فرو میریزم و به عصا تکیه میدهم. حضرت موسی گفت: بله درست است که علمای امت پیغمبر از انبیاء بنیاسراییل بالاترند... .
:: موضوعات مرتبط:
***___ دین ___***،
دین اسلام،
مذهب شیعه،
احادیث و روایات،
علما ، فقها و اندیشمندان بزرگ دینی
:: برچسبها:
علمای شیعه,
برتری علماء شیعه,
مقدس اردبیلی,
محقق اردبیلی
نویسنده : نقی اصغری (فرهاد)
تاریخ : پنجشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۵
|
|

فرنگیها هم مثل مغولها: «آمدند و سوزاندند و بردند و ...» اما نرفتند! و ما یا سرمان به خودمان بند بود و نخواستیم ببینیم، یا به جان هم افتاده بودیم و نتوانستیم ببینیم ... طلاهامان را بردند و ما را فرستادند دنبال عصر طلایی ـ دنبال نخود سیاه... . خدایا! رحمتی کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد، قوتم ده تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمان افکنم، تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار میکنند، نه از آنها که پول دین میگیرند و برای دنیا کار میکنند... .برای مطالعه متن کامل این نوشتار به ادامه مطلب بروید! 
:: موضوعات مرتبط:
جملات ادبی و عاشقانه،
جامعه شناسی دینی،
فلسفه اسلامی،
علما ، فقها و اندیشمندان بزرگ دینی،
پیامک ها و جملات زیبا
:: برچسبها:
دکتر شریعتی,
دکتر علی شریعتی,
سخنان دکتر علی شریعتی,
کلام دکتر علی شریعتی
نویسنده : نقی اصغری (فرهاد)
تاریخ : پنجشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۵
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|