زندگینامه حجت‌الاسلام محمد باقر شفتی و نقش ایشان در وقایع مهم عصر قاجار(مسئله هرات ـ قیام لوطیان)

گردآورنده: نقی اصغری (کارشناس مدیریت فرهنگی و کارشناس ارشد علوم سیاسی)

این نوشتار دارای سه بخش است.

بخش اول، شامل زندگی نامه حجت‌الاسلام سیّد محمد‌باقر شفتی است.

 بخش دوم به قیام لوطیان در اصفهان به رهبری ایشان مربوط می‌شود.

در بخش سوم به چند اتفاق مهمی که حجت‌الاسلام شفتی در آن نقش ایفا کرده اند اشاره می‌گردد.

بخش اول : زندگی نامه حجت‌الاسلام شفتی در عصر قاجاریه

{« سید محمدباقر شفتی معروف به «حجت الاسلام» از علمای مقتدر قرن سیزدهم [تا اینجا ص134 کتاب] هجری قمری در ایران و دوران سلطنت قاجار و متولد «شفت» یکی از روستاهای توابع رشت است. [تذکر گردآورنده: امروزه شفت به شهرستان تبدیل شده و خود یکی از شهرستانهای بزرگ استان گیلان است]

پس از گذراندن تحصیلات مقدماتی در هجده سالگی (1192 ق) عازم کربلا و عتبات گشت و در نجف از حوزه درس علامه بحرالعلوم و شیخ کاشف‌الغطا استفاده کرد و مدتی را هم در کاظمین به تحصیل پرداخت.

 در سال 1200 قمری وارد قم شد و مدتی نزد محقق قمی تلمذ کرد. آنگاه وارد کاشان شد و پس از تحصیل نزد آخوند ملا مهدی نراقی رهسپار اصفهان شد (1206ق) و در آنجا به گفته‌ی صاحب‌الکنی و الالقاب: « ... اهل علم و محصلین گردش را گرفتند و ریاست امامیه در اغلب اقطار پس از رفتن مشایخ به او رسید .»(شیخ عباس قمی، الکنی و الالقاب، ج3، ص165)  

یکی از استادان او؛ یعنی سید محمد بهبهانی از قبل وظایف مجتهد را تعیین کرده بود و احکام او را میرغضب‌ها اجرا می‌کردند. حجت‌الاسلام در صدور فتوا و وظیفه امر به معروف و نهی از منکر از استادش دست کمی نداشت و رساله‌ای در لزوم اجرای شریعت در دوران غیبت امام‌زمان(عج) نوشت و خود اجرای حدهای مجاز را به عهده گرفت(عبدالرفیع حقیقت، تاریخ نهضت‌های فکری ایرانیان در دوره‌ی قاجار، ص1428).

گویند نزدیک به هشتاد تا یک صد نفر گناهکار مذهبی را به مرگ محکوم کرده است. بارها جنازه‌ی محکومان در گورستانی در حوالی خانه‌اش دفن شد (در روضةالجنات، ص125 نام این گورستان «قبلة دعا» آمده است».

 با این همه سخت‌گیری به مراعات عدل معروف بود، به طوری که نوشته‌اند: حاکمان دولتی اصفهان ناگزیر با چنان شخصیت مهیبی با فروتنی و احترام رفتار می‌کردند. اگر می‌خواستند او را ببینند چاره‌ای جز این نداشتند که به خانه‌اش بروند، با [تا اینجا ص 135 کتاب] احترام و سکوت گوشه‌ای بمانند تا او بر حسب اتفاق متوجه حضور آنان شود (میرزا محمد تنکابنی، قصص‌العلماء، به کوشش محمدرضا حاجی شریفی خوانساری، انتشارات حضور، چاپ دوم، قم 1382، ص106).

 وی اولین عالم شیعه است که به حجت‌الاسلام معروف گشت، چنانکه در بین اهل سنت امام‌محمد غزالی به حجت الاسلام مشهور شد. به سبب نفوذ معنوی و تفوّق علمی، خیلی زود شهرتی پیدا نمود، به شکلی که از مناطق دور و نزدیک وجوه شرعی و نذور را نزد او می‌فرستادند و از این طریق قدرت غیر قابل تصوری در امور مالی و مادی به دست آورده بود.

«... و ریاست و ثروتی که در سده ی گذشته برای وی دست داد در این سده‌ی اخیر برای هیچ یک از علما فراهم نشد، و علی‌التحقیق وی مؤید من عندالله و گذراندن عمر او موجب شگفتی و خارج از طبیعت بود» (میرزا محمد علی حبیب‌آبادی، مکارم‌الآثار در احوال رجال دو قرن 13 و 14 هجری قمری، انتشارات انجمن کتاب خانه های اصفهان، اصفهان 1351، ج5، ص1615).

 حجت‌الاسلام شفتی با نگاشتن رساله‌ای در باب اجرای حدود و تعزیرات اقامه‌ی حدود را در عصر غیبت از وظایف مجتهدان دانسته و خود اقامه‌ی حدود می‌کرد. او ـ چنانکه ذکر شد ـ به دیدن حاکم نمی‌رفت و حاکم اصفهان هر وقت که به حضور می‌رسید توجه زیادی به او نمی‌کرد. فتحعلی‌شاه تلاش زیادی داشت که وی را عازم تهران کند و در آنجا مقیم شود ولی این عالم باهوش نپذیرفت‌(حامد الگار، دین و دولت در عهد قاجار، ترجمه‌ابوالقاسم سری، انتشارات طوس، چاپ دوم 1369، ص88).

فتحعلی‌شاه دعاوی چند را جهت حل و فصل به او ارجاع می‌داد تا حجت‌الاسلام بر اساس شریعت داوری کند. نمونه‌ای از آن دعوای اهالی ملایر با شیخ علی میرزا، حاکم آن شهر و دعوایی که میان دو قبیله جنگجوی عراق عجم رخ داد.

وی در سال 1245 قمری در محله بیدآباد، که اقوامش در آنجا ساکن بودند، مسجد و مدرسه‌ بسیار باشکوهی ساخت که به نام مسجد سیّد معروف است و در [تا اینجا ص136 کتاب] همان مسجد نیز آرامگاه وی قرار دارد‌(عبدالرفیع حقیقت، تاریخ نهضت‌های فکری ایرانیان در دوره قاجار، ج3، ص1425).

نقل شده است که: فتحعلی‌شاه در اصفهان از وی خواست که تقاضایی از او بکند اما او فقط درخواست کرد که شاه نقاره‌خانه‌ی سلطنتی را متوقف سازد. حتی شاه از شفتی خواسته بود که در ساخت مسجد بیدآباد مشارکت کند اما شفتی مشارکت او را رد کرد(حامد الگار، دین و دولت در عهد قاجار، ترجمه‌ابوالقاسم سری، انتشارات طوس، چاپ دوم 1369، ص88).

مرجعیت و مردم داری حجت الاسلام شفتی و تقوای او

حجت‌الاسلام در زمان حیات شهرت خاصی داشت و دارای مقلدان بسیاری در اطراف و اکناف بود و آنان وجوهات شرعی خود را نزد او می‌بردند. او میان عالمان شیعه بعد از سیّد مرتضی و سیّد رضی امکانات گسترده اقتصادی داشت.

آخوند ملّا علی اکبر خوانساری در این‌باره می‌گوید:

 «روزی در کتابخانه سید وارد شدم. در آن جا زر سرخ و سفید فراوانی را دیدم که به صورت مال امام علی(ع) پیشِ رویِ حجت‌الاسلام ریخته بود. سیّد به هر یک از مستحقّان مقداری از آن را می‌پرداخت»(علی‌نقی ذبیح‌زاده، رهبران دینی در نهضت مشروطه، موسسه پژوهشی امام‌خمینی، چاپ اول، قم 1382، ص338؛ به نقل از: قصص‌العلما، ص 140ـ150).

 اطراف منزل حجت‌الاسلام پر از مسکینان بود. سید از مال خود دو باب دکان یکی نانوایی و دیگری قصابی را برای فقیران آماده کرد که به صورت رایگان در رفع نیاز خود از نان و گوشت آن استفاده کنند، تقریباً هزار تا دوهزار خانوار بی‌بضاعت از آن استفاده می‌کردند‌(علی‌نقی ذبیح‌زاده، رهبران دینی در نهضت مشروطه، ص338؛ به نقل از: قصص‌العلما، ص 140ـ150).  

یکی از نزدیکان سیّد که شبی در مسافرت همراه او بود می‌گوید: در مکانی که ما [تا اینجا ص 137 کتاب] استراحت می‌کردیم، سیّد گمان کرد من خوابیده‌ام، برخاست و مشغول نماز شد. هنگام نماز چنان بندهای کتفش و اعضای بدنش می‌لرزید به طوری که کلمات نماز را از شدت حرکت فک‌هایش و بدنش دو بار تکرار می‌کرد تا صحیح ادا شود (علی دوانی، وحید بهبهانی، ص289).

دشواریهای سیّد در اجرای اوامر الهی

مرحوم حجت‌الاسلام شفتی با انگیزه قوی دینی به اقامه امر به معروف و نهی از منکر اهتمام داشت. او حتی قبل از مرجعیت و شهرتش در اصفهان به سبب پای‌بندی به اجرای امر به معروف و نهی از منکَر، مورد خشم هوس‌بازان و خودکامگان قرار داشت و به او آزار می‌رساندند. نقل شده است که:

« او روزی از کوچه‌ای می‌گذشت که در آن اشرار اجتماع کرده و به لهو و لعب و ساز و آواز مشغول بودند. جلو رفت و خواست آن‌ها را بزند؛ ولی آن‌ها سیّد را دستگیر و حبس کردند. طلاب متوجه شدند و خبر را به امام جمعه‌ی اصفهان رساندند. او نیز کسی را فرستاد و سیّد را از حبس رهانید»(علی دوانی، وحید بهبهانی، انتشارات امیرکبیر، تهران، ص340).

او زمان ریاست و مرجعیتش در اقامه‌ی امر به معروف و اجرای حدود الهی فراوان می‌کوشید و در این راه رنج‌های بسیاری را متحمل شد. یک بار دشمنانش سمّی را در غذایش ریختند، ولی آشپز متوجه شد و سیّد را از قتل نجات داد. حاکم آن منطقه که سطوت و قدرت اجتماعی او را بر خلاف امیال و منافع خود می‌دید، عده‌ای از اشرار را با اعطای مبالغی تحریک کرد تا شب هنگام به خانه‌ی سیّد هجوم برده، او را به شهادت برسانند. آن‌ها وارد منزل سیّد شدند؛ ولی با عنایت الهی نتوانستند او را بکشند(میرزامحمد تنکابنی، قصص‌العلماء، به کوشش محمدرضا حاجی شریفی خوانساری، انتشارات حضور، چاپ دوم، قم 1382، ص167‌ـ‌168).

حجت‌الاسلام هنگام تحصیل و زعامت خود به مقام‌های سیاسی زمامداران قاجار [تا اینجا ص 138 کتاب] توجهی نداشت. زمانی که فتحعلی شاه قاجار از میرزای قمی خواست تا عالمی را که شایسته می‌داند، برای امامت مسجد شاه در تهران معرفی کند تا شاه هم به او اقتدا نماید، میرزا در پاسخ حجت الاسلام سید محمدباقرشفتی را که در اصفهان مقیم بود معرفی کرد ولی سید ـ‌ همچنان که قبلاً ذکر شد ‌‌ـ  به تهران نرفت و نپذیرفت(میرزامحمد تنکابنی، قصص‌العلماء، به کوشش محمدرضا حاجی شریفی خوانساری، انتشارات حضور، چاپ دوم، قم 1382، ص167‌ـ‌168).

 

تألیفات حجت‌الاسلام شفتی

  1. آداب الصلواة اللیل و فضلها؛
  2. الاجارات؛
  3. الاستقبال فی شرح مبحث القبله من التحفه؛
  4. اصحاب الاجماع؛
  5. اصحاب العدة للکلینی؛
  6. تحفة‌الابرار، به فارسی در احکام شرعیه؛
  7. تمییز مشترکات الرجال؛
  8. الزهرة البارقه فی الحوال المجاز و الحقیقه؛
  9. السئوال و الجواب؛
  10. قضا و شهادات استدلالی؛
  11. مطالع الانوار، در فقه که شرح شرایع محقّق است؛
  12.  وجوب اقامه ی حدود در زمان غیبت بر فقها و مجتهدین؛
  13. رساله‌های بسیاری در تحقیق حال هر یک از رجال حدیث امامی (مدرسی تبریزی، ریحانه الادب، ج2، ص27).[تا اینجا ص 139 کتاب]

درگذشت شیخ حجت الاسلام شفتی

مرگ وی به سال 1260 هجری قمری به مرض استسقا در اصفهان اتفاق افتاد. درگذشتش به قدری مایه ناراحتی و اندوهناکی را در مردم به وجود آورد که روزهای متعددی بازار اصفهان در عزای او بسته بود(عبدالرفیع حقیقت، تاریخ نهضت‌های فکری ایرانیان در دوره قاجار، ج3، ص1429).

.

 غیر از مردم اصفهان سایر شهرها حتی در بلاد هند و پاکستان و ماوراءالنهر نیز مدت‌ها در سوگ وفات او نشستند. جسد پاکش در قبرستان تخت فولاد به خاک سپرده شد. هم اکنون آرامگاه وی معروف به مسجد سیّد، مکان مقدسی است که مورد توجه زائران و محل توسل و نذرهای علاقه مندان و معتقدان به او می باشد.}1   

........................................................................

........................................................................

بخش دوم: قیام لوطیان در اصفهان به رهبری حجت الاسلام شفتی

{« محمد شاه 14 سال سلطنت کرد و در زمان او اداره کشور از بسیاری جنبه‌ها، بجز اهمیتی که برای روابط با «علما» قائل بود، تداوم همان سبک حکومتی پدرش محسوب می‌شد»[ص 217 کتاب]. « محمد شاه از سنین جوانی و نوجوانی جذب تصوف شده بود، اما تحت نفوذ فزاینده مرشدی [حاجی میرزا آغاسی] که هم آموزگار و هم وزیر او بود، شاه به کلی مجذوب و مشتاق صوفی‌گری شد و در نتیجه نقش سنتی شاه را به عنوان ارباب و حامی علمای شیعه به دست فراموشی سپرد. یک شاه صوفی داشتن به اندازه کافی بد بود، اما مرشدی معنوی مانند صدراعظم داشتن از آن بدتر بود...»[ص 218 و 219 کتاب].  «...ضمن آنکه وابستگی شدید شاه به حاجی میرزاآغاسی بدان معنا بود که او به جای راهنمایی خواستن از «مراجع تقلید» حاجی را راهنما و مرشد خود می‌دانست. بدین ترتیب محمد‌شاه در سراسر دوره سلطنت خود روابط چنان پرتنشی با علمای بزرگ شیعه داشت که هیچ‌گاه در زمان فتحعلی‌شاه چنین وضعی پیش نیامده بود. از این رو بود که سه تن از علما و مراجع تقلید چنان نفرت تلخی از قاجارها داشتند و اعتقاد آنها به نامشروعیت حکومت او به نفرت عمومی علیه قاجارها انجامید ... تا سرانجام به سقوط سلسله قاجار انجامید»[ص219 کتاب]. «عدم روابط صمیمانه محمدشاه قاجار با علمای بزرگ زمان خود بیشتر به خاطر گرایشهای صوفیانه او و وابستگی اش به حاجی میرزا آغاسی بود تا تمایلاتش به نوآوری‌های کفرآمیز غربی نظیر پدرش عباس میرزا.»[ص219 کتاب].}2

{«...گر چه از یک لحاظ مخالفت و عدم همکاری «علما» با رژیم، مبتنی بر این باور بود که در زمان غیبت امام زمان(عج) اعمال قدرت از سوی شاه و مأموران او مشروعیت ندارد، اما از لحاظی دیگر، گردش امور عملی جامعه نوعی مصالحه را اقتضا می‌کرد که بر اساس آن فرمانروا می‌توانست تا زمانی که ذره‌ای تقوا داشته و احترام «علما» را محفوظ بدارد، به عنوان «زمامداری خاص» می‌توانست مورد پذیرش واقع شود. هم آغامحمدخان و هم فتحعلی‌شاه چنین موقعیتی داشتند. اما با محمدشاه سومین شاه قاجار و گرایشهای صوفیگری او و وابستگی شدیدش به حاجی میرزا آغاسی وضع تغییر کرد»[ص 197 کتاب].  « با وجود این بیشتر علما آماده بودند تا به «وضع موجود » تن دهند و با مأموران حکومتی همکاری کنند، ولی مواقعی پیش آمد که یک حاکم ستمگر یا بسیار زورگو یا برخی مقامات دیگر با رهبران مذهبی محلی برخورد پیدا می‌کردند . ... نمونه بارز درگیری میان حکومت و اتحاد علمای محلی با ناراضیان شهری هنگام تسلط بالقوه حاجی سیّدمحمدباقر در دهه 1830 (1210) بر اصفهان پیش آمد که لوطیان شهر (دسته اشرار) نیز از او حمایت می‌کردند و فقط با اشغال اصفهان توسط سپاهیان حاکم آنجا منوچهرخان معتمدالدوله پایان یافت. منوچهرخان یکی از بلندپایگان قلدری بود که در پایداری و بقای رژیم سهم بسزایی داشت»[ص 197 کتاب]. }3

{« در طول زمستان 1839 ـ 1840 دروازه بعضی گذرها و محلات همیشه بسته نگه داشته می‌شد. ساکنان محله ها گروههایی برای حفظ امنیت تشکیل داده بودند و تمام شب به مراقبت می‌پرداختند، اما با وجود این کمتر شبی بدون واقعه‌ی دزدی با قتل می‌گذشت. یکی از مشکلات رویارویی اهالی با این وضع آن بود که دزدان را همواره دو مجتهد، امام جمعه و حاج سید محمد باقر، حمایت می‌کردند. آنان چهره‌های عمده‌ی مذهبی شهر و از مهم‌ترین مجتهدان دوره‌ی خود بودند. ... مشکل می‌توان انگیزه‌های دقیق مجتهدان را بیان کرد. هم زمان، نفوذ میان فقرا یا جاه‌طلبی بیشتر سیاسی به هر دوی آنها نسبت داده شده است. ...ثروت احتمالاً وقفی امام جمعه مصادره شد ... و تمام دارایی او از جمله چهارصد تفنگ شمخال به دستور شاه ضبط شد و خود او بعداً در زندان درگذشت... . با این همه رفتار با محمدباقر فرق می‌کرد و نخست آنکه تنبیه او بسیار ملایم‌تر بود. به محض ورود شاه، مجتهدان با او دیدار کردند و داوطلبانه پیشنهاد کردند که آذوقه‌ی تمام دربار را در طول اقامتشان در اصفهان فراهم کنند. بی‌شک نوعی اجبار در این پیشنهاد نهفته بود و کوشش [ص 214 کتاب] شده بود تا وسیله‌ای برای بهبود مناسبات میان شاه و رعایایش پدید آید. شاه آن را پذیرفت اما بعد به محمدباقر دستور داد به کربلا برود ... در این زمان، اهالی اصفهان در گروههای بزرگ و به طرق گوناگون آغاز به شکایت کردند. هفت تا هشت هزار تن از ایشان به خانه‌ی محمد‌باقر آمدند تا حمایت خود را از او اعلام دارند. چند هزار زن در میدان اصلی در برابر شاه تظاهرات کردند و از او خواستند مجتهد را تبعید نکند و هنگامی که شاه درخواست آنان را رد کرد، آنان به خانه‌ی سیّد رفتند و از او استدعا کردند که نرود. هر چند دیدار شاه از اصفهان علما و لوطی ها را مهار کرد، اما آن را از میان نبرد. حاج سید محمد باقر به کربلا نرفت. به علاوه به داروغه دستور داده شد مردی را که لوطی بدنامی بود و هنگام دیدار شاه تحت حمایت سید قرار داشت، دستگیر کند. سید اعتراض کرد و داروغه ناگزیر شد لوطی را آزاد کند. اما درباره‌ی بقیه لوطی ها، شاه همگی را سریعاً مجازات کرد. صدها تن دستگیر و 270 تن به مرگ محکوم و بیش از 400 تن زندانی شدند. رهبر آنها، حاج غلامحسین اعدام شد»[ص215 کتاب].}4  

نظر برخی از نویسندگان در مورد قیام لوطیان:

{« در 40 ـ 1839 (19 ـ 1218ش) به علت ناآرامیهای طولانی در اصفهان که سیّد محمدباقر مجتهد به کمک لوطیان شهر صدمات زیادی به اقتدار دولت مرکزی وارد آورده بود، اداره ایالت عراق عجم نیز به مسئولیتهای سنگین منوچهرخان افزوده شد. ...قاطعیت او باعث شد که دوباره در اصفهان نظم برقرار شود. بسیاری از لوطیان، حتی آنهایی که امان خواسته بودند، اعدام شدند. البته حاجی سید محمد باقر مصون از تعرض بود، ولی دیگر خطر جدّی محسوب نمی‌شد. منوچهرخان ... نشان داد هیچ گونه سرکشی و نافرمانی را حتی از سوی عالما‌ن تحمل نمی کند ... [ص201 کتاب]».}5   

{« ... در سال 1840 / جمادی الثانی 1256 قیامی رخ داد چنان گسترده که شاه را شخصاً به اصفهان کشاند. لوطی‌ها شهر را گرفته بودند ... گویا مبارزه‌ای بین قشرهای اجتماعی مختلف در جریان بود و لوطی‌ها اموال تجار را غارت می‌کردند ناآرامی ها به قدری بالا گرفت که شاه با 30 عراده‌ی توپ و 14 فوج پیاده به اصفهان رفت، ... صدها تن را گرفتند و ده ها نفر را گردن زدند ... شاه آتش فتنه را خاموش کرد ولی ... ابعاد این شورش نشان داد که شاه نمی‌تواند نارضایتی عمومی را نادیده بگیرد و فشاری بر او وارد کرد تا با انگلیسی‌ها کنار بیاید [ص 201 و 202 کتاب]».}6

...................................................................................

...................................................................................

بخش سوم : چند اتفاق مهمی که حجت الاسلام شفتی در آن نقش داشته‌اند!

پاسخ حجت الاسلام شفتی به نامه سرجان مکنیل وزیر مختار انگلیس در مورد مسئله هرات و اقدام نظامی انگلیس:

وقتی محمد شاه قاجار به سلطنت رسید تصمیم گرفت که کار نیمه تمام پدر را تمام نماید به همین دلیل تصمیم گرفت که به هرات لشکربکشد. در این میان دولت روسیه موافق لشکرکشی شاه ایران به افغانستان و دولت انگلیس مخالف فتح هرات بود. به همین دلیل سرجان‌مکنیل وزیرمختار انگلیس در ایران، تلاش نمود که شاه ایران را از این لشکرکشی منصرف سازد اما  در این کار موفق نبود. دلیل مخالفت انگلیس با فتح هرات به متن عهدنامه ترکمنچای بر می‌گشت که بر اساس یکی از بندهای این قرارداد به دولت روسیه اجازه داده شده بود که در هر نقطه از خاک ایران و متصرفاتش  کنسولگری داشته باشد. در آن زمان هرات تنها راه دسترسی به هند بود و هند هم مستعمره انگلیس (بریتانیا) محسوب می‌شد به همین دلیل دولت بریتانیا از حضور روسیه در هرات می‌هراسید و سعی داشت که به هر شکلی که شده دولت ایران را از فتح هرات بازدارد. وقتی که تلاش وزیرمختار انگلیس در منصرف ساختن شاه ایران به نتیجه نرسید، به عنوان آخرین راهکار تصمیم گرفت که از دولت مطبوعش بخواهد که اقدام به اشغال جزیره خارک و جنوب ایران نماید تا به این طریق ایران را وادار به لغو محاصره هرات کند. وزیر مختار انگلیس برای حمله به جنوب ایران از قدرت علمای ایران و فتوای جهاد آنها بر علیه انگلیس می ‌هراسید، از این رو سعی کرد که به نوعی نظر علماء را در اقدام دولت انگلیس برای  بکار‌گیری  قدرت نظامی بر علیه دربار ایران  در جهت لغو محاصره هرات جویا شود در این راستا؛

 {« مک‌نیل ...  نامه‌ای به مجتهد سرشناس، محمد باقر شفتی، نوشت و ظاهراً نظر خیر دولت بریتانیا را نسبت به ملت ایران ابراز کرد و لج بازی شاه را علت اختلاف دو دولت قلمداد کرد... . مک‌نیل امیدوار بود تفهیم کند که دولت بریتانیا بین شاه و مردم ایران فرق می‌گذارد ... مک‌نیل از مجتهد انتظار داشت که پیامش را به قشرهای غیر نخبه هم، که نمایندگانشان معمولاً علما بودند، برساند. شفتی متوجه ترفند بود و پاسخ داد که اختلاف شاه و انگلیس دخلی به ملت ندارد و او سفارش کرده است که حتی اگر اختلاف بالا گرفت و کار به جنگ کشید مردم در آن شرکت نکنند. مجتهد با این جواب تقریباً بی‌طرفانه‌اش نشان داد از اختلاف نظری هم که این قمار شاه در میان مردم به وجود آورده آگاه است»[ص 191کتاب].}7

یک ماجرای دیگر از  حجت الاسلام شفتی در عدم همراهی با سید محمد مهدی بن سیدعلی:

{« درباره سیدمحمد مهدی بن سیدعلی چنین می‌گوید:  « در امر به معروف شدیدالتعصب بود و به شهادت شریف العلماء و حاجی ملا جعفر استرآبادی که در محضر او با حاجی سیدکاظم مناظره کردند حکم به تکفیر شیخ احمد احسایی نمود و در آخر حال برای این که یهود به شرایط ذمّه عمل ننمودند از عتبات به سمت اصفهان آمد. مرحوم حجةالاسلام نهایت اعزاز و احترام آن بزرگوار را مرعی داشتند. پس از حجة الاسلام خواهش آن داشت که به اتفاق او به تهران رفته و این امر را انجام دهند. آقا سید باقر قبول ننمود، بلکه او را از این حرکت منع نمود. آن جناب را خوش آیند نشد و در شب از اصفهان بی‌اطلاع مردمان حرکت به سوی طهران کرد. بعد از ورود حکم نمود که آب را بر یهودیان بستند. محمد شاه حکم بر خلاف کرده، پس پادشاه به دیدن جناب سید آمد. سید از خانه بیرون نیامد و عذر خواست که: مریض می‌باشم. پس از طهران به نحو طرح و قهر به شاهزاده عبدالعظیم نزول اجلال فرمود و در آنجا مریض شد. سلطان به عیادت او رفت، باز بیرون نیامد و متعذر شد و در همان جا وفات یافت[ص455 کتاب]»}8  

............................................

ارجاعات

............................................

1ـ کتاب: نقش سیاسی علمای شیعه عصر قاجار/ نویسنده: امیرحسین خالقی‌نژاد/ ناشر: موسسه بوستان کتاب ( مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم )/ چاپخانه موسسه بوستان کتاب/  چاپ اول ، 1390 /صص134و135و136و137و138و139و140

2‌ـ کتاب: تاریخ ایران ( از مجموعه تاریخ کمبریج ـ دوره افشار ، زند و قاجار )/ زیر نظر: پتر آوری، گاوین همبلی، چارلز ملوین/ ترجمه:  مرتضی ثاقب فر/ انتشارات جامی/ تهران، چاپ اول 1387/ چاپ دیبا/ ص 217و 218و 219 

3‌ـ  کتاب: تاریخ ایران ( از مجموعه تاریخ کمبریج ـ دوره افشار ، زند و قاجار )/ زیر نظر: پتر آوری، گاوین همبلی، چارلز ملوین/ ترجمه:  مرتضی ثاقب فر/ انتشارات جامی/ تهران، چاپ اول 1387/ چاپ دیبا/ ص 197 

4ـ کتاب: دوران قاجار (چانه زنی، اعتراض و دولت در ایران قرن نوزدهم)/ نویسنده: ونسا مارتین/ترجمه: افسانه منفرد/ تهران، انتشارات آمه/ چاپ نخست  1389/ چاپ نیکا/ ص214و215

5‌‌ ـ کتاب: تاریخ ایران ( از مجموعه تاریخ کمبریج ـ دوره افشار ، زند و قاجار )/ زیر نظر: پتر آوری، گاوین همبلی، چارلز ملوین/ ترجمه:  مرتضی ثاقب فر/ انتشارات جامی/ تهران، چاپ اول 1387/ چاپ دیبا/ ص 201

6‌ـ کتاب: جنگ و صلح در ایران قاجار ( و پیامدهای آن در گذشته و اکنون)/ نویسندگان: پیتر آیوری، لارنس پاتر، و دیگران/  ترجمه: حسن افشار/   تهران،  نشر مرکز/ چاپ اول 1389 / ص 201 و 202

7‌ـ کتاب: جنگ و صلح در ایران قاجار (و پیامدهای آن در گذشته و اکنون)/ نویسندگان: پیتر آیوری، لارنس پاتر، و دیگران/  ترجمه: حسن افشار/  تهران،   نشر مرکز / چاپ اول 1389/  ص 191

8‌ـ کتاب: تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دوره ی معاصر/ تألیف: سعید نفیسی/ چاپ اول 1384 تهران/ انتشارات اهورا/ چاپخانه مهارت/ ص 455



:: موضوعات مرتبط: ***___ تاریخ ___***، ***___تاریخ ایران___***، قاجار، رجال دینی و سیاسی عصر قاجار، علما ، فقها و اندیشمندان بزرگ دینی
:: برچسب‌ها: حجت الاسلام, محمدباقر شفتی, قیام لوطیان, محمدشاه
نویسنده : نقی اصغری (فرهاد)
تاریخ : پنجشنبه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۰
 
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.