دلایل مخالفت شموئیل نبی با تشکیل سلطنت در بنی اسرائیل و چگونگی استقرار آن

چگونه بنی‌اسرائیل متمایل به استقرار رژیم سلطنتی گردیدند

مدت 181 سال از فوت یوشع ابن نون سردار بزرگ اسرائیل می‌گذشت. در دوره حکومت 15 قضاتی که بعد از این فرمانده تاریخی بر ملت اسرائیل ریاست داشتند، خداپرستی و حفظ قوانین حضرت موسی همواره ادامه داشت. با اینکه همسایگان و دشمنان 12 اسباط دائم به تاخت و تاز پرداخته با کوشش خود می‌خواستند مذهب بنی‌اسرائیل را که مخالف شرک و بت‌پرستی است نابود ساخته و قوانین تورات را که بر اساس عدل و مساوات[تا اینجا صفحه 50 کتاب] وضع گردیده بود از بین ببرند و تا بتوانند به کشور آنها رخنه نمایند ولی بنی‌اسرائیل در مقابل حملات دشمن بیشمار مقاومت می‌نمود.

کشور یهود که از هر طرف در محاصره دشمنان وحدانیت و انسانیت و در معرض تبلیغ ناروای آنها بود و حتی افکار مذموم و ناپسند همسایگان گاهی هم در بعضی از اسباط نفوذ می‌کرد ولی هیچگاه نتوانست در بین یهودیانیکه تعلیمات حضرت موسی در بین آنان ریشه دوانیده بود رخنه نماید.

داورانی که پیشوای قوم بودند حملات دشمنان را دفع و با تعلیمات و نصایح سودمند خود اهمیت قوانین و دستورات حضرت موسی را یادآور می‌شدند. در عهد قضاوت مرد بزرگی مانند یوشع دیده نشد و پیشرفتی برای تکمیل تصرف کشور و استقرار حدود طبیعی حاصل نگردید فقط حفظ موقعیت سابق کم و بیش بعمل آمده بود.

بعد از کشته شدن شیمشون تجاوز فلسطینیان بر اسرائیل رو به شدت نهاد و در عهد اِلی، چهاردهمین قاضی، شکست بزرگی متوجه یهود گشت. پسران اِلی کشته و خودش فوت نمود و شموئیل نبی بر کرسی قضاوت نشست. با قدرت و نفوذ کلام و استعدادی که داشت بعضی از افراد ملت را که آلوده[تا اینجا صفحه 51 کتاب] به معتقدات مذموم همسایگان شده بودند رهبری و به راه راست هدایت نمود، اتفاق و اتحاد را برقرار و احساسات ملی و مذهبی را زنده نمود. او نبی و مرد سخنور بود به کلیه نقاط کشور مسافرت و مردم را از خواب غفلت بیدار و اعتماد آنها را به خداوند و وعده‌های حضرت موسی تکمیل فرمود. لاویان را که متفرق شده بودند در شیلو گرد آورده و آنجا را مرکز مقدس نمود. تا این تاریخ اقتدار و افتخار دفاع با اسباط افرائیم و منشه بود و چون تجاوز فلسطینیان بحدود اسباط یهودا و شیمعون رسید آنها را تهیج و نسبت به دفاع کشور ذیعلاقه ساخت. چون پاکی ایمان و عقیده در دو سبط اخیر محفوظ مانده بود با این اتحاد روح تازه‌ای در میان ملت دمیده گردید. تالیف مقدار زیادی از مزامیر به شموئیل نبی نسبت داده شده که در آن عصر احساسات ملی و مذهبی را به هیجان آورده و ملت اسرائیل را بیدار کرد.[تا اینجا صفحه 52 کتاب] با وجود بهبود اوضاء، هنوز فلسطینیان به حملات و تجاوزات خود ادامه می‌دادند در این هنگام شموئیل پیر شده و پسران خود را بر بنی‌اسرائیل داور کرد ولی آنها منحرف شده بودند، با این وضعیت ملت خسته و مایوس گردیده و استقرار یک رژیم سلطنتی را از شموئیل[تا اینجا صفحه 53 کتاب] خواستار شدند، مشارالیه مخالف این نظریه بود. شموئیل می‌گفت: «لزومی ندارد سلطانی غیر از خداوند بر خود نصب نمائید و بدانید که رسم پادشاهی که با شما حکم نمود این است. پسران شما را گرفته[تا اینجا صفحه 54 کتاب] و ایشان را بر عرابه‌ها و سواران خود خواهد گماشت و پیش عرابه‌هایش خواهند دوید و ایشانرا سرداران هزاره و سرداران پنجاهه برای خود خواهد ساخت و بعضی را برای شیار کردن زمینش و درویدن محصولش و ساختن آلات جنگش و اسباب عرابه‌هایش تعیین خواهد نمود و دختران شما را بکار عطرکشی و طباخی و خبازی خواهد گمارد و بهترین مزرعه و تاکستانها و باغات زیتون شما را گرفته به خادمان خود خواهد بخشید و عشر زراعت و تاکستانهای شما را گرفته به خواجه‌سرایان و خادمان خود خواهد داد و غلامان و کنیزان و نیکوترین جوانان شما را گرفته برای کار خود خواهد گماشت و عشر گله‌های شما را خواهد گرفت و شما غلام او خواهید بود. و در آن روز از دست پادشاه خود که برای خویشتن برگزیده‌اید فریاد خواهید کرد و در آن روز خداوند شما را اجابت نخواهد فرمود.»

اما فشار دشمنان از یکطرف، ملوک‌الطوایفی و اختلافات داخلی[تا اینجا صفحه 55 کتاب] از سوی دیگر زندگی را بر ملت چنان دشوار ساخته بود که ابدا حاضر نبودند وضعیت سابق ادامه یابد لذا «قوم اصرار ورزیده گفتند ما نیز باید مانند سایر امم باشیم پادشاه ما بر ما داوری کند و در جلو ما برای جنگیدن با دشمنان ما بیرون رود.»

پیشوایان قوم بقدری اصرار ورزیدند تا آنکه شموئیل نظریه آنها را پذیرفت و شاول ابن قیس که از سبط بنیامین و مردی رشید و خوش‌اندام بود برای سلطنت بر بنی‌اسرائیل از طرف شموئیل انتخاب و منصوب گردید.

استقرار سلطنت در بنی اسرائیل و تأثیر آن در معتقدات مذهبی ایشان

در 30 قرن قبل کلیه سلطنتهای مستقره در جهان بر اساس استبداد بود. رژیم پارلمانی و مشورتی یا مراعات قوانین و توجه به افکار عمومی برای شخص سلطان وجود نداشت. فرمان پادشاه خود قانون، ملت و کشور برای تامین آسایش او بود. اما هنگامیکه شاول و بعد حضرت داود بر اریکه سلطنت اسرائیل تکیه زدند بر خلاف سلاطین هم عصر خود مردانی ایده‌آلیست بودند، زندگانی و حیات خود را برای آسایش ملت، دفع دشمنان خارجی و استقرار امنیت داخلی و کار و سعادت افراد کشور وقف نموده آنی استراحت نداشتند تا به جائیکه شاول در میدان جنگ کشته شد و داود تا آخرین دقیقه حیات شمشیر خود را غلاف ننمود، حدود طبیعی کشور را برقرار و دشمنان را برای سالهای طولانی به جای خود نشانده افکار و معتقدات خارجی را از کشور اسرائیل بکلی ریشه کن کردند. اما بعد از حضرت داود وضع سلطنت آنهم سلطنتی که در نتیجه فتوحات داود در امنیت و ثروت فراوان غوطه‌ور بود بر هم خورده و رژیم سلاطین بعدی بر اساس استبداد[تا اینجا صفحه 56 کتاب] و تعیش مستقر گردید.

همین‌که حضرت داود رحلت نمود و پسر او سلیمان پادشاه بنی‌اسرائیل شد از ثروت و فتوحات و امنیتی که از پدر به ارث برده بود استفاده نموده به بنای قصور سلطنتی و بنای خانه اول(بیت‌المقدس) پرداخت. طولی نکشید که با در نظر گرفتن مقتضیات سیاسی با دختر فرعون و سایر زنان خارجی وصلت نمود و در نتیجه احترام به کیش مصریان در اندرون وسیع او معمول تا جائیکه حتی رب‌النوع هم برای آنها ساخت و در همین دوره سلطنت سلیمان تخم نفاق و دوئیت بین اسباط دوازده‌گانه کاشته شد و این سلطان که معروف به عاقل‌ترین مرد روزگار است نتوانست اولاد لایقی را برای کشور و ملت خود پرورش دهد، در نتیجه، همین‌که سلیمان وفات کرد کشور به دو قسمت بنام کشور یهودا و اسرائیل تقسیم، نفاق و تحریکات و تشنجات شروع و سلاطین هر دو کشور کم و بیش به فکر تعدل قوای خود و جلب توجه همسایگان قوی بر آمده و به منظور بدست آوردن دوستی آنها یا جلوگیری از تجاوزاتشان اغلب بنا بر مقتضیات روز و حفظ سلطنت خویش برای ایمان و مذهب آن همسایگان احترام قائل شده یا حتی خود نیز رویه بت‌پرستی آنها را پیروی می‌نمودند. طبق فرمان تورات سالی 3 مرتبه بنی‌اسرائیل موظف بودند که به زیارت خانه خدا در اورشلیم پایتخت بروند. پس از آنکه در عصر فرزند سلیمان رحبعام کشور به دو قسمت تقسیم گردید و قسمت شمالی موسوم به کشور اسرائیل تحت سلطنت یرابعام ابن نبات واقع گردید و شومرون را پایتخت خویش قرار داد، به منظور آنکه رعایای او به اورشلیم که پایتخت رحبعام فرزند سلیمان بود نروند تا مبادا تحت تأثیر مراسم مذهبی قرار گرفته و در نتیجه طرفدار فرزند سلیمان واقع گردند، ملت را از رفتن به بیت‌المقدس منع و پرستش اصنام را در پایتخت[تا اینجا صفحه 57 کتاب] خود متداول تا آنها را مشغول و سرگرم سازد. بعلاوه با این عمل می‌خواست توجه همسایگان خود را که عبارت از کشورهای فنیقی ـ آرام ـ عمون ـ و فلسطینیان بود جلب نماید. روی این اصول سلاطین کشور اسرائیل می‌خواستند، به زور، عقیده همسایگان را، که بر خلاف ایمان واقعی ملت بود بر ساکنین کشور تحمیل نمایند.

درباریان روی اصل حفظ منافع و مراعات نظام درباری این رویه را پیروی، وعده‌ای از نابخردان و بیخبران نیز مجذوب شده و بقیه هم بیمناک و از ترس مجازات سکوت اختیار می‌نمودند. اما هیچگاه کلیه ملت اسرائیل حتی در تاریکترین ادوار، دست از ایمان و عقیده اجدادی نکشیدند. اغلب پیغمبرانی مانند الیاهو و الیشاع قیام نموده ملت و سلاطین را به راه راست و حقیقت هدایت و ایمان به مذهب و قوانین حضرت موسی را ـ زنده و تجدید می‌ساختند.

در اواخر سلطنت پادشاهان کشور اسرائیل، تجاوز و تخطی از مذهب موسی شدیدتر گردیده بود، زیرا عصر حکومت آشور خونخوار و بت‌پرست، آشوریکه (خاک دشمنان مذهب و ملت خود را به کشور خود می‌کشید) فرا رسیده بود. دنیای آن عصر در بیم و وحشت تمام بسر می‌برد. آشور به سر حد کشور اسرائیل نزدیک شده بود، سلاطین اسرائیل به منظور جلب رضایت آنان همان عملی را می‌کردند که سایر ملل معاصر می‌نمودند یعنی بر روی ایمان اجدادی سرپوش می‌گذاردند. و عقاید خود را پنهان می‌داشتند.

اما این رویه کمکی به حال سلاطین و ملت اسرائیل نکرد و نتوانست ایشان را از تعرض و دستبرد مصون و ایمن دارد. بالاخره دولت آشور به استقلال اسرائیل خاتمه داد و نه سبط و نیم را به اسیری برد.

وضعیت سلاطین کشور یهود قسم دیگری بود. اورشلیم مرکز[تا اینجا صفحه 58 کتاب] اجتماع طبقه منور الفکر و خانه خدا بود.

روحیه ملت قویتر از ساکنین اسرائیل و سبط یهودا شجاع‌تر بود. هر چند ادوم و مواب و فلسطینیان و مصر همسایگان او بودند ولی دولت اخیر کمتر به تجاوزات می‌پرداخت. به همین دلایل سلاطین یهودا اکثر خداپرست و حافظ قانون حضرت موسی بودند مگر چند نفر از پادشاهان که روی اصل فشار سلاطین ظالم و بت‌پرست عهد خود زمانی کوتاه مذهب اجدادی را تغییر دادند ولی هیچگاه ملت به طور حقیقی و حتی بظاهر هم آنرا تعقیب ننمودند مخصوصا آنکه در ادوار سلاطین یهودا پیغمبران بزرگی مانند اشعیا و یرمیا قیام، ملت را به خداپرستی و رعایت رویه اخلاقی هدایت و بیاناتی جذاب و سودمند نمودند که هنوز هم برای بشریت تازگی داشته و سرمشق بزرگ اخلاقی محسوب می‌گردد.[تا اینجا صفحه 59 کتاب]}1

ارجاعات:

1ـ کتاب: تاریخ یهود ایران ، جلد اول/ نویسنده: حبیب لوی/ کتابفروشی یهود ابروخیم، تهران، چاپ اول 1334/ صفحات 50تا59



:: موضوعات مرتبط: ***___ تاریخ ___***، ***___تاریخ جهان___***، تاریخ آسیا، فلسطین ، شکل گیری اسرائیل، دین یهود ـ صهیونیسم
:: برچسب‌ها: بنی اسرائیل, شموئیل نبی, سلیمان, یهودا
نویسنده : نقی اصغری (فرهاد)
تاریخ : جمعه دوازدهم اسفند ۱۴۰۱
 
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.