آل سلجوق ـ روی کار آمدن سلجوقیان

{ترکان سلجوقی را اشتباه دو خاندان در مسیر تاریخ قرار داد. یک بار سامانیان با اشتباهی تاریخی و پر عقوبت، ترکان غُز را از زیستگاه اصلی‌شان به شهرهای شمالی ماوراءالنهر، مانند اسپیجاب و آبادی‌های مصب سیحون کوچانده بودند و امیر آن‌ها ـ سلجوق ـ اسلام آورده بود.

باری دیگر سلطان محمود غزنوی که خود ترک بود، این اشتباه را تکرار کرد. اشتباه محمود اجازه‌ای بود که او به رغم مخالفت یاران و مشاوران نزدیکش به برخی از قبایل ترک و ترکمانان غُز برای سکونت در خراسان داد. (زیرنویس: ارسلام جاذب، که از پیرامونیان بزرگ محمود بود، گفته بود: «نرانگشتان ایشان ببرد تا نتوانند تیر بیندازند. یا همه را در جیحون غرغابه سازد و محمود او را سنگ دل خوانده بود»(ابن اثیر، 13/5721).)[تا اینجا صفحه 25 کتاب]

راوندی که در خدمت طغرل پسر ارسلان آخرین فرمانروای سلجوقی در عراق بود، در سال 599 هجری، در سرآغاز تاریخی که درباره آل‌سلجوق در دست نوشتن دارد، سلجوقیان را در آغاز کار دارای سپاهی کامکار و بی‌شمار و مال و منالی بسیار، با شوکتی تمام و نعمت و حرمتی به کام می‌خواند... .[تا اینجا صفحه 26 کتاب]

از چند و چون اسلام آوردن ترکان غز خبر درستی نداریم، مگر اینکه در آغاز کار خود، در میان مسلمانان می‌زیستند. فقط می‌دانیم که آن‌ها در این هنگام مسلمان بوده‌اند و به گفته راوندی میل به دوری جستن از کافران و نزدیک شدن به کعبه را داشته‌اند. «آن بزرگان از ترکستان به حکم انبوهی خانه و تنگی چراخوار به ولایت ماوراءالنهر آمدند. به زمستان منزلگاه‌هاشان نور بخارا بود و به تابستان سغد و سمرقند».

تا اینجا کم و بیش با ترکان غُز آشنا شدیم که بعدها در میدان تاریخ به نام نخستین رهبر خود سلجوق پسر دقاق به سلجوقیان مشهور شدند. (زیرنویس: ابن اثیر دقاق را تقاق می‌آورد... . صدرالدین حسینی به جای دقاق، یقاق می‌نویسد، به گزارش او پس از اینکه امیرسلجوق پسر امیریقاق به عنفوان جوانی رسید، از سوی شاه ترکان به مقام سوباشی (سپهسالاری) رسید و سرانجام چون از همسر یبغو ایمن نبود به دیار اسلام روی آورد و به مذهب حنفی درآمد.) [تا اینجا صفحه 27 کتاب]

(زیرنویس: هنگامی که در جست و جوی آغاز تاریخ سلجوقیان یا آل‌سلجوق هستیم، ناخودآگاه می‌اندیشیم که چیزی از قلم تاریخ افتاده است. چرا در حالی که طغرل نخستین فرمانروای دودمان است، این دودمان به نام پدربزرگ او، یعنی سلجوق که تنها رهبری قبیله را بر عهده داشته است، خوانده می‌شود و سلجوقیان نام می‌گیرند و نه طغرلیان. آیا شخصیتی بارز و تعیین کننده، که امروز بر ما پوشیده است، وجاهتی خاص برای سلجوق فراهم آورده بود؟ مانند شیخ صفی دوره صفویان که مدت‌ها پیش از شاه اسماعیل موسس سلسله صفوی می‌زیسته است و هواداران شیخ صفی او را در 13 سالگی به فرمانروایی انگیختند و برنامه خود را با موفقیت به انجام رساندند؟ و می‌بینیم که آرامگاه شیخ صفی در اردبیل باشکوهتر از آرامگاههای همه شاهان صفوی و حتی آرامگاه شاه عباس بزرگ است).

سلجوق در سالهای پایانی روزگار سامانیان همراه قبیله خود در شهر جَند (شاید در اصل کند) می‌زیست که در کناره علیای سیحون (سیردریا) قرار داشت. ... سلجوق در جند چنان آوازه‌ای داشت که دربار سامانی هنگامی که قلمرو خود را مورد دستبرد هارون بن ایلک‌خان یافت از او یاری جست و سلجوق پسر خود ارسلان را به کمک فرستاد. سامانیان به کمک ارسلان بر هارون چیره شدند و آنچه را هارون گرفته بود بازستاندند.

سلجوق به هنگام مرگ در شصت و هفت سالگی چهار پسر داشته است: اسراییل (ارسلان)، میکاییل، موسی و یونس(یوسف). پیدا نیست که چرا همه نام‌ها، که حتما نام دوم هستند، کلیمی انتخاب شده‌اند.

اسراییل در بند سلطان محمود درگذشت و بهانه شد برای سرازیر شدن برادران به خراسان. ...سلطان محمود نتوانست جلو رخنه آنان را بگیرد. امیر مسعود، حتی ناگزیر از تن دادن به شکست از طغرل پسر میکاییل شد. میکاییل در جریان محاصره قلعه‌ای در ترکستان به زخم تیری کشته[تا اینجا صفحه 28 کتاب] شده بود و از او دو پسر مانده بود، به نام‌های طغرل بیک محمد و چغری بیک داود.

نخستین درگیری آل‌سلجوق با بغراخان شاهک ترکستان بود. امیر بخارا، بیمناک از حضور آن‌ها در قلمرو خود، دردسرهایی برایشان فراهم می‌آورد و آن‌ها ناگزیر از رفتن نزد بغراخان شدند، اما بغراخان سرانجام طغرل و خانواده‌اش را دستگیر کرد. داود در نبردی خونین برادرش را رهانید و برادران دوباره به جند بازگشتند.

پس از فروپاشی فرمانروایی سامانیان، ارسلان پسر سلجوق و عموی داود و طغرل جایگاه نیرومندتری یافت. علی‌تکین که در زندان برادر ایلک‌خان بود از زندان گریخت و بر بخارا چیره شد و با ارسلان پسر سلجوق هم‌داستان شد و کار هر دو بالا گرفت و ایلک‌خان را در نبردی که پیش آمد شکست دادند، اما با نزدیک شدن محمود غزنوی به بخارا علی‌تکین رو به فرار گذاشت و ارسلان به محمود روی آورد و محمود او را در دم دستگیر کرد.[تا اینجا صفحه 29 کتاب]

ابن اثیر درباره آغاز کار غزها گزارش می‌دهد: در سال 420 سلطان یمین‌الدوله [سلطان محمود غزنوی] به کار ترکان غز پیچید و آن‌ها را به این بهانه که کارهای بیهوده می‌کنند، در سرزمین خود تار و مار کرد. ترکان از یاران ارسلان بن سلجوق بودند که در دشت بخارا می‌زیستند. چون یمین‌الدوله از رود به سوی بخارا گذر کرد، ارسلان بن سلجوق به درگاه یمین‌الدوله آمد و یمین‌الدوله او را دستگیر کرد و در هند به زندانش افکند و بسیاری از یاران او را کشت. گروهی از آنان به خراسان روی آوردند و به چپاول گذراندند... .[تا اینجا صفحه 30 کتاب]

امیرمسعود پس از لشکرکشی کاملا بیهوده خود به طبرستان، یازدهم رجب 426 به نیشابور بازگشت و دست اندرکار آراستن سپاه شد تا آن را برای رویارویی با سلجوقیان به نسا فرستند. غافل از اینکه بسیار دیر شده بود.

روز نهم شعبان 426 بَکتُُغدی ، یکی از سرداران غزنوی به سوی نسا لشکر انگیخت. روز 21 شعبان نخستین پیروزی رسید و پگاه بعد خبر شکست بزرگ و از هم پاشیدن سپاه سلطان. سالار بکتغدی نیز بازگشت و داستان بازنمود.[تا اینجا صفحه 31 کتاب]

... در این میان از خراسان تا بُست هر آن خبری از شورش می‌رسید که مهمتر از همه درباره سرکشی‌ها و دست‌اندازی‌های سلجوقیان بود و چنین بود که خراسان در حال از دست رفتن است... .

دیری نپایید که خبر آمد که نواحی خوارزم به دست اسماعیل خندان پسر خوارزمشاه آلتونتاش افتاده است و میان او و ترکمانان ارتباط پر جنب و جوشی برقرار شده است. سپس امیر مسعود رو به هند نهاد و روز یکم محرم 428 در یک فرسنگی بُست فرود آمد. در اینجا دو رسول از نزد سلجوقیان با نامه‌ای به عنوان خواجه عبدالصمد وزیر در رسیدند. در نامه آمده بود که جای آن‌ها با حضور ترکمانان در[تا اینجا صفحه 33 کتاب] خراسان تنگ است و خواستار واگذاری مرو و سرخس و باورد به خود شده بودند. این پیام را می‌توان مطلع فرمانروایی سلجوقیان به شمار آورد. پیداست که طراحان نامه از توانایی نظامی خود بسیار مطمئن بوده‌اند: «و سُباشی حاجب و لشکر نیشابور به هرات مقام کنند. اگر قصد ما کنند ناچار ما را به دفع آن مشغول باید شدن و حرمت از میان برخیزد».

امیرمسعود را این پیام بسیار گران آمد، اما به درخواست خواجه عبدالصمد ناگزیر از آن شد که پاسخی بدهد که هم درشت باشد و هم نرم، «تا مجاملتی در میان بماند».

.. با این همه ظاهرا با خبرهای ناگواری که از خراسان و از دست‌اندازی‌های سلجوقیان می‌رسیده است، سرانجام امیرمسعود تصمیم به بازگشت گرفت. ... امیرمسعود به خاطر خرده‌ای که امیران و وزیرانش بر او گرفته بودند که خراسان را رها کرده است و امیران سلجوقی از گستاخی آنجا را میدان تاخت و تاز خود کرده‌اند، سباشی را مامور سرکوبی آن‌ها کرده بود، اما چون سباشی کاری از پیش نبرد، مسعود او را سرزنش کرد... . [تا اینجا صفحه 34 کتاب]

پس از بازگشت امیر مسعود از هند، هر روز خبر ناگواری از خراسان درباره شکست خوردن سرداران غزنوی از سلجوقیان می‌رسد و هر بار امیر وعده می‌داد که پس از برگزاری جشن مهرگان خود به خراسان خواهد رفت و تا همه آشوب‌ها را نخواباند به غزنین باز نخواهد گشت.

امیر مسعود سرانجام، پس از یک سال تعلل، غزنین را به پسر خود امیرسعید سپرد و خود در آغاز محرم 430 روی به بلخ نهاد، اما جریان کارها به گونه‌ای بود که امیدی به پیروزی نمی‌رفت. در همین هنگام رسیدن خبر درگذشتن امیرسعید در غزنین به بلخ نیز بر غبار خاطر امیر مسعود افزود.[تا اینجا صفحه 35 کتاب]

... هر روز خبر بلوایی تازه از گوشه‌ای می‌رسید و امیر همچنان در حال دست به دست کردن بود و نمی‌دانست که به کدام سوی بکشد. اینک نیشابور در دست سلجوقیان بود و پیداست که این پیروزی سلجوقیان آسیب زیادی را بر آوازه غزنویان وارد آورده بود. ابراهیم اینال نیشابور را به آسانی گشوده بود. او با دویست سپاهی به نزدیکی نیشابور رسیده بود و پیغام داده بود: «که وی مقدمه طغرل و داود و یبغوست. اگر جنگ خواهید کرد، تا بازگردد و آگاه کند و اگر نخواهید کرد، تا در شهر درآید و خطبه بگرداند که لشکری بزرگ بر اثر وی است.» بزرگان شهر صلاح را در موافقت دیدند و چندی بعد طغرل در دارالاماره ماندگار شد و به آیین فرمانروایان هفته‌ای دو روز به مظالم می‌نشست.[تا اینجا صفحه 36 کتاب]

در نخستین برخورد جدی امیر مسعود با برادران طغرل و داود و یبغو که در روز دوم شوال 430 در بیابان سرخس روی داد، دشمن مالشی بزرگ یافت و روی به سوی ریگ بیابان کشید، اما دو روز بعد در نزدیکی سرخس، حمله دیگری از سلجوقیان انجام گرفت و از هر دو سوی مردان زیادی کشته شدند. بیهقی می‌نویسد: «چیرگی بیشتر با مخالفان بود و ضعف و سستی بر لشکر ما چیره شد و گفتی از تاب می‌بشوند».

گزارش بیهقی از شکست خوردن امیر مسعود از طغرل سلجوقی در دندانقان چنان بی‌شایبه و روشن است که جای تردیدی از برداشت درست راوندی باقی نمی‌گذارد: «و آویزان آویزان چاشتگاه فراخ به حصار دندانقان رسیدیم». اندکی سپس گروهی از غلامان امیر سواره به دشمن پیوستند و روز هشتم رمضان 431 بود که جنگ سرنوشت ساز درگرفت. آرایش سپاه زود تباه شد و بسیاری راه فرار را پیش کشیدند. سرانجام امیرمسعود نیز بدون جنگی واقعی با سلجوقیان، بی‌تاب از درماندگی و نابسامانی سپاه خود، به راه فرار افتاد.[تا اینجا صفحه 39 کتاب]

امیر شکست خورده منزل به منزل با شتاب پس می‌نشست. در راه بود که خبر رسید که پس از شکست سلطان مسعود، ترکان سلجوقی «خیمه بزدند و تخت بنهادند و طغرل بر تخت نشست و همه اعیان بیامدند و به امیری خراسان بر وی سلام کردند». در حقیقت باید این رویداد را که حاصل شکست امیرمسعود در دندانقان بود، پایان کار غزنویان در خراسان و آغاز فرمانروایی سلجوقیان به شمار آورد. در این رویارویی غنیمت خوبی به چنگ طغرل افتاد که برای آغاز کار او بسیار لازم بود.

به گزارش بیهقی امیرمسعود روز هفتم شوال 431 با حالتی شرمسار وارد غزنین شد. با سرازیر شدن ترکان سلجوقی به جنوب غربی آسیای مرکزی(ایران)، ابرهای تیره‌ای که سده‌های پی در پی غریده بودند و با آذرخش خود خط و نشان [تا اینجا صفحه 40 کتاب] کشیده بودند، کام گشودند و بی‌درنگ سیل سراسر ایران را برداشت. نخست سراسر خراسان از چنگ غزنویان بیرون آمد و از آن سلجوقیان شد. نقش چغری بیک در پیروزی سلجوقیان بر غزنویان بسیار بارز بود.

البته همانگونه که اشاره شد طغرل دو سال پیش از این پیروزی، در ماه شوال 429 در نیشابور سلطنت خود را اعلام کرده بود و به نامش خطبه خوانده شده بود. او نیشابور را به طور موقت پایتخت خود انتخاب کرد.[تا اینجا صفحه 41 کتاب]

رکن‌الدین ابوطالب طغرل پسر میکاییل پسر سلجوق پس از تحکیم موقعیت خاندان خود در شرق و شمال شرق ایران کم کم به فکر گسترش قلمرو خود در جنوب و غرب افتاد. [تا اینجا صفحه 43 کتاب]}1

ارجاعات:

1ـ کتاب: سده‌های گمشده، سلجوقیان، جلد چهارم/ نویسنده: پرویز رجبی/ نشر پژواک کیوان، تهران/ چاپ اول 1387/ صفحات 25 تا 43



:: موضوعات مرتبط: ***___ تاریخ ___***، ***___تاریخ ایران___***، غزنویان، آل سلجوق (سلجوقیان)
:: برچسب‌ها: آل سلجوق, سلجوقیان, طغرل, ترکان سلجوقی
نویسنده : نقی اصغری (فرهاد)
تاریخ : سه شنبه یکم فروردین ۱۴۰۲
 
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.