سِلکوس اول (نیکاتور Nicator ) ، سلسله سلوکیان

{سِلکوس، چنانکه ژوستن گوید (کتاب 15، بند4) پسر آنتیوخوس Antiochus یکی از سرداران نامی فلیپ دوم مقدونی بود و مادر او را لائودیس Laodice می‌نامیدند. به قول مورخ مزبور، آنتیوخوس شبی در خواب دید که آپُلّن (رب النوع آفتاب به عقیده یونانی‌ها) با زن او هم بستر گردید و پس از اینکه نطفه بسته شد او حلقه‌ای به زن داد که دارای نشان لنگر کشتی بود و به او گفت که این حلقه را به پسری که می‌بایست متولد شود بدهد. این خواب را معجزه تصور کردند زیرا روز دیگر در بستر لائودیس حلقه‌ای با نشان مذکور یافتند و سِلکوس وقتی که به دنیا آمد بر رانش نیز چنین نشانی داشت. بعد وقتی که اسکندر به آسیا می‌رفت لائودیس حلقه را به پسرش داده نژاد او را روشن ساخت. اعقاب او این نشان را در رانشان داشتند و آن را علامت خانواده‌شان می‌دانستند. ذکر این افسانه به قلم ژوستن نباید باعث حیرت شود. زیرا این مورخ که کتاب‌های تروک پومپه را خلاصه کرده این نوع افسانه‌ها را هم در مواردی در نوشته‌های خود گنجانده. افسانه مزبور بخوبی می‌نماید که سِلکوس خواسته از اسکندر تقلید کرده نژاد خود را به یکی از خدایان [تا اینجا صفحه 1693 کتاب] یونانی برساند و شاید بعدها همین معنی فکر سلوکی‌ها را در ایجاد پرستشی برای خودشان قوت داده. سِلکوس اول لقب نیکاتور داشت که در یونان به معنی فاتح است.

... سِلکوس یکی از سرداران اسکندر و مورد اعتماد او بود. اول دفعه‌ای که او طرف توجه اسکندر گردید موقعی بود که پادشاه مقدونی در هند از رود هیداسپ گذشته با پُروس جنگ گرد و سِلکوس مردانگی و شجاعت خود را در این جنگ نمود. پس از آن او نزد اسکندر مقرب گردید و وقتی که او پس از مراجعت از هند در شوش به سرداران نامی خود زن ایرانی می‌داد، سِلکوس هم به امر اسکندر دختر سپی تامِن Spitamenes سردار ایرانی را ازدواج کرد. این دختر که نامش آپامَه Apama بود بعدها ملکه و مادر ولیعهد دولت سلوکی گردید. از اینجا است که سلسله سلوکی را بعض مورخین و نویسندگان سلسله مقدونی و ایرانی گفته‌اند. بعد از مرگ هِفس تیون Hefestion سردار محبوب اسکندر، شغل ریاست سواره‌نظام او به سِلکوس محول گردید و پس از فوت اسکندر او معاون پردیکّاس نایب‌السلطنه بود و شغل خیلی‌آرک را نیز داشت(...خیلی‌آرک به زبان یونانی رئیس هزار نفر است...). بعد درباره سلکوس می‌دانیم که او به پردیکّاس خیانت کرد. زیرا در مصر در موقع عبور قشون مقدونی از نیل محرک شورش شد و در نتیجه سربازان مقدونی پردیکّاس را به قتل رسانیدند. پس از آن از جهت خدمتی که سلکوس به آنتی‌پاتر کرده بود پس از اینکه او به نیابت سلطنت رسید در موقع تقسیم ممالک اسکندر ایالت بابل به سهم خدمتگزار افتاد و او از شغل خیلی‌آرک به نفع کاسّاندر پسر آنتی‌پاتر استعفا کرد. بعد بزودی او بر ضد اِومِن که مدافع حقوق خانواده سلطنت مقدونی یعنی اسکندر چهارم پس اسکندر بود علم مخالفت بیفراشت و با آنتی‌گون همداستان گردید.

...خلاصه آنتی‌گون بر اِومن فائق آمد و پس از آن چون سلکوس را برای خود خطرناک می‌دید خواست بابل را از او بگیرد ولی او فرار کرده به بطلیموس لاگُس والی مصر پناه برد و [تا اینجا صفحه 1694 کتاب] بعد به وسیله لشکر کوچکی که از او گرفته بود به بابل برگشت و نیکاتور سردار آنتی‌گون را شکست داد. پس از آن او به خوزستان و ماد پرداخت یک به یک این ممالک را به دست آورد و بدین ترتیب سلطنت سلوکی تأسیس گشت (312ق.م). بعد در 306ق.م او رسما خود را پادشاه خواند و...تا هند به طرف مشرق رفته به پادشاه بزرگ هند چان دراگوپتا برخورد و چون دید که نمی‌تواند با او ستیزه کند تمامی ولایاتی را که اسکندر در پنجاب هند تسخیر کرده بود با ایالات دیگر ... به پادشاه مزبور واگذارد. دختر خود را هم به حباله نکاح او درآورد و در عوض از پادشاه هند 500 فیل گرفت. بعد سلکوس که در اتحاد دوم جانشینان بر ضد آنتی‌گون شرکت داشت با این فیل‌ها قشون او را در جنگ ایپ سوس در فریگیّه در هم شکست و بر اثر آن، آنتی‌گون نابود گردید.[تا اینجا صفحه 1695 کتاب]

نوشته‌اند که با عقد عهد صلح، سلکوس برای اینکه وثیقه‌ای به پادشاه هند داده باشد دختر خود را به حباله نکاح او درآورد. در این باب دو خبر است: استرابون گوید که سلکوس مسئله زواج را در عهدنامه قید کرد(کتاب 15، صفحه 724) ولی آپ پیان (یکی از مورخین عهد قدیم ...) نوشته: سلکوس با پادشاه هند جنگید تا وقتی که عهدنامه مودت و نکاح را بست(کتاب سوریه ، بند35). هر دو خبر گنگ است و معلوم نیست که سلکوس دختر پادشاه هند را گرفته یا دخترش را به او داده. چون سلکوس دو زن بیشتر نداشت یکی آپامای [تا اینجا صفحه 1697 کتاب] ایرانی که ذکرش بالاتر گذشت و دیگری استراتونیس Stratonice که پایین‌تر ذکرش بیاید و هندی نبود. دخترش هم منحصر به فیلا نامی بود که زن آنتی‌گون گوناتاس Antigonc Gonatas گردید. بنابراین بعض نویسندگان تصور می‌کنند که مقصود ازدواج و نکاح در این عهدنامه زواج و نکاح بین هندی‌ها و مقدونی‌ها است. یعنی ساندراکُت‌توس اجازه داده که مقدونی‌ها می‌توانستند با هندی‌ها وصلت کنند نه اینکه دختری گرفته یا دختری داده باشد(بوشه لِکلرک، تاریخ سلوکی‌ها، صفحه 30).

پس از انعقاد عهد صلح با پادشاه هند، سلکوس توجه خود را به طرف دشمنش آنتی‌گون معطوف داشته به کمک متحدین خود یعنی کاسّاندر و بطلمیوس و لیزیماک به طرف غرب رفت و چنانکه گذشت درایپ سوس واقع در فریگیّه جنگی بزرگ و شدید روی داد و آنتی‌گون در این گیر و دار از پای درآمد(301ق.م). در تقسیم ملک اسکندر ... قسمت اعظم آسیا یعنی سوریه و بین‌النهرین و کلده قدیم و ارمنستان و قسمت شرقی آسیای صغیر و ایران تا مستملکات چان دراگوپتا به سهم سلکوس افتاد و او پادشاه امپراطوری بزرگی شده از متحدینش قوی‌تر گردید و از این زمان لیزیماک و بطلمیوس بر ضد او دست اتحاد به یکدیگر دادند. در این احوال سلکوس نفع خود را در این دید که به دِمتریوس پسر آنتی‌گون نزدیک شود و دختر او استراتونیس را خواستگاری کرد. دمتریوس را این وصلت خوش آمد و با دخترش به سوریه رفت. پس از آن هر دو پادشاه روابط گرمی داشتند. ولی وقتی که سلکوس خواست کیلیکیّه را از دمتریوس بخرد و صور و صیدا را هم او واگذارد دِمِتریوس این پیشنهاد را نپذیرفت و بر ساخلوی این محل‌ها افزوده به طرف مغرب رفت(دمتریوس صاحب کیلیکیّه و این شهرها و شهرهایی در یونان بود و به همین جهت او را پولی‌ارسی‌تس Poliorcites یعنی گیرنده شهرها می‌خواندند.م.). پس از آن دیری نگذشت که دمتریوس بر تخت مقدونیه نشست. توضیح آنکه کاسّاندر مرد و فلیپ پسر او نیز درگذشت و در مقدونیه دو پسر کاسّاندر بر تخت نشستند(297ق.م) یکی از آنها که آن‌تی‌پاتر نام داشت پس از چندی موافق اخلاق وحشیانه مقدونی‌ها مادر خود را کشت و دِمتریوس از موقع استفاده کرده و تاج و تخت مقدونی را از او گرفت و او را به قول دیودور نابود ساخت(293ق.م). بعد او به فاصله کمی به تدارک یک سفر جنگی به آسیای صغیر پرداخت و این اقدام باعث وحشت(تا اینجا صفحه 1698 کتاب] لیزیماک و بطلمیوس گردید. در نتیجه پادشاه مصر با پیرّوس پادشاه اِپیر در مذاکره شد که او با لیزیماک به مقدونیه حمله برد و سلکوس کیلیکیّه را تصرف کند. مقدونی‌ها چون پیرّوس را قوی‌تر دیدند و نیز صفات او را صفات اسکندر پنداشتند گفتند که او از همه به اسکندر شبیه‌تر است و باید چنین شخصی پادشاه مقدونیه باشد. بنابراین دمتریوس را رها کرده به طرف پیرّوس رفتند و دمتریوس مدتی در کنار ماند ولی مایوس نگردید و پس از چندی لشکری جمع کرده به آسیای صغیر درآمد و شهر سارد را گرفت. آگاتوکل Agatocles پسر لیزیماک قصد او را کرد ولی بهره‌مندی نیافت. بعد چون قشون دِمتریوس دچار قحطی آذوقه و علوفه گردید از راهی که اسکندر به داخله آسیای صغیر رفته بود حرکت کرد، تا تارسوس Tarsus پیش رفت و در اینجا با داماد خود سلکوس داخل مذاکره شد. در ابتدا سلکوس می‌خواست با او همراهی کند ولی پاتروکل پسر لیزیماک رای او را زد. زیرا به او گفت نباید به چنین شخص جاه‌طلبی و ناراحت اجازه دهی در حدود مملکت تو اقامت گزیند. سلکوس را این حرف موثر افتاد و در نتیجه سپاهی برداشته به قصد دمتریوس به کیلیکیّه رفت. دمتریوس با کمال رشادت به استقبال او شتافت و چند بار قوای سلکوس را در هم شکست ولی ناگهان ناخوش شد و مجبور گردید که با عده‌ای از همراهان خود فرار کند. بعد بزودی شفا یافت و با نهایت جسارت در سردسته کوچکی از سپاهیان خود که نسبت به او وفادار بودند به سوریه تاخت. سلکوس از عقب او رفت. وقتی که به او نزدیک شد دمتریوس خواست به طرف ساحل دریا رود. ولی موفق نگردید و تسلیم شد. در ابتدا سلکوس با دمتریوس چنان رفتار کرد که با پادشاهی می‌کنند. ولی بعد او را به آپام‌آ Apamea یعنی شهری که در سوریه در کنار رود اُرُن‌تس Orontes بنا کرده بود فرستاد و دو سال بعد دمتریوس درگذشت. پلوتارک گوید(دِمتریوس، بند 61)، که او سه سال در خِرسونِس تراکیه در تحت نظر بود و از تنبلی و عیش و عشرت و شرب زیاد درگذشت. مرگ او سایه بر نام سِلکوس افکند و باعث تأسف او شد. زیرا مردم می‌گفتند که دُرُمی‌خِت پادشاه تراکیّه، با اینکه بربر (غیر یونانی) بود با لیزیماک که پادشاه سابق تراکیّه که اسیر وی گردید چنان رفتار کرد که به پادشاهی می‌برازید. اما دیودور گوید(قطعه ای از کتاب 21): لیزیماک دو هزار تالان (یازده میلیون و دویست هزار فرنگ طلا یا 56 میلیون ریال) به سلکوس می‌داد که دمتریوس را به قتل برساند. ولی او از جهت خویشی با [تا اینجا صفحه 1699 کتاب] تنفر این پیشنهاد را رد کرد. ...اسارت دِمتریوس و وقایعی که پس از آن روی داد بر ابهت سلکوس افزود و او بر دو رقیب خود یعنی لیزیماک پادشاه تراکیّه و بطلمیوس لاگُس پادشاه مصر برتری یافت. بعد، بطلمیوس که به کهولت سن رسیده بود، از سلطنت استعفا کرد. ولی تاج و تخت را به پسر ارشدش بطلمیوس کرائونوس Ptolemee Keraunus که از خواهر کاسّاندر بود نداد و پسر دیگر را که از زنی دیگر زاده و موسوم به بطلمیوس فیلادِلف Ptolemee Philadelphe بود جانشین خود کرد. بطلمیوس کِرائونوس فرار کرده به دربار لیزیماک رفت. در ابتدا او را خوب پذیرفتند. ولی بعد دسایسی بر علیه آگاتوکل پسر لیزیماک کرد و پدر اتهامات دروغی را باور داشته امر به قتل پسرش داد. زن و اطفال و دوستان آگاتوکل به سلکوس پناه بردند و بطلمیوس کرائونوس هم بزودی به دربار سلکوس رفت. زیرا روابط دوستانه بین لیزیماک و بطلمیوس فیلادلف از جهت وصلتی برقرار گردیده بود. بر اثر این وضع کدورتی بین سلکوس و لیزیماک روی داد و چون بی‌تقصیری آگاتوکل ثابت شده و مردم از لیزیماک متنفر گشته بودند، سلکوس از این تنفر استفاده کرده به آسیای صغیر حمله برد. بعد او فاتحانه از لیدیّه و یونیّه و فریگیّه گذشت و در کُرپدیون Koropedion نزدیکی سارد جدالی وقوع یافت که لیزیماک در آن کشته شد(281ق.م).

پس از مرگ لیزیماک، سلکوس یگانه شخصی بود که از سرداران اسکندر باقی مانده بود. در این زمان او بزرگترین پادشاه عصر خود به شمار می‌رفت زیرا بر مستملکات وسیع خود مملکت لیزیماک را هم ضمیمه کرد. پس از آن در همان سال فتح، سلکوس چون خیلی پیر بود خواست از سلطنت ممالک وسیع خود استعفا کرده آن را به پسرش واگذارد و باقی عمر خود را در مقدونیه سلطنت کند. زیرا این مملکت را که خانه خود می‌دانست خیلی دوست می‌داشت. ولی مقدر نبود که به مقدونیه برسد و وقتی که می‌خواست از بغاز داردانل بگذرد در حالی که به روایتی مربوط به یک محراب قدیم گوش می‌داد، به دست بطلمیوس کرائونوس کشته شد(281ق.م).[تا اینجا صفحه 1700 کتاب]

آپ‌پیان گوید (کتاب سوریه، بند 63) که پس از این واقعه انتشار دادند: به سِلکوس غیبگوها گفته بودند که برای رفتن به اروپا شتاب نکند و مخصوصا از آرگُس (واقع در یونان) احتراز جوید. ولی چنین اتفاق افتاد که سلکوس در حین مسافرت از نزدیکی شهر لیزیماخیا Lysimachia که لیزیماک بنا کرده بود گذشت و در اینجا محرابی آرگُس نام بود که در باب آن می‌گفتند یونانی‌هایی که از آرگُس آمده می‌خواستند به جنگ ترووا Troie بروند در اینجا ماندند. سِلکوس به این روایت گوش می‌داد که بطلمیوس کرائونوس از پشت ضربت خود را زد (معلوم است که این نوع غیبگویی‌ها را پس از روی دادن واقعه انتشار می‌دهند.م.).[تا اینجا صفحه 1701 کتاب}1

پس از مرگ سِلکوس پسرش آنتیوخوس اول(سوتِر) که از آپامه زن ایرانیش بود به تخت نشست(281ـ261ق.م)

ارجاعات:

1ـ کتاب: تاریخ ایران باستان ، جلد 3/ نویسنده: حسن پیرنیا/ موسسه انتشارات نگاه/ تهران ، چاپ هشتم ، 1391 / صفحات 1693تا1701



:: موضوعات مرتبط: ***___ تاریخ ___***، تاریخ یونان ـ مقدونیه، ***___تاریخ ایران___***، تاریخ ایران باستان، سلوکیان
:: برچسب‌ها: جانشینان اسکندر, سلوکیان, سلکوس, ایران باستان
نویسنده : نقی اصغری (فرهاد)
تاریخ : شنبه بیستم اسفند ۱۴۰۱
 
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.