سیاوش پسر کاوس شاه از سلسله کیانیان

{سیاوش پسر کاوس بود. وی را رستم تربیت کرد و چون به دربار پدر خود بازگشت جوانی کارآمد و مطلع از همه فنون سواری و جنگاوری بود. نامادری او سودابه (سوتاپگ) بدو عشق ورزید. و چون او از نزدیک شدن سودابه به خود ممانعت می‌کرد، آن زن او را نزد پدر متهم ساخت. سیاوش برای رهایی از وضع دشواری که برای او پیش آمده بود، از پدر خواست تا او را به فرماندهی سپاهی به جنگ فراسیاب فرستد.

در جنگی که میان او و افراسیاب رخ داد سیاوش توانست قراری برای ترک مخاصمه با تورانیان بگذارد، لیکن کاوس آن را قبول نکرد و سیاوش ناگزیر به افراسیاب پناه برد. افراسیاب او را به احترام پذیرفت و دختر خود «ویسپان فریا»(زیرنویس: وسفافرید در تاریخ طبری، کسیفری در ثعالبی، فرنگیس در شاهنامه فردوسی) را به زنی بدو داد.[تا اینجا صفحه 163 کتاب]

لیکن حسادت افراسیاب بر شاهزاده ایرانی، که به زودی بر اثر افکار قهرمانی خود مورد علاقه عموم شده بود، و تحریکات کرسیوز مشهور به «کیدان» برادر افراسیاب، (زیرنویس: در تاریخ طبری، کیدر ـ در نسخه ایرانی بندهشن؛ کینان) بر ضد او مایه مرگ آن شاهزاده گشت با آنکه پیران سپهسالار توران از خاندان ویسه با او دوستی می‌ورزید.

در این هنگام ویسپان فریا آبستن بود و بر اثر مجاهدات پیران با پسری که می‌بایست بزاید از قتل رهایی یافت. این پسر کیخسرو نامیده شد. چندی بعد این مادر و پسر به دستیاری گیو پسر گودرز پهلوان ایرانی، در توران زمین یافته شدند و در عین مخاطرات و مواجهه با حوادث بسیار به ایران گریختند. رستم و طوس پسر نوذر کشور توران را به انتقام خون سیاوش ویران کردند (زیر نویس: طبری در این مورد می‌افزاید (ص602) که رستم دو پسر افراسیاب یعنی سرخه و شیده را به قتل رسانید و طوس کیدان (کرسیوز) برادر افراسیاب را کشت...). بعد از بازگشت کیخسرو به ایران کاوس سلطنت را به او واگذار کرد... .[تا اینجا صفحه 164 کتاب]

... بنا بر نقل مطهر بن طاهرالمقدسی رستم سعدی(سوتاپگ، سودابه) را پیش از جنگ سیاوش با تورانیان به قتل رسانید در صورتی که بنا بر قول فردوسی این عمل بعد از قتل سیاوش به دست رستم انجام گرفت... . بنا بر قول دینوری بعد از بازگشت کیخسرو به ایران کاوس را از تخت سلطنت فرود آوردند و تا پایان حیات در زندان داشتند. ثعالبی داستان سیاوش را با توضیحات بهتر و بیشتری آورده است و فردوسی نیز در شاهنامه همین کار را کرده است. در روایتی که این دو تن آورده اند، میان مطالب مختلف دیگر، حیله‌یی را که سودابه ترتیب داده بود، می‌یابیم و آن چنانست که او دو طفل‌زا که هنگام ولادت مرده بودند بیاورد و آن دو را به عنوان فرزند پادشاه به او نشان داد و گفت که این دو از آسیبی که سیاوش بدو رسانیده است مرده‌اند. بعد از آن داستان امتحان سیاوش به آتش سوزان ملاحظه می‌شود، و نیز ملایمت عاقلانه سیاوش را که موجب رهایی سودابه از مرگ می‌شود، در این دو روایت ملاحظه می‌کنیم و بعد از آن رویای افراسیاب که او را وادار به ترک مخاصمه با سیاوش کرده بود، [تا اینجا صفحه 165 کتاب] و خشم کاوس را بر رستم و متهم داشتن او بر وادار کردن سیاوش بدین کار، و داستان تعیین سیاوش به حکومت یکی از نواحی توران، و بنای شهری بر دست او در آن ناحیه ((زیرنویس: در روایت ثعالبی آن شهر سیاونایاد (خوانده شود: سیاوشاباذ) نام داشت و به روایت فردوسی سیاوش در شهر را پی افگند نخست کنگ دز و دودیگر سیاوش کرد.))، و تحریکات کرسیوز که موجب قتل سیاوش شد، و رویای پیغامبرانه سیاوش درباره ولادت پسر خود کیخسرو بعد از قتل پدر، و قتل سودابه بر دست رستم بعد از شیوع خبر قتل سیاوش در دربار کاوس شاه، و اشغال موقت توران به وسیله رستم بعد از فرار افراسیاب، در دو روایت مذکور به نظر می‌رسد.

معلوم نیست چه مقدار از این تفاصیل در ترجمه‌ها و تهذیبهای خوتای نامگ (خداینامه) که مأخذ کار طبری بوده است، باقی مانده بود. علاوه بر این در شاهنامه، به مقدار زیادی از روایات افسانه‌یی باز می‌خوریم که نه در کتاب ثعالبی مشاهده می‌شود و نه در آثار مورخان دیگر و شاعر آنها را از مأخذ خاصی بدست آورده است مانند لشکرکشی بی‌حاصل و زیانبخش کاوس شاه به مازندران و رهایی او از اسارت به دست رستم که در سفر خود به مازندران با هفت حادثه روبرو شد (هفتخان) موضوعهای دیگری که در شاهنامه می‌بینیم و در سایر مآخذ مشهود نیست، عبارتست از جنگ کاوس شاه با کشور بربر و جنگ هفت پهلوان، داستان غم‌انگیز رستم با پسر او سهراب، و داستان ازدواج[تا اینجا صفحه 166 کتاب] سیاوش با «جریره» دختر پیران ویسه علاوه بر دختر افراسیاب، و داستان حیله کیخسرو در زمان کودکی برای رهایی از بداندیشی افراسیاب. ... عهد سلطنت کیخسرو پر است از جنگهایی که به انتقام قتل سیاوش با افراسیاب انجام گرفته است و تفاصیل آن را طبری و ثعالبی و فردوسی آورده‌اند.[تا اینجا صفحه 167 کتاب]}1

ارجاعات:

1ـ کتاب: کیانیان/ تالیف: آرتور کریستن سن/ ترجمه: ذبیح الله صفا/ انتشارات: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی/ تهران ، چاپ ششم 1381/ صفحات 163تا167

.........................

مدیر وبلاگ جهانداران علم:

*ـ [ثعالبی: ابومنصور عبدالملک ثَعالِبی (نسب: ابومنصور عبدالملک بن محمد بن اسماعیل ثَعالِبی نیشابوری) شاعر، لغوی، کاتب و تاریخ‌نگار ایرانی عرب‌زبان و عرب‌گرا بود. همهٔ نوشته‌های ثعالبی به زبان عربی است. ثعالبی معروف به ابومنصور نیشابوری و جاحظِ نیشابور است.
دربارهٔ وجه تسمیهٔ او گفته‌شده که چون پیشهٔ پدر ـ ابوعلی ثعالبی ـ کندن پوست روباه و فراهم ساختن پوستین از آن بوده به این نام خوانده شده‌است. واژهٔ عربی «ثَعالِبی» مرکب است از ثَعالِب (جمعِ ثَعلَب به معنی روباه) + ی (پسوند نسبت)؛ یعنی پوست‌روباه‌فروش. پیشهٔ ثعالبی مدّتی خیاطی بوده و گویا از پوست روباه، جامه‌هایی می‌دوخته‌است. منبع: ویکی پدیا]



:: موضوعات مرتبط: ***___ تاریخ ___***، ***___تاریخ ایران___***، کیانیان و پیشدادیان
:: برچسب‌ها: کیانیان, عصر کیانی, رستم و افراسیاب, سیاوش
نویسنده : نقی اصغری (فرهاد)
تاریخ : جمعه نوزدهم اسفند ۱۴۰۱
 
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.