کاروان اسرا از کوفه تا شام (حقانیت قیام کربلا)

{کوفه نخستین منزل و پایگاه مهمی بود که به دستور عبیدالله بن زیاد ـ والی کوفه ـ کاروان اسرای کربلا بدانجا برده شد. ...عبیدالله در کاخ فرمانروایی خود مجلسی عمومی بر پا کرد که در آن اشراف کوفه و فرماندهان سپاه حاضر بودند. سر مقدّس امام علیه‌السلام را در مقابل عبیدالله نهادند. او دستور ورود اسیران را به قصر داد. زینب علیهاالسلام با بی‌اعتنایی به ابن‌زیاد وارد مجلس شد و در مشاجره با عبیدالله او را محکوم کرد.

ابن‌زیاد با امام [سجاد]علیه‌السلام مشاجره کرد و چون جواب قاطعی از حضرت شنید، دستور داد [تا اینجا صفحه 102 کتاب] امام سجاد علیه‌السلام را گردن بزنند. زینب علیهاالسلام که جان پسر برادر خود را در خطر دید از جا برخاست و دست در گردن امام انداخت و به ابن‌زیاد فرمود: سوگند به خدا! از او جدا نخواهم شد تا مرا با او بکشی!(بحار، ج45، ص 115 ـ 118)

پسر مرجانه که از گفتگو با خواهر و فرزند سالار شهیدان جز شکست و رسوایی خویش نتیجه‌ای نگرفت، با چوب به لب‌ها و دندان‌های امام حسین علیه‌السلام زد تا از این طریق شکست خود را جبران نماید.

تلاش‌های تبلیغی و موضع‌گیری‌های قاطع امام سجاد علیه‌السلام و حضرت زینب علیهاالسلام سبب شد تا عبیدالله، اهل بیت پیامبر صلی‌الله علیه واله را به زندان افکند و از یزید درباره آنان کسب تکلیف کند، او هم دستور داد تا اسرا را به شام منتقل کنند.(لهوف، ص74)

اسرای کربلا در بیستم محرم سال 61 هجری با وضعی دلخراش و در حالی که به غل و زنجیر بسته و بر محمل‌های بدون جهاز سوار بودند و افراد خشنی مثل شمر بن ذی الجوشن با دو هزار نیروی مسلّح آنان را همراهی می‌کردند، رهسپار شام شدند. سرهای مقدس شهیدان نیز بر بالای نی‌ها همراه این کاروان شد.(مقتل الحسین، خوارزمی، ج2، ص55)

شام بر خلاف کوفه، زیر نفوذ و سلطه کامل امویان بود. اهل بیت علیهم‌السلام در میان هلهله و شادی اهل شام و زخم زبان‌ها و نگاه‌های تحقیرآمیز آنان در روز اول صفر سال 61 به کاخ یزید برده شدند. یزید با حضور دولتمردان مجلس مهمی آراسته بود و اسرا را زنجیر بسته وارد محفل کرد. امام علیه‌السلام در همان آغاز ورود، با چند کلمه حاضران را منقلب کرد، آنچنان که همگان گریستند.

یزید ناگزیر دستور داد تا زنجیر از گردن امام سجاد علیه‌السلام برگرفته و دستبند اسیران را باز کنند(اعیان الشیعه، ج1، ص615). چند لحظه بعد هم، سر مبارک سالار شهیدان را آوردند و یزید برای[تا اینجا صفحه 103 کتاب] فرونشاندن عطش کینه‌اش نسبت به خاندان وحی، با چوب بر لبها و دندان‌های پیشین امام علیه‌السلام می‌نواخت و اشعاری کفرآمیز بر زبان جاری می‌کرد(تاریخ یعقوبی، ج2، ص245).

اهل‌بیت پیامبر صلی‌الله علیه واله با سخنان تند و کوبنده امام سجاد علیه‌السلام و زینب کبری علیها‌السلام به یزید، در برابر گستاخی‌های آن پلید واکنش نشان دادند(بحار، ج45، ص132).

یزید تصمیم گرفت موضوع جنگ با فرزند پیامبر صلی‌الله علیه واله را در سطحی گسترده به اطلاع مردم برساند. از این رو اجتماعی در مسجد جامع شام تشکیل داد اهل‌بیت را نیز به مسجد بردند. امام علیه‌السلام یاوه‌گویی‌های خطیب را نتوانست تحمل کند و علی‌رغم مخالفت یزید، بر منبر رفت و به افشای جنایات وی پرداخت.

سخنان آتشین و غمناک امام علیه‌السلام چنان مجلس را منقلب کرد که صدای ضجّه و گریه از هر گوشه برخاست و یزید دچار وحشت شد و از سوی حاضران احساس آشوب و شورش کرد. لذا به مؤذن دستور داد با صدای بلند اذان بگوید. اما امام علیه‌السلام از اذان هم علیه پسر معاویه استفاده کرد(مقتل خوارزمی، ج2، ص171).

دگرگونی روحی ناشی از سخنان امام به درون کاخ یزید نیز رخنه کرد تا جایی که هنگام ورود اهل‌بیت به کاخ، زنان آل‌معاویه گریه و شیون کردند، زیور آلات خود را از تن بیرون کرده، سه روز در کاخ یزید عزاداری کردند و هند همسر یزید هم، شوهرش را مجبور کرد تا سر مبارک اباعبدالله را از سر در کاخ خود پایین آورد(مقتل خوارزمی، ج2، 73ـ74).

یزید که با موج اهل‌بیت‌گرایی شامیان و حتی زنان حرمسرای خود رو به رو شد، ناچار سیاستش را نسبت به اهل‌بیت علیهم‌السلام تعدیل کرد. از این رو تا حد زیادی آنان را در عزاداری آزاد گذاشت، سعی کرد گناه شهادت امام علیه‌السلام را به گردن عبیدالله بیندازد و اهل‌بیت را در ماندن در شام یا عزیمت به مدینه آزاد گذاشت(مقتل خوارزمی، ج2، 73ـ74).[تا اینجا صفحه 104 کتاب]

یزید که اقامت اهل‌بیت علیهم‌السلام را در شام به صلاح حکومت خود نمی‌دانست، پس از اظهار تمایل اهل‌بیت علیهم‌السلام دستور داد تا کاروان اسرا را با احترام به مدینه ببرند. حتی سر مبارک سید‌الشهدا را به امام سجاد علیه السلام برگرداند و حضرت هم سر را در کربلا دفن کرد.

کاروان به درخواست امام سجاد علیه‌السلام از راه کربلا به سوی مدینه رهسپار شد. اینان روز بیستم صفر همزمان با ورود جابر بن عبدالله انصاری و جمعی از بنی‌هاشم وارد کربلا شدند و چند روزی را به نوحه‌سرایی و عزاداری پرداختند(لهوف، ص86).

کاروانیان پس از هفت ماه دوری از مدینه، با چشمانی اشکبار به دروازه مدینه‌النبی رسیدند. مدینه سومین پایگاه ابلاغ پیام عاشورا بود. حضرت به بشیر ـ شاعر حماسه سرای اهل بیت ـ دستور داد به شهر برو و برای اباعبدالله مرثیه‌سرایی کن و مردم را از شهادت او و بازگشت اهل‌بیتش آگاه کن. بشیر هم با حماسه‌سرایی خاصی با گریه بلند، مردم شهر را در حالی که بر سر و صورت خود می‌زدند و اشک از دیدگانشان جاری بود، به سوی جایگاه اهل‌بیت به حرکت درآورد.

آنان با دیدن چهره گریان امام سجاد علیه‌السلام بی‌اختیار گریستند. امام هم با همان حال از عمق فاجعه دردناک کربلا و مظلومیت اهل‌بیت علیهم‌السلام پرده برداشت و آسمان و زمین و عرش و فرش را در این مصیبت عزادار خواند. آنگاه امام به همراه اهالی مدینه با اندوه و زاری به روضه مطهر رسول‌الله صلی‌الله علیه واله رفتند و پس از تسلیت این مصیبت بزرگ، به خانه‌های خویش بازگشتند(نفس المهموم، حاج شیخ عباس قمی، ص 467 تا 469).[تا اینجا صفحه 105 کتاب]}1

ارجاعات:

1ـ کتاب: مروری بر زندگانی پیامبر(ص) و امامان(ع) ، کد (5/23)/ گردآوری و تنظیم: علی شیخیان ثابت/ ناشر: اداره آموزشهای عقیدتی سیاسی نمایندگی ولی فقیه در سپاه/ سال 1378/ صص 102 ـ 105



:: موضوعات مرتبط: ***___تاریخ ایران___***، دوره خلافت اسلامی، تاریخ تشیع، مکاتب شرقی، واقعه کربلا
:: برچسب‌ها: شام, اسیران کربلا, یزید, ابن زیاد
نویسنده : نقی اصغری (فرهاد)
تاریخ : یکشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۱
 
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.