کارزار علیه بهائیان در عصر پهلوی

{سرکوب گاه به گاه معترضان در پی قرار داد نفتی سال 1333، دستگیری گسترده اعضای حزب توده، حکم‌های زندان بلندمدتی که دادگاه‌های نظامی می‌بریدند، و چندین دور اعدام بی‌رحمانه اعضای حزب توده همگی تصویر شاه را مخدوش کردند. تصفیه عناصر هوادار مصدق، متساهلانه‌تر انجام گرفت و همه چیز بستگی به این داشت که شاه از فلان طرفدار مصدق چقدر بدش می‌آید... .

شاه در تلاش برای ایجاد روابط حسنه با آخوندهای بلندمرتبه قم و جاهای دیگر، روی انزجار مشترک خود و آخوندها از مصدق و اشتیاق هر دو برای حذف حزب توده حساب می‌کرد. حزب توده به رغم اسلام‌نمایی‌های خود، بعد از بهائیت، جدی‌ترین آموزه چالش‌ناک پیش روی آخوندها بود. چند ماه قبل‌تر و در پاییز سال 1333، اعلام حکم اعدام وزیر امور خارجه مصدق یعنی حسین فاطمی که قدری گرایش [تا اینجا صفحه 633 کتاب] اسلامی داشت، در میان آخوندها هنگامه‌ای بر پا کرد. عریضه آخوندها برای تخفیف حکم اعدام فاطمی به حبس نادیده گرفته شد. در اوایل سال 1334 شاه دنبال موقعیتی بود تا آب رفته را به جوی باز گرداند. او دوست داشت برای پیوستن به معاهده بغداد موافقت آخوندها را جلب کند. پیمان بغداد یک پیمان دفاعی بود که شامل همسایگان ایران یعنی عراق و ترکیه و پاکستان می‌شد و بریتانیا و ایالات متحده هم در آن عضو ناظر بودند(پس از خروج عراق از این پیمان به سال 1337، نام آن به سازمان پیمان مرکزی یا سنتو تغییر کرد). این اتحاد استراتژیک زمانه جنگ سرد که مکمل سازمان پیمان آتلانتیک شمالی(ناتو) بود همان قدر ملهم از دکترین آیزنهاور بود که متاثر از اقدامات بریتانیا پس از ماجراهای کانال سوئز و ژست هر چه ضد انگلیسی‌تر رئیس جمهور مصر یعنی جمال عبدالناصر. اصرار شاه بر عضویت در این پیمان بیشتر ناشی از لرزان بودن وضعیت خود او بود تا خواسته اعضای ناظر آن. پس از رشد احساسات ناصردوستانه در منطقه و حتی در ایران، جلب حمایت آخوندها برای شاه حیاتی به نظر می‌رسید.

نزدیک شدن شاه و آیت الله سید حسین بروجردی( 1340-1254 ) این مجتهد ارشد که در اواخر دهه 1320 تبدیل به مرجع اعلم جهان تشیع شد، می‌توانست حرکت هوشمندانه‌ای باشد. البته اگر پیامدهای نابهنگامی روی نمی‌داد. بروجردی عمدتا از راه شبکه طلاب و نایبان و حامیان بازاری خود، پایگاه قدرتی درست کرده بود که حداقل از زمان میرزا حسن شیرازی در پنجاه سال قبل هیچ مرجع دیگری نمی‌توانست با آن برابری کند. او که فرزند یک آخوند میان پایه بروجردی بود، در مدارس شیعی اصفهان و نجف بار آمد. بروجردی که در نجف شاگرد محمد کاظم خراسانی مشروطه‌خواه بود پس از ورود به قم در سال 1324، آخوند برجسته‌ای شد و کمک کرد در قم یک حوزه شیعی ایجاد شود، حوزه‌ای که اگر با نجف قابل مقایسه نبود حداقل بزرگترین مرکز دینی ایران بود. در واقع او اولین مرجعی بود که در ایران حضور داشت و لازم بود بیش از مراجع قبلی که مقیم عراق بودند با واقعیات ایران بسازد و جایگاه خود را به کمک مقلدین ایرانی خود ارتقا دهد. احیای دو همزاد باستانی، یعنی «دین خوب» و «حکومت خوب» ، بخصوص پس از قطع این پیوند در دوران حکومت رضاشاه، مستلزم قربانی کردن یک دیگری «کافر کیش» بود. حالا که حزب توده و مصدق از دور خارج شده بودند، بروجردی و شاه دوست داشتند با قربانی کردن بهاییان، پیوند خود را تقویت کنند.[تا اینجا صفحه 634 کتاب] پس از سال 1332 افول رهبر روحانی و جنجالی دوره نهضت ملی یعنی آیت الله ابوالقاسم کاشانی، و غیبت او از صحنه عمومی هم از عوامل برجسته شدن بروجردی و اعاده علقه بین دولت و آخوندها شد. بروجردی زیرک، عمل‌گرا و مصمم بود و دوست داشت با شاه وارد معامله شود، یعنی از پادشاه تلویحا حمایت کند و در عوض برای سرکوب تهدیدات فرضی علیه اسلام و مسلمین دست بازتری بیابد. بالاتر از هر چیز، او خواستار تصفیه سراسری بهاییان در همه سطوح بود، چه درون دولت چه بیرون از آن. خصومت ملاهای شیعه با بهاییان ریشه‌دار بود، هم به دلایل ایمانی در قرن بیستم، و هم به دلیل ترس پارانوییک آنان از ورود بهاییان به دولت و جامعه و موفقیت مفروض آنان در گرواندن مسلمانان به «صراط منحرف» خود. بروجردی از طریق واسطه‌های خود به گوش شاه رساند که چون آخوندها و در راس آنها خود وی، از تصفیه توده‌ای‌ها حمایت کرده، پس شاه هم باید با قلع و قمع بهاییان، آن حمایت را جبران کند.

در فروردین 1334 و در ابتدای ماه رمضان، محمد تقی فلسفی(1337-1287) ، این منبری نسبتا گمنام که سبک سخنرانی آتشین‌اش گذشته پر نقصان او را لاپوشانی می‌کرد، کارزاری علیه بهائیان راه انداخت که [تا اینجا صفحه 635 کتاب] تا آخر ماه روزه برقرار بود. منبرهای او به وقت نماز ظهر در مسجد شاه -که در اختیار حکومت بود و در ورودی بازار تهران قرار داشت- به طور زنده از رادیو ایران که آن هم در اختیار حکومت بود پخش می‌شد؛ این لطف بی‌سابقه، دال بر حمایت حکومت از این کارزار بود. فلسفی با عنایت‌های شخص بروجردی، عقاید بهایی را کفرآمیز و ضد اسلامی خواند و آنان را به خیانت به مملکت و دسیسه چینی و فساد اخلاقی متهم کرد و مدعی شد که آنان تهدید بزرگی برای حفظ اسلامیت ایران هستند. او خواستار آن شد که حکومت نه تنها همه گردهمایی‌ها و انجمن‌های بهایی را ممنوع کند بلکه همه دارایی ‌های فردی و جمعی بهاییان را مصادره نماید و ایشان را از همه مناصب دولتی و موسسات خصوصی اخراج کند؛ او تا آنجا پیش رفت که خواهان تبعید دسته جمعی بهاییان از کشور شد. بهاییان بزرگ‌ترین اقلیت مذهبی ایران بودند و تا میانه دهه 1330 حداقل سیصدهزار نفر می‌شدند و در شهرهای کوچک و روستاها بسیار گسترده بودند.

کارزار فلسفی در میان آخوندها و پیروان محافظه کار آنان بازتاب یافت و بخصوص در دوره پس از مصدق، نوعی اتفاق آرا به وجود آورد. ایشان خوشحال بودند که در حکومت پهلوی یک شریک همدل پیدا کرده‌اند. از زمانه آزار و ایذای بابی‌ها در دوره قاجاریه، همیشه بهاییان دشمن اسلام قلمداد می‌شدند. اما در این کارزار جدید، ماهیت اتهامی که بدانان می‌زدند یک پله بالاتر رفت: آنان نه تنها متهم به دشمنی ایمانی با اسلام بلکه متهم به عدم وفاداری سیاسی به کشور هم شدند. این ادعاها که از اوایل دهه 1340 طرح شدند بستری بودند برای متهم کردن بهاییان به نوکری استعمار بریتانیا و کمی بعد نوکری امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم جهانی، اتهاماتی که پس از انقلاب اسلامی سال 1357 پیامدهایی جدی برای بهاییان ایران داشت.

این کارزار ضدبهایی به زودی منجر به تبعیض علیه بهاییان و اعمال خشونت بر ضد جماعت‌های بهایی در شهرهای کوچک و روستاییان بهایی شد. جامعه بهایی شهر نجف آباد به خاطر بایکوت اقتصادی مجبور به مهاجرت شد ـ نجف آباد که شهر کوچکی در 290 کیلومتری غرب اصفهان است آن موقع به خاطر تشیع محافظه‌کارانه ساکنان خود شهرت داشت. جماعت قدیمی و نیمه کشاورز بهاییان اردستان هم از ترس قتل عام یک شبه شهر را ترک کردند. در یزد چندین بهایی به دست اوباش کشته شدند، اما اعضای مجمع بهایی ـ انجمن منتخب محلی بهاییان ـ مسئول جرایم ادعایی شناخته شدند و به زندان‌های بلندمدت محکوم شدند. به زودی در کل کشور ترس و وحشت بهاییان فراگیر شد. برخی از وکلای مجلس -که زود هم رنگ خواسته‌های شاه می‌شدند- با حمایت از پیام آن منبری رادیکال و حامی قدرتمند او طرحی را پیشنهاد دادند مبنی بر ضبط دارایی‌های بهاییان و اخراج آنان از کشور.[تا اینجا صفحه 636 کتاب]

گر چه این طرح نهایتا پس گرفته شد ولی اقدامات ایذایی پایان نیافت. کارزار نفرت‌پراکنی فلسفی، گروهی از مقلدین را تحریک کرد تا مرکز بهاییان تهران را به تسخیر خود درآورند. در شیراز، اوباش به خانه باب، یعنی مقدس ترین مکان بهاییان و ازلی‌های ایران، حمله بردند و تقریبا نابودش کردند. در اردیبهشت 1334 سپهبد نادر باتمانقلیچ، رئیس ستاد ارتش، در تلاش برای نشان دادن همراهی دولت با این یورش‌های ضد بهایی، ولی در واقع به عنوان تلاشی کم رمق برای کنترل وضعیت، سربازانی را گسیل کرد تا مرکز بهاییان در تهران را اشغال کنند. باتمانقلیچ شخصا به پشت بام رفت تا اولین ضربه نمادین نابودی گنبدهای این مرکز را وارد آورد.

تحت فشار دولت‌های غربی و انتقادات بین‌المللی (و اجتماعات بهایی در کل دنیا)، شاه عقب‌نشینی کرد چون احساس می‌کرد که پیامدهای این کارزار دارد از دست خارج می‌شود. در پایان رمضان، آزار و ایذاهای چشمگیر فروکش کرد ولی ممنوعیت فعالیت‌های جمعی بهاییان پابرجا ماند. آنان، حداقل به طور رسمی، از استخدام دولتی محروم ماندند و مرکز بهاییان تهران هم به مقر فرماندهی نظامی تهران و ضد اطلاعات ارتش تبدیل شد- هسته مرکزی سازمانی که بعدا ساواک یا سازمان اطلاعات و امنیت کشور نامیده شد. ولی [تا اینجا صفحه 637 کتاب] کار بهاییان می‌توانست بیش از این بیخ پیدا کند. چنان که بعدا معلوم شد، این یورش ضدبهایی به قدر بدرفتاری با یهودیان ترکیه در جنگ جهانی دوم سفت و سخت نبود؛ این یورش را نه با یورش ضد یهودی در مصر طی سالهای 1335 و 1336 (1956و1957) یعنی پس از بحران کانال سوئز می توان مقایسه کرد نه با یهود آزاری عراق زمان جنگ جهانی دوم و نه با یهودآزاری بسیار نظام‌مند پس از دهه 1330 (1950) در عراق.

از نظر زعمای شیعی، این کارزار ضدبهایی ریاست بروجردی بر حوزه را تثبیت کرد، هر چند این به بهای افول فعالان اسلامی و فداییان اسلام تمام شد. در سالهای آتی، موضع‌گیری‌های نیم بند ضدبهایی، به رهبری شیعه وزن و جلوه‌ای داد. یکی از مثال‌های آن، فتوایی بود که درباره حرمت پپسی کولا صادر شد؛ پپسی کولا حرام اعلام شد چون در ایران توسط یک کارآفرین بهایی یعنی حبیب ثابت (1282 ـ 1368) تولید می‌شد. این مواضع ضدبهایی، کار بروجردی در اجرای ابتکارات دیگر را نیز تسهیل کرد، و از جمله است ساخت مسجد اعظم در کنار حرم معصومه در قم، گسترش و متمرکز کردن هر چه بیشتر حوزه قم، و حمایت از نشر و طبع آثار ضدبهایی مانند ترجمه جدید فارسی از جلد سیزدهم کتاب بحارالانوار محمد باقر مجلسی. ترجمه پیشین این جلد که منحصر به احادیث شیعی در باب رجعت مهدی و حوادث آخرالزمان بود، در میان خطیبان بهایی بحث‌هایی جدلی پیش آورد، چرا که این احادیث شیعی با یکدیگر ناسازگاری های زیادی داشتند. ترجمه جدید که به دستور بروجردی در سال آخر عمرش و به سعی محقق شیعی یعنی علی دوانی (1385-1308 ) انجام گرفت، با حذف برخی احادیث و تغییر دادن برخی دیگر ـ به طوری که نسخه یکدست و مفیدی برای مقابله با مباحث جدلی بهاییان باشد ـ توانست ناسازگاری‌های بحار را بزداید. بالا گرفتن نیروی اسلام در دهه 1330 و 1340 باعث سازمان‌هایی مانند انجمن حجتیه دست به اقدامات ضدبهایی زده و مثلا در باب مساله نبوت با آنان به مباحث جدلی بپردازند. انجمن حجتیه شبکه‌ای از فعالان آخوند و غیر آخوند بود که دور شیخ محمود حلبی(1376-1279 ) گرد آمده بودند. ولی روابط حسنه بین شاه و آخوندهای هوادار رژیم نتوانست رادیکالیسم شیعی را یکسره متوقف کند. }1

ارجاعات:

1ـ کتاب: تاریخ ایران مدرن/ مولف: عباس امانت/ مترجم: م. حافظ/ چاپ اول آبان 1400/ انتشارات فراگرد/ صفحات 633 تا 638

تذکر:

هدف مدیر وبلاگ از انتشار این پست صرفا معرفی یک کتاب و درج چند صفحه از مطالب آن بوده است و انتشار آن در این وبلاگ به معنای رد یا تایید محتوای این نوشته و کتاب نیست.



:: موضوعات مرتبط: ***___ تاریخ ___***، ***___تاریخ ایران___***، پهلوی، تاریخ ادیان، بابیت و بهاییت
:: برچسب‌ها: آیت الله بروجردی, توده ها, بهائیان, محمدرضاشاه
نویسنده : نقی اصغری (فرهاد)
تاریخ : سه شنبه هشتم شهریور ۱۴۰۱
 
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.