سید حسن تقی‌زاده و قتل آیت‌الله سید عبدالله بهبهانی

{پس از پیروزی مشروطه بر استبداد صغیر، تقی‌زاده مجددا به عنوان وکیل مردم تبریز به مجلس شورای ملی راه یافت. او در مجلس دوم با همفکران خود اقدام به تشکیل حزب دمکرات می‌نماید و یک تشکل 28 نفره را در مجلس تشکیل می‌دهند. حزب دمکرات در مجلس دوم عمده تلاش خود را صرف مقابله با اجتماع نمایندگان معتدل به نام اجتماع اعتدالیون می‌نماید. اعتدالیون مورد حمایت عبدالله بهبهانی و سید محمد طباطبایی دو تن از علماء و رهبران مشروطیت، قرار داشتند. تقی‌زاده از فعالین حزب دمکرات است. پایه‌های این دو گروه در مجلس اول بسته شده بود.

((پس از صدور فرمان مشروطیت و افتتاح اولین دوره مجلس شورای ملی، آزادی در ایران جان تازه‌ای گرفت. این دوره از مجلس شورای ملی بایستی[تا اینجا صفحه 581کتاب] دوران «آزمایش اجرای حکومت پارلمانی ایران» نامید. مردمی که تشنه حکومت پارلمانی و عدالتخانه و «حکومت قانون و عدلیه» بودند یک سال بعد، آزادی را به صورت هرج و مرج دیدند و بتدریج دو دسته «اعتدالی» و «افراطی» از بین آزادیخواهان و مشروطه‌طلبان به وجود آمد. در این دوره بود که «نیروی انقلابی» پایه‌گذاری شده و بمب‌سازان قفقازی و گرجی که حیدر عمو اوغلی یکی از سران آنها بود، در تندروی و افراط شرکت داشتند. متاسفانه تندرویهای نیروهای انقلابی و دیگر دستجات افراطی، صدمات بزرگی به سیر مشروطیت ایران وارد آورد.))(1ـ حقوق بگیران انگلیس در ایران، اسماعیل رائین).

اعتدالیون طرفدار روش ملایم‌تر و اتخاذ یک سیر تکاملی برای پیاده کردن مشروطیت بودند، در حالی که دمکراتها خواهان روش تند و شدت عمل و پیاده کردن مشروطیت به صورت انقلابی بودند.

«آزادیخواهان اعتدالی که اکثر آنها پیشروان آزادی قبل از صدور فرمان مشروطیت بودند، عقیده داشتند که برای استحکام و قوام مشروطیت باید جانب اعتدال مراعات شود. آنها در عین حال می‌خواستند مردم را به حقوق واقعی و فردی خود و مبانی حکومت پارلمانی آشنا سازند تا نهضت مشروطیت ایران مسیر سالم و مداوم خود را طی کند. ولی متاسفانه کار ملک و ملت به دست تندروان انقلابی بود.))(2ـ همان)

این نظر در ظاهر قضییه می‌تواند دارای اعتبار باشد، لکن باطن مساله غیر از این بود. طرفداران حزب دمکرات، خواهان کوتاه شدن دست علماء و روحانیون از مسایل حکومتی بودند، چنانچه در زمان بررسی و تدوین قانون اساسی ملاحظه کردیم. دموکراتها تفکیک کامل قوه سیاسی از قوه روحانی را به عنوان یکی از بندهای مهم مرامنامه خود گنجانیده بودند و صف‌بندیهای آنان با گروه اعتدال حول این محور بود. [تا اینجا صفحه 582 کتاب]

حزب دمکرات که به تعبیری «سوسیالیست»های تازه به دوران رسیده بودند، همان بینش تاریخی را داشتند که متفکران سوسیالیست غرب آنها را ترویج کرده بودند. در دیباچه پروگرام این حزب می‌خوانیم:

((این سیل حریت که منبعش در ظهور کاپیتالیزم (سرمایه‌داری) بوده و از اروپا شروع کرده سدهای فئودالیزم (ملوک‌الطوایفی) را که در راه جریانش مقاومت می‌کرد چنانچه تاریخ تمدن شهادت می‌دهد شکسته با یک سرعت فوق‌التصور که مظفریت خود را به تمام عالم نشان می‌داد به جریان آمد... قرن بیستم برای شرق همان است که قرن هفدهم برای ممالک غربیه بود. یعنی دوره تجددیت که آسیا که قسم اعظم بشریت را تشکیل می‌کند به جنش و هیجان آمد...))(1ـ اوراق تازه یاب مشروطیت و نقش تقی زاده - ایرج افشار - انتشارات جاویدان- صفحه 362)

در بخش «تربیت سیاسی» پروگرام مذکور در زمینه مذهب و معارف آمده است:

«1ـ انفکاک کامل قوه سیاسیه از قوه روحانیه»«2ـ پیشین»[تا اینجا صفحه 583 کتاب]

در هر حال فرقه دمکرات در مجلس دوم دارای 28 عضو و گروه اعتدالیون صاحب 36 نماینده و رای بودند. درگیری‌های فکری و اختلافات این دو گروه بر سر مسایل حکومتی روز به روز شدت می‌گرفت. هر دو گروه دارای روزنامه‌های وابسته بودند که در تایید نظرات خود و نفی نظرات گروه مخالف قلم زنی می‌نمودند.

در مجلس دوم، استخدام مستشارانی از آمریکا و سوئد و فرانسه به منظور اصلاح امور دارایی و دستگاههای ژاندارمری و شهربانی و وزارت کشور د اعزام دانشجویان ایرانی به اروپاو آمریکا تصویب گردید. هر دو اقدام در راستای نظرات روشنفکران و تحت فشار آنان صورت می‌گیرد. تصویب قانون معارف که کلیه دستگاههای تعلیم و تربیت را چه دولتی و چه ملی، تحت نظارت وزات فرهنگ در می‌آورد و قانون موقتی اصول تشکیلات عدلیه و محاضر شرعیه و حکام صلحیه که با سعی حسن پیرنیا «مشیرالدوله» وزیر عدلیه وقت تهیه شده بود، گامهای دیگری بود که مجلس دوم در جهت کوتاه کردن دست علماء و روحانیون از امور کشوری و لشکری برداشت.

اختلافات دو گروه منتهی به ترور سید عبدالله بهبهانی می‌گردد. درباره این ترور با توجه به ابعاد مهم آن و متهم ردیف اول این ترور یعنی حسن تقی‌زاده، از نقش او در جریان و تحولاتی که این واقعه در زندگی او برجای گذاشت، باید به طور مشروح سخن گفت. تقی‌زاده در[تا اینجا صفحه 586 کتاب] زندگینامه خود از کنار این واقعه با ذکر مختصر حادثه که منجر به خروج وی از ایران شد می‌گذرد(1ـ تقی زاده تلاش می‌کند مساله ترور آیت الله سید عبدالله بهبهانی را از خود و دمکراتها نفی کند و بدون اشاره به حکم به فساد مسلک سیاسی خود که علت خروج وی از ایران بود می‌نویسد: «عاقبت واقعه قتل آقا سیدعبدالله بهبهانی پیش آمد که موجب فساد عظیم و هیجان فوق‌العاده مردم شد و مخالفین ما خواستند آن را به ما نسبت بدهند یعنی به دموکراتها نسبت بدهند. این غوغا خیلی شدت یافت و به جایی رسید که من از مجلس مرخصی سه ماهه خواستم که از تهران خارج بشوم. چند روز بازار را برای این واقعه بستند و دسته‌ها به راه افتاد. آنهایی که با ما دشمنی داشتند این قبیل کارها وسیله تبلیغ و برانگیختن مردم علیه ما قرار می‌دادند زیرا مرحوم بهبهانی اگر مستقیما دستی در صدور آن احکام بر علیه من از نجف نداشت، ولی با جمع اعتدالیون همراه بود.»(زندگی طوفانی، صفحه 155). و تا آخر عمر با سکوت خود این حادثه را از لحاظ اسناد شهودی درابهام نگه می‌دارد. مورخین دراین خصوص با توجه به تحقیقات خود و قرائن و شواهد، سخنها گفته‌اند. برخی با تبرئه تقی‌زاده، و بعضی، متهم کردن وی به دست داشتن در ترور، ادله خود را بیان نموده‌اند، اما آنچه بین هر دو گروه مشترک است این است که سیدحسن تقی‌زاده در راس فرقه دمکرات قرار داشت و این ترور با نقشه قبلی و تصویب این فرقه به اجرا درآمده‌است. در واقع فرقه دمکرات برای از میان برداشتن سد محکم و مورد قبول عامه مردم از جلوی حرکت و خواسته‌های فرقه، که بدانها قبلا اشاره شد، اقدام به ترور نمود.

((اعتدالیون مجلس که اکثریت داشتند بیشتر از بهبهانی تبعیت می‌کردند به همین مناسبت دموکراتها که جبهه تندرو و انقلابی مجلس بودند با بهبهانی مخالف شدند. ظاهرا معتقد بودند که او نفوذ خودش را برتر از مشروطه می‌داند و مجلس را تضعیف می‌کند، ولی در باطن شخصیت و نفوذ او را مانع پیشرفت مقاصد خود می‌دانستند. به همین دلیل نقشه قتل بهبهانی کشیده شد. جمعه 8رجب 1328ق/24 تیرماه 1289 شمسی در آغاز شب، حیدر عمو اوغلی و رجب سرابی و دو نفر دیگر طبق نقشه‌ای که با نظر سران دموکرات طرح شده بود، در حالی که سر و صورت خود را مستور کرده و به قیافه راهزنان نقابدار درآمده بودند به منزل بهبهانی رفتند، با عجله راه‌پله‌های ایوان تابستانی را پیش گرفتند و با سه گلوله پیاپی او را به قتل رساندند... )).(2ـ رهبران مشروطه، جلداول، صفحه 199 ـ نخست‌وزیران ایران، باقرعاملی، صفحه 110).

((پس از ترور مرحوم آیت‌الله بهبهانی، جامعه مسلمان ایران و همه روحانیون علیه[تا اینجا صفحه 587 کتاب] مشروطیت و آزادیخواهان به پا خاستند. سید محمد کاظم یزدی که از بزرگترین مراجع تقلید شیعه و مقیم نجف بود، پس از شنیدن خبر اعدام شیخ فضل‌الله نوری و ترور آیت‌الله بهبهانی از جنایاتی که در ایران علیه پیشوایان مذهبی می‌شد آنقدر متاثر گردید که همواره می‌گفت ایرانی‌ها دین ندارند. ولی آنها که از کنه این جنایات آگاهی داشتند می‌دانستند که ترور و آدمکشی‌های اواخر مشروطیت به دستور کمیته دهشت که یکی از شعب «انجمن آذربایجان» در تهران بود صورت می‌گرفت. در راس این انجمن سیدحسن تقی‌زاده و در راس «کمیته دهشت» حیدرعمو اوغلی قرار داشت.))(حقوق‌بگیران انگلیس درایران، اسماعیل رائین،صفحه 439).

سیدعبدالله بهبهانی نتیجه اعتماد خود به روشنفکران و تلاش در راه مشروطه غربی را دریافت. او گمان می‌کرد با شرکت در نهضت مشروطه می‌تواند آن را تعدیل و در جهت اعتلای دینی جامعه حرکت دهد و اینک مزد خوشخیالی خود را می‌گرفت، البته در همان هنگام که شیخ فضل‌الله نوری بر دار شد سرنوشت او رقم خورده بود و پیش‌بینی شیخ بر سر دار که می‌گفت: همانطور که عمامه از سر من برداشتند از سر همه شما برخواهند داشت، اینک به وقوع می‌پیوست. به هر حال این ترور، افکار عمومی را به حرکت درآورد. علماء بزرگ نجف را تا حدودی متوجه عمق فاجعه ساخت.

آخوند ملاکاظم خراسانی به اتفاق آیت الله عبدالله مازندرانی در تلگرافی به نیابت سلطنت و مجلس شورای ملی حکم به «فساد و مسلک سیاسی تقی‌زاده» و «منافات مسلک وی با اسلام» نموده و وی را از نمایندگی مجلس عزل و امر به تبعید وی ا ز ایران نمودند.

متن این تلگراف به شرح ذیل می‌باشد:

((ازقصر[شرین] به تهران

مقام منیع نیابت سلطنت عظمی، حضرات حجج اسلام و دامت برکاتهم، مجلس محترم ملی، کابینه وزارت، سرداران اعظم.

چون ضدیت مسلک سیدحسن تقی‌زاده که جدا تعقیب نموده است با اسلامیت مملکت و قوانین شریعت مقدسه بر خود داعیان ثابت و از مکنونات فاسده‌اش علنا پرده برداشته‌است، لذا از عضویت مجلس مقدس ملی و قابلیت امانت نوعیه لازمه آن مقام منیع بالکلیه خارج و قانونا و شرعا منعزل است. ]تااینجاصفحه 589 کتاب]

منعش از دخول در مجلس ملی و مداخله در امور مملکت و ملت بر عموم آقایان علماء اعلام و اولیاء امور و امناء دارالشورای کبری و قاطبه امر او سرداران عظام وآحاد عساکر معظم هملیه و طبقات ملت ایران، ایدهم الله بنصره العزیز، واجب و تبعدیش از مملکت ایران فورا لازم و اندک مسامحه و تهاون،حرام و دشمنی با صاحب شریعتی علیه‌السلام به جای او امین دین‌پرست وطن‌پرورملت خواه صحیح‌المسلک انتخاب فرموده او را مفسد و فاسد مملکت شناسند و به ملت غیور آذربایجان و سایر انجمن‌های ایالتی و ولایتی هم این حکم الهی عزاسمه را اخطار فرمایند و هر کس از او همراهی کند در همین حکم است. و لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم و بجمیع مارقم، قد صدرالحکم من الاحقر عبدالله المازندرانی، قد صدرالحکم من الاحقر الجانی محمد کاظم الخراسانی، بذالک.))

پس از وصول حکم فوق به تهران، متاسفانه مجلس شورای ملی به جای عزل از نمایندگی به کمک و یاری وی شتافته و به او سه ماه مرخصی با حقوق دادند... . تقی‌زاده ظاهرا خیال داشت که در تبریز بماند ... اما جریانات همچنان حضور او در ایران را غیر ممکن نشان می‌دهد.[تا اینجا صفحه 590 کتاب] بالاخره فرقه دمکرات آذربایجان در پی درخواست سیدحسن تقی‌زاده در جلسه خود تصمیم می‌گیرد تا به او توصیه کند که از کشور خارج شود. در بخشی ازحکم ابلاغ فرقه به سیدحسن تقی‌زاده آمده است:

((...در تبریز قوای ارتجاعیه جلو آمده و ماندن آن دوست محترم با آن حال که نمی‌توان اطمینان حاصل نمود و از طرفی چنانچه در طهران دیدیم محرکی نو مفسدین روز به روز بر شقاق و فساد خود می‌افزاید حتما و ضرورتا جنابعالی از تبریز باید بیرون بروند که رفته رفته مغرضین دستاویز دیگری پیدا ننمایند...)).

تقی‌زاده بنا به این حکم از تبریز به سوی استانبول رفت. او شش ماه دراستانبول بود.[تااینجاصفحه 591 کتاب]}1

ارجاعات:

1ـ کتاب: نقش روشنفکران در تاریخ معاصر ایران، جلد اول/ مولف: موسسه فرهنگی قدر ولایت/ ناشر: موسسه فرهنگی قدر ولایت/چاپ اول ، تهران ، 1387 /صفحات 581 تا 591



:: موضوعات مرتبط: ***___ تاریخ ___***، ***___تاریخ ایران___***، قاجار، رهبران مشروطه، اقدامات آیت الله بهبهانی و آیت الله طباطبایی
:: برچسب‌ها: تقی زاده, قتل بهبهانی, حزب دمکرات, شیخ فضل الله
نویسنده : نقی اصغری (فرهاد)
تاریخ : پنجشنبه سی ام تیر ۱۴۰۱
 
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.