چگونگی تغییر سلطنت از قاجاریه به پهلوی

{دوران نزدیک به 130  ساله حکومت قاجار بر ایران در واپسین سالهای سده سیزدهم هجری خورشیدی به پایان رسید؛ در یک نگاه می‌توان به چهار دوره تقسم نمود: [تا اینجا صفحه  19 کتاب]

■دوره اول با ادعای پادشاهی آغامحمدخان آغاز می‌شود و تا میانه دوران فتحعلی شاه ا دامه می‌یابد. سر خط اصلی این دوران اندیشه حکمرانی قاجار است که خود را از بازماندگان چنگیز و تیمور و ایرانیان را ملت شکست خورده دانسته و با چکمه و سرنیزه بر میراث پدران مغول خود، و همانند آنان حکومت می‌کردند.

در این دوره، قاجار با همین اندیشه توانستند بر از هم گسیختگی برآمده از ناشایستگی‌های پایانی دودمان صفویه و کشمکش‌های قدرت در دوران افشاریه و زندیه چیره شوند و حکومت مرکزی مسلط بر سراسر ایران را شکل داده و حتی در برابر دست اندازی‌های همسایه زورمند شمالی بایستند.

■دوره دوم، از میانه دوران پادشاهی فتحعلی شاه آغاز و تا پایان پادشاهی محمدشاه ادامه می‌یابد. شکست‌های سخت در جنگ‌ها، پیمانهای خفت بار، از دست رفتن سرزمین‌های وسیع، دخالت بی‌شرمانه قدرت‌های بزرگ در امور داخلی کشور و بدبختی روزافزون مردم، ویژگی‌های مهم این دوره است.

■ دوره سوم، با دوران پادشاهی نیم سده‌ای ناصرالدین‌شاه برابر است. ناصرالدین 17 ساله رانده شده از سوی پدر، در بدترین شرایط سیاسی، امنیتی و اقتصادی و با اما و اگرهای بسیار بر تخت نشست. اما نقش بی‌همتای امیرکبیر توانست در طول سه سال، ورق را به کلی برگردانده و حکومت مرکزی توانایی را به نمایش بگذارد. اقتداری که با کشتن جانگداز امیرکبیر، به ازای پذیرش پادشاهی قاجار از سوی قدرت‌های بزرگ، در خدمت سودجویی آن قدرت‌ها قرار گرفت. در یک نگاه، دوران او را می‌توان اوج همبستگی بدشگون استبداد داخلی و استعمار خارجی برای واپس نگه داشتن ملت ایران از پیشرفت‌های شگرف جهان در روزگار انقلاب صنعتی و پس از آن دانست.

■و سرانجام دوره چهارم، با بر تخت نشستن مظفرالدین شاه آغاز و تا فروپاشی این دودمان ادامه می‌یابد. در این دوران تراز سیاسی به سود گروههای آزادی‌خواه به هم می‌خورد. شاه و پشتیبانان خارجی‌اش در برابر خواسته‌های ملت ناگزیر به واپس‌نشینی گام به گام می‌شوند. فرمان مشروطیت صادر می‌شود؛ انگلیسی‌ها از موج سواری جریان مشروطه‌خواهی طرفی نمی‌بندند و روس‌ها در بازگرداندن استبداد، با پشتیبانی از[تا اینجا صفحه 20 کتاب] مشروطیت ناکام می‌مانند و سرانجام مجلس، محمدعلی شاه را برکنار و احمدشاه دوازده ساله را به عنوان شاه مشروطه بر تخت می‌نشاند.

در این زمان با آنکه مشکلات از هر سو کشور را در بر گرفته است؛ قدرت به نمایندگان برگزیده ملت واگذار می‌گردد و این چیزی بود که قدرت‌های بزرگ بر نمی‌تابیدند؛ از این رو کودتای انگلیسی علیه حکومت ملی شکل می‌گیرد.

روز سوم اسفند سال 1299  کودتایی که از مدت‌ها قبل طراحی و بسترسازی شده بود؛ روی می‌دهد. سرکرده این کودتا، که آغازی برای پایان دودمان قاجار و نظام برخاسته از انقلاب مشروطه و شکل‌گیری دوباره استبداد داخلی در پناه استعمار خارجی است؛ رضاخان میرپنج نام دارد. قدیانی در فرهنگ توصیفی تا یخ ایران درباره رضاخان می‌نویسد: او در سال 1256ش متولد شد و در 22  سالگی به قزاقان پیوست. پس از واقعه به توپ بستن مجلس شورای ملی توسط محمدعلی شاه قاجار و مقاومت تبریز در برابر قوای دولتی، فرمانده یکی از دسته‌های قزاق بود که تحت فرماندهی عین‌الدوله برای سرکوب قیام تبریز به آن شهر رفت.

در سال 1294ش رئیس آتریاد قزاق در همدان شد. در سال  1299 با وساطت مستشاران نظامی بریتانیا مانند آیرونساید و با همدستی ضیاءالدین طباطبایی مامور به کودتا شد. در کابینه سیدضیاءالدین سمت وزیر جنگ را داشت و در کابینه‌های قوام‌السلطنه، مشیرالدوله و مستوفی‌الممالک نیز همچنان وزیر جنگ باقی ماند.

رضاخان در سمت وزارت جنگ نهضت جنگل و ایلات و عشایر کردستان و دیگر مناطق کشور را سرکوب کرد. در تاریخ 1302ش رئیس‌الوزرا شد و این سمت را تا تاریخ 1304ش حفظ کرد. در این زمان طرفداران رضاخان برای خارج ساختن قدرت از دست قاجار، غوغای جمهوری‌خواهی به راه انداختند؛ اگر چه قاجار در این زمان قدرتی نداشت. قدرت در دست مجلس بود و احمدشاه نیز دست نشانده مجلس بود. در واقع انگیزه طرح جمهوری، جمع کردن بساط مشروطه بود که با مخالفت آزادیخواهان و روشنفکران مواجه شد و به جایی نرسید.

در فروردین سال 1303ش و در پی تلگراف احمدشاه به مجلس مبنی بر عدم اعتماد وی به دولت، رضاخان به حالت قهر تهران را ترک کرد و به رودهن[تا اینجا صفحه  21 کتاب] رفت؛ ولی با تحریکات و تهدیدات نظامیان به نفع رضاخان در شهرها، مجلس مجددا برای ریاست‌الوزرایی وی ابراز تمایل کرد و سردار سپه در 22  فروردین ماه وارد تهران شد.

در سال 1303ش پیش‌نیازهای به پادشاهی رسیدن سردار سپه، با ترور، تهدید و تطمیع فراهم شد. در  12 تیر ماه، میرزاده عشقی شاعر ملی و آزاده ترور شد. در 27  تیرماه به دنبال قتل ماژور ایمبری، کنسول آمریکا در ایران، حکومت نظامی (بدون کسب موافقت مجلس) اعلام و از سوی سردار سپه قلع و قمع مخالفین به بهانه دستگیری عاملان قتل ایمبری آغاز شد. او در مهرماه 1304ش به دنبال واقعه بلوای نان، عده زیادی از مخالفین خود را دستگیر و زندانی کرد. در این سال تلگراف‌های زیادی با اشاره و تحریک وی از شهرستانهای مختلف در مخالفت با قاجاریه و تفویض سلطنت به سردار سپه به مجلس مخابره شد.

سرانجام در 15  آذر  1304 مجلس موسسان برای تغییر سلطنت از قاجاریه به پهلوی و تغییر برخی مواد قانون اساسی تشکیل شد و در تاریخ  4 اردیبهشت، سردار سپه تاجگذاری کرد و رسما به سلطنت رسید(قدیانی،1384: 1340 ). و بدین ترتیب احمدشاه که بوسیله مجلس شورای ملی گماشته شده بود و به خودی خود فرمانبردار اصول مشروطه بود؛ با پادشاهی که مامور کودتا از سوی انگلیس و متکی به قوای نظامی بود و تعهدی در برابر مجلس احساس نمی‌کرد؛ جایگزین گردید.[تا اینجا صفحه 22 کتاب]}1

ارجاعات:  

1ـ کتاب: اندیشه امنیتی شهید مدرس/ مولف: سیداصغر میرجعفری/ چاپ اول، تابستان 1400 ، تهران، انتشارات دیده بان/ صفحات 19تا22

 



:: موضوعات مرتبط: ***___ تاریخ ___***، ***___تاریخ ایران___***، قاجار، پهلوی، اقدامات رضاخان
:: برچسب‌ها: سلسله قاجار, پهلوی, کودتای رضاخانی, برکناری احمدشاه
نویسنده : نقی اصغری (فرهاد)
تاریخ : سه شنبه ششم اردیبهشت ۱۴۰۱
 
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.