جوک خنده دار  و پیامک طنز

غضنفر تور انداخته بود رو آسفالت ماهی بگیره بهش گفتن: چقدر خری، اینجا ماهی نیست!!!! غضنفر میگه: گیرم من خر!! این حیف نون و چی میگی، یک ساعته وایستاده ازم ماهی بخره!!!

.........................................

پسره: من تا ۲۵ سالم نشه ازدواج نمیکنم

دختره: منم تا ازدواج نکنم ۲۵ سالم نمیشه

........................................

بچه از باباش میپرسه:

((بابا تو بهشت زن‌ها از شوهرشون جدا زندگی میکنن یا با هم هستن ؟))

بابا میگه:  بچه جون اگه زن‌ها با شوهرشون یه جا باشن که دیگه اونجا بهشت نمیشه!!

.................................

غضنفر به اتاق رئیسش رفت و گفت: آقای رئیس  من برای ازدواج دو روز مرخصی میخوام.

رئیس گفت: شما که یه هفته تعطیلی داشتین چرا ازدواج نکردین؟

غضنفر گفت: آخه نمی‌خواستم تعطیلاتم رو خراب  کنم !!!

....................................

حیف نون با گوش پانسمان شده داشته میرفت

گل مراد ازش میپرسه خدا بد نده چی شده؟

میگه گوشم درد میکرد رفتم کشیدمش!

گل مراد میگه: همین کارها رو میکنین که براتون حرف در میارن! لااقل پُرش میکردی!!!

.....................................

محکوم به اعدام: آخرین آرزوم اینه که پسرم را ببینم.

دادستان: اشکال نداره، پسرت کجاست؟

محکوم: من هنوز ازدواج نکرده‌ام!

.........................................

غضنفر صبح از خواب بیدار میشه میره نون سنگک بگیره

می‌بینه شده دانه‌ای ششصد  تومن.

 میگه:‌ اوه اوه از اصحاب کهفم بیشتر خوابیدم!

.........................................

یه سوالی از صبح تا حالا ذهن مارو درگیر کرده

ببینین شما میتونین بهش جواب بدین؟

اگه “مردان آنجلس” یه زن همراهشون بود

بازم میتونستن ۳۰۰سال با خیال تخت بخوابن!؟

..................................

رفتم گلفروشی گفتم آقا این گل طبیعیه؟

یه دختر بچه ۵ ساله‌ای اونجا بود گفت پــَ نَ پــَ سزارینیه!!

به جون خودم من تا ۱۲ سالگی فکر میکردم بچه ها رو لک لک‌ها از آسمون میارن!!

.....................................

ﻣﻦ ﻫﺮﭼﯽ ﺻﺒﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﯿﻔﺘﻪ ﺭﻭ ﻏﻠﺘﮏ ﺧﺒﺮﯼ ﻧﺸﺪ

ﺍﻻﻥ ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ﮐﻪ ﻏﻠﺘﮏ ﺑﯿﻮﻓﺘﻪ ﺭﻭﻡ ﺧﻼﺹﺷﻢ ﺑﺮﻩ!

.............................

بدترین شکست عشقی عمرمو کلاس سوم خوردم

که فهمیدم جایزه‌ها رو مامانم می‌خریده می‌داده به معلمم تا بهم بده!

.................................

به یکی میگن یه موجود نام ببر، میگه یخ ...،

میگن آخه یخ که موجود محسوب نمیشه،

میگه چرا من خودم صد بار دیدم نوشتند یخ موجود است!!!

.........................................

طرف اومده با عصبانیت میگه: این یارو زبون آدمیزاد حالیش نمیشه بیا تو باهاش حرف بزن...  نفهمیدم داره به من فحش میده یا به یارو!!!

......................................

خدا پدر فتحعلی شاه و ناصرالدین شاه رو بیامرزه که نصف ایرانو دادن رفت.

وگرنه الان استرس اینو داشتیم که سربازی هند می‌افتیم یا قفقاز!!!

...........................

پسر یکی از فامیلامون ختنه کردن، دیروز صبح بانداژشو باز کردن، از صبح گریه می‌کنه که من این مدلی نمیخواستم !!!

................................

پسره از یه دختره می‌پرسه اسم شما چیه؟ دختره می‌گه: اسم من توی تمام باغچه‌ها هست. پسره می‌گه:آهان فهمیدم ، اسمتون شلنگه!!!



:: موضوعات مرتبط: ***___ ادبیات ___***، ادبیات طنز، حکایت و داستان، پیامک ها و جملات زیبا، داستانها ، حکایات ، لطیفه ها و جوکهای این  وبلاگ
:: برچسب‌ها: جوک, لطیفه, پیامک, جملات خنده دار
نویسنده : نقی اصغری (فرهاد)
تاریخ : شنبه ششم فروردین ۱۴۰۱
 
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.