ملاصدرا در عصر صفوی

{روایتی که براون نقل کرده است آشکار می‌سازد که میرداماد می‌دانست چگونه نظراتش را هم برای شاه و هم برای علما قابل هضم کند. بعد از مرگ میرداماد شاگرد و دامادش ملاصدرا او را به خواب دید و گفت «مردم مرا تکفیر کردند و شما را تکفیر[تا اینجا ص ۲۱۵ کتاب] نکردند با اینکه مذهب من از مذهب شما خارج نیست علت چیست؟» میرداماد در جواب گفت: «من مطالب حکمت را چنان نوشته‌ام که علما از فهم آن عاجزند و غیر اهل حکمت کسی آنها را نمی‌تواند فهمید و تو مطالب حکمت را مبتذل کردی و بنحوی بیان نمودی که اگر ملا مکتبی کتاب‌های ترا ببیند مطالب آن را می‌فهمد و لذا ترا تکفیر کردند و مرا ننمودند.1»

ملاصدرا در تلاش برای آمیزش روش استدلالی ابوسینا و روش شهودی سهروردی در چهارچوب باطنی‌گری شیعی، از میرداماد جلوتر رفت. او «از کلیه بینش‌های عمده فکری مربوط به حدود یک هزار سال حیات فکری اسلامی قبل از خودش، آمیزه‌ای بزرگ [به وجود آورد]. تعالیم قرآن و پیغمبر(ص) و امامان، تعالیم فلاسفه مشایی و تعالیم حکمای اشراقی و صوفیان همچون رنگ‌های گوناگون رنگین‌کمانی بودند که در حکمت متعالهٔ ملاصدرا گرد آمده و هماهنگ شدند. هیچ فرد دیگری در دوره صفوی به خوبی ملاصدرا تجسم نبوغ خاص این عصر برای آمیزش فکری و بیان وحدت در کثرت نمی‌باشد، نبوغی که در هنر بی‌نهایت غنی این عصر نیز کاملا آشکار است.2»

 صدرالدین شیرازی که به نام ملاصدرا شناخته شده است (۲ - ۱۵۷۱  الی  ۱ - ۱۶۴۰/ ۹ - ۹۷۸  الی ۱۰۵۰) «یکی از بزرگترین شخصیت‌های فکری اسلام، اگر چه در خارج از گروه شاگردانش که تعالیم  وی را در ایران و مراکز خاصی از هندوستان تا زمان حاضر زنده نگاه داشته‌اند، اعتقادات و تعالیم وی زمان درازی ناشناخته مانده است»3.

به گفته سیدحسین نصر دلیل آنکه تا دوران اخیر نه تنها آثار ملاصدرا بلکه آثار کلیه پیروان مکتب اشراقی در حکمت ایرانی نیز مورد چشم پوشی دانشمندان غربی قرار گرفته بود، این است که بر خلاف آثار آن فلاسفه و علمای اسلامی که آثارشان در شکل‌گیری فلسفه مدرسی4 غرب در قرون وسطی مؤثر بود، آثار اینان هرگز به لاتین ترجمه نشد۵. ملاصدرا بعد از اتمام تحصیلاتش در علوم نقلی و عقلی به واسطه «بیان بسیار بی‌پرده تعالیم باطنی» و «دفاع آشکار از تعالیم گنوسی۶ و ترویج آنها» دچار[تا اینجا ص ۲۱۶ کتاب] غضب علمای سنت‌گرا شد۷. از بخت خوش ملاصدرا پدرش میر قوام‌الدین شیرازی، وزیرملکه مهد علیا بود که در آن زمان صاحب اختیار اصلی کشور بود. اگر نفوذ پدرش در دربار نبود، ممکن بود ملاصدرا دچار همان سرنوشتی شود که در قرن دوازدهم/ ششم مؤسس مکتب اشراقی، شهاب‌الدین یحیی سهروردی، دچار آن شده بود. در نتیجه حملات علما، ملاصدرا در قریه‌ای نزدیک قم انزوا اختیار کرد و مدتی طولانی که به تفاوت بین هفت تا پانزده سال ذکر شده است، به تعمق و تأمل گذراند. در پایان این دوره به دعوت الله‌وردیخان معروف که در آن زمان حکمران فارس بود، به شهر زادگاهش بازگشت و تا زمان مرگش در ۱ - ۱۶۴۰ / ۱۰۵۰ فعالانه به تدریس و تألیف پرداخت. مدرسه شیراز تحت سرپرستی وی به صورت یکی از مراکز اصلی علمی در ایران درآمد و طالبین علم را از بسیاری مناطق جهان اسلام به سوی خود می کشید۸.

نکته اصلی در تفکر ملاصدرا این است که نه پژوهش عقلی و نه تفکر شهودی به تنهایی نمی‌توانند سالک را به درک کامل حقیقت رهنمون شود؛ آنچه لازم است ترکیبی است از این دو. ملاصدرا اولین دوره حیاتش را صرف تکمیل معلومات و دانش رسمی خود کرد؛ دوره دوم صرف تعمق و ریاضت شد؛ طی آخرین دوره حیاتش در شیراز به ادغام معلومات ظاهری و باطنی که بدین‌سان تحصیل کرده بود پرداخت و در یک رشته تألیفات متعدد فلسفه و مکاشفه را هماهنگ ساخت. یکی از این آثار به نام اسفار «از جمله بزرگترین آثار اسلامی در فلسفه اولی» است: این کتاب «به مبدأ و مقصد همه تجلیات هستی و به ویژه روح بشر می‌پردازد»۹ البته ملاصدرا اولین متفکر مسلمانی نبود که سعی در هماهنگ کردن تعقل با ایمان یا علم با مذهب داشت؛ اما هیچکس پیش از وی نکوشیده بود با در هم بافتن رشته‌های مکاشفه اسلامی، تفکر ارسطویی و نوافلاطونی، حکمت اشراقی سهروردی، و تعالیم گنوسی متفکر آندلسی۱۰ ابن‌عربی، آمیزه‌ای چنان وسیع پدید آورد. طریقه متحد کردن این رشته‌های مختلف و روشی که وجوه ممیزه تعالیم ملاصدرا از طریق آن «تکامل یافته، هماهنگ شده، با دلایل مشروح عرضه شده و با دلایل فطری به هم ربط داده شده‌اند، مسلماً خاص خود ملاصدار است. بنابراین با قاطعیت کامل می‌توان گفت که ملاصدرا نه تنها مطالعه فلسفه اولی را در[تا اینجا ص ۲۱۷ کتاب] دوره صفویه از نو زنده کرد بلکه بینش فکری جدیدی را نیز پدید آورد و آخرین مکتب معرفتی اصیل را در اسلام زنده بنیاد نهاد»۱۱. تفکر ملاصدرا به ویژه برای جهان غرب مناسبت دارد، که با از دست دادن ایمان خود به توانایی تعقل‌گرایی و تفکر علمی برای دادن پاسخ نهایی به اسرار علم، در حال نومیدی، به چرخش به سوی «وحشت‌های بی‌پایان پوچی و ناخودآگاهی [تمایل پیدا کرده است]. ملاصدرا دیدگاهی را نسبت به جهان عرضه می‌کند که در آن تعقل در عین حال که نقش مناسب خود را حفظ می‌کند، در خدمت عقل که مبدأ و منبع بلاواسطه الهامش است باقی می‌ماند.12»}*
ارجاعات:
۱- ادوارد براون، تاریخ ادبیات، ترجمه رشید یاسمی، ج۴، چاپ سوم، تهران، ابن سینا، ۱۳۴۵ ص ۳۰۰ و ۳۰۱   

2- Seyyed Hossein Nassr, "Religion in Safavid Persia", in Iranian Studies, VII  (1974): Studies on Isfahan Part I, p. 278.
3- Seyyed Hossein Nasr, "Sadr al-Din Shirazi, his Life, Doctrines and Significance", in Indo-Iranica, XIV (1961), P. 8.
۴- scholasticism: مجموعه‌ای مشتمل بر منطق،  فلسفه، و الهیات که بر اساس منطق ارسطویی، تألیفات اولیهٔ روحانیون مسیحی و اعتبار سنت و جزمیات پی ریزی شده بود و طی قرون ده تا پانزده میلادی در اروپا از آن پیروی می‌شد.
5- Nasr,"Sadr",P. 6.
۶- gnostic: مجموعه‌ای از باورها که از درهم آمیختن فلسفهٔ یونانی، عرفان شرقی و مسیحیت حاصل شده و بر رستگاری از طریق شهود تکیه دارد. این طریقت مذهبی در قرن دوم میلادی در روم توسعه یافت و پیروان آن به زهد و ترک دنیا مایل شدند.
 7- Nasr,"Sadr",P. 9.
8- Nasr,"Sadr",P. 9.
9- Nasr,"Sadr",P. 10.
۱۰- آندلس ناحیه‌ای است در جنوب کشور اسپانیا که به هشت ولایت تقسیم می شود. در دوران سلطه مسلمین بر اسپانیا، این نام معمولا بر کشور اسپانیا اطلاق می‌شد.
11- Nasr,"Sadr",P. 14.
12- Nasr,"Sadr",P. 15-16.

منبع:

*ـ کتاب: ایران عصر صفوی/ نویسنده: راجر سیوری/ مترجم: کامبیز عزیزی/ انتشارات: نشر مرکز، تهران/ چاپ شانزدهم ۱۳۸۶/ ص۲۱۵ و ۲۱۶ ، ۲۱۷ و ۲۱۸



:: موضوعات مرتبط: ***___ تاریخ ___***، صفویه، ***___ فلسفه ___***، فلسفه اسلامی، بزرگان فلسفه ایران و جهان
:: برچسب‌ها: ملاصدرا, عصر صفوی, میرداماد و ملاصدرا, حکمت متعالهٔ
نویسنده : نقی اصغری (فرهاد)
تاریخ : شنبه دوم بهمن ۱۴۰۰
 
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.